eitaa logo
شعرهای بهجت فروغی مقدم
274 دنبال‌کننده
303 عکس
225 ویدیو
5 فایل
شعر
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از پَری‌وش @Hashemi23
881.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با چشم دوربین که به اطراف بنگری با خود چقدر خاطره تا ذهن می‌بَری با کودکی که پرچم ایران به دست اوست گنجشک می‌شوی سپس از جوی می‌پَری پیر خمیده‌ای، زده پرچم به واکرش... ای پایداری کهن از عالمی سری الله اکبری و بُرنده است نغمه‌ات دیوارهای صوت جهان را که می‌دَری با شبنم نشسته به گلبرگ می‌چکی مانند چشمِ غم‌زده وقت دعا تَری با پرچمی به سرعت اسکیت می‌دوی... بر شانه‌های باد رها مثل یک پَری آن پرچمی که می‌وزی از قلبِ پنجره ماشین که تند می‌رود از طول معبری سبز و سفید و قرمز و مواج می‌روی رودی که روی شانه‌ی مردم شناوری در کوچه‌ها ببین همه با هم برادریم ایران! برای ما همگی مثل مادری # حالا نگاه لنز به آثار موشک است بر آسمان شهر، چه امضای محشری فیلم و متن زیر از کانال آقای دولت‌آبادی: • بابابزرگ اون روز که آمریکا حمله کرد به ایران و آقای خامنه‌ای رو شهید کرد تو چیکار کردی؟ هیچی باباجـون یه جفت اسکیت داشتم با یه بلندگوچی و یه پرچم کوچیک برداشتم و شبای جنگ هرشب کف خیابونا بودم‌. • کانال عماد دولت‌آبادی👇 http://eitaa.com/joinchat/623706320C1d9f760b11 @A_Hashemii
هدایت شده از Ami sh
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ از تسلیم شدن می‌ترسیم 🔹«ما از صدای این موشک‌ها نمی‌ترسیم. از صدای این بمباران نمی‌ترسیم. از صدای سیاستمدارانی می‌ترسیم که با لفاظی‌های مختلف می‌آیند و حرف از آتش‌بس می‌زنند.» 🔸ما آب از سرمان گذشته! رهبرمان شهید شده! این همه مردم شهید شده‌اند! دیگر ما چیزی برای از دست دادن نداریم!» 🔺این خانم تجربه تاریخی ما را بازخوانی می‌کند. آینده ایران به فهم سخنان این خانم وابسته است.
هدایت شده از آبادی شعر 🇵🇸🇮🇷
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑🎥 سخنگوی قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا خطاب به آمریکا: سطح خوددرگیری‌هایتان به مرحلۀ مذاکره‌ خودتان با خودتان رسیده؟😁 ▪️ اسم شکستتان را توافق نگذارید. نه خبری از سرمایه‌گذاری‌هایتان در منطقه خواهد بود و نه قیمت سابق انرژی و نفت را خواهید دید. ▪️تا موعدی که اراده ما نباشد، هیچ وضعیتی به روال سابق بر نمی‌گردد، این اراده زمانی ایجاد می‌شود که به‌طور کامل فکر اقدام علیه ملت ایران از اذهان کثیف شما پاک شود. ▪️حرف اول و آخر ما از همان روز نخست این بوده، هست و خواهد بود: کسی همچو ما با کسی مثل شما، کنار نخواهد آمد. نه حالا، و نه هیچ‌وقت.
خوشا شکوه شکوفایی‌ات، تناوری‌ات هوای تازه و عطر طراوتت، تری‌ات نسیم مست سپیدارهای سرسبزت خوشا به سرو قدت ،سینه‌ی صنوبری‌ات خوشا به رنگ نگاهت که موج موج آبیست خوشا به سرخی گل‌های باغ روسری‌ات خوشا به هر گل سرخی که در دل خاکت شده است غرقه‌ی دامان مهر مادری‌ات میان این همه تیغ و ترنج می گذری نجیب و جمعیتی مانده محو دلبری‌ات در اهتزاز درآ باز سرخ و سبز و سفید که نیست در سر ما جز هوای سروری‌ات! فروغی_ مقدم
ایرانِ جان! با هر خیال دور و برت زوزه می‌کشند گرگ و شغال دور و برت زوزه می‌کشند در انتظار لحظه‌ی بلعیدن تواند آشفته حال دور وبرت زوزه می‌کشند هی می‌کشند پوزه‌ی خود را به خاک‌ها هی بسته بال دور و برت زوزه می‌کشند در گیر و دار معرکه، آتش‌بیارها مثل زغال دور و برت زوزه می‌کشند گرم لگد پرانی بیهوده در هوا غرق زوال دور و برت زوزه می‌کشند تا روز روشن تو‌نیاید به چشمشان زیر جوال دور و برت زوزه می‌کشند رویای خویش را به دل گور می‌برند با هر خیال دور و برت زوزه می‌کشند! فروغی_ مقدم
هر چند که درد و‌ داغ‌ها جانکاه است پیروز نبرد، امت حزب الله است با عزم بلند ما از امروز به بعد تاریخ جدیدی از جهان در راه است!
هر چند به قلب خاک‌ما تاخته‌اید چیزی نشده، قافیه را باخته‌اید ما خاک شهبدپرور ایرانیم ما را بخدا هنوز نشناخته‌اید!
اذان صبح آغاز شب دلتنگی ما بود اذان صبح بغضی در گلوی خشک فردا بود اذان صبح، زنگ گوشی‌ام با گریه می‌لرزید الو..._لحن صدایی مضطرب در گوش دنیا بود_ صدای مادرم از پشت خطّ بی پناهی ها... صدای مادرم دنبال تکذیب خبرها بود همان ساعت صدا، سیمای مردی را نشان می داد که بغض رسمی اش می گفت غمگین نیست؛ اما بود کسی انا الیه راجعون میخواند با سختی خبر در لحنِ راوی بیشتر از متن پیدا بود زدم از خانه بیرون تا کمی تنها شوم اما خیابان خلوتِ صدها پریشان حالِ تنها بود به دستِ خشم مردم،موج پرچم‌های بیداری خیابان شاهد رزمایش گردان زهرا بود مکرر موج پشت موج، مردم بود و موشک بود چنان مواج می‌شد آسمان انگار دریا بود خیابان در خیابان،شهر میدان را تصرف کرد برای مردم غمگین همین میدان تسلی بود زمان بعثت ما بود، با محکم‌ترین آیات و قرآنی که سرتاسر فقط انا فتحنا بود گذشتم شب به شب از خانه، از خود، از غزل‌هایم نباید شهر خلوت می‌شد و این کار با ما بود نمی‌دانم قرار چندم ما بود در میدان فقط می‌دانم این را پرچم ایثار بالا بود دمی الله اکبر از لب مردم نمی‌افتاد که هر الله اکبر دشنه بر قلب یهودا بود اذان صبح را گفتند سمت خانه برگشتم درون خانه با شلیک هر فتاح غوغا بود صدا سیمای مردی را نشان می داد در حالی که روی صحبتش با ساکنان شهر حیفا بود و ماالنصر... این صدای غیرت ایران و ایرانی است و ماالنصر... این نخستین ضرب شمشیر تبری بود و ما النصر... از علی ابن ابیطالب به هرکس که دلش در قلعه‌ی خیبر میان جمع اعدا بود و ماالنصر... این خروش موشکی که در تلاویو است فقط یک دست گرمی بود،من باب تماشا بود و ماالنصر... این برای انتقامِ ترسِ طفلی بود اگر که ناگهان آمد اگر که بی مهابا بود و ماالنصر... این برای مجتبای شیرخوار ما و ماالنصر... این برای دختر میناب،لیلا بود دوباره شب شد و کم‌کم به میدان باز می‌گردم نباید شهر خلوت می‌شد و این کار با ما بود مهیا می‌شوم با غیرت مشتی گره کرده همان مشتی که در آن عزت و ایمان و تقوا بود
هدایت شده از شعر هیأت
الهی چشم من سوی تو باشد نفس‌هایم پر از بوی تو باشد الهی وقت رفتن، چون شهیدان سر من روی زانوی تو باشد 📝 🏷 | @ShereHeyat
چگونه مرد بگویم به خویش و دم نزنم اگر که بگذرم از خون دختر وطنم اگر سکوت کنم روبروی نسل‌کشان بسوزد ایلم و غرقاب خون شود دهنم نه در مسیر علی سُست می‌شود پایم نه دست می‌کشم از سرزمین تهمتنم که شاهنامه و نهج البلاغه می‌خوانم که استوار و حماسی‌ست تا ابد سخنم تن من است وطن، اژدها نمی‌داند که در شراره‌ی چنگیز هم نسوخت تنم چگونه قاتل یک مدرسه شقایق را به سوی خویش بخوانم که دلخور از چمنم کنون که باغ گلم زیر ابر شیطان‌هاست چرا گلوله نکارم به دشت پیرهنم من از برادرت ای بی‌وطن نمی‌ترسم که قاتل سگ زرد، ای شغال‌زاده! منم ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ @hosseinieh_net
پرده انداخته بر امروز و پرده انداخته بر آینده پرده‌های سفیدِ توری را جنگ از پشت شیشه‌ها کنده سفره انگار آبکش شده‌است، تابه را پرت کرده پرتابه ترکشی تیز جاگذاشته‌است رد تیغی بُرنده بر رنده موج موشک زده‌ست بر دیوار سر ماشین رخت شویی را نیست در بین قاب تلوزیون خبری از تن و تنابنده رعد و‌برق است یا هواپیما؟ بدن هر چه بید می‌لرزد آه تقلید کرده‌است انگار رعد و برق از صدای جنگنده! چشمهای بهار بارانی‌است، گیسویم شرحی از پریشانی است گریه افتاده‌است از چشمم، قهر کرده‌است با لبم خنده زیر رگباری از هیاهوها، می‌نشینم کنار شب بوها باز بر شاخه‌ها بهار امسال بوی عطر تو را پراکنده سبز، قرمز،سفید،شاد، آزاد، می‌وزد باز پرچمت در باد چشم در راه صبح فردایم، چشم در راه روز آینده! موج مردم به سمت میدان است، سنگر این روزها خیابان است بر سر صهیونیست‌ها امروز مشت من موشکی است کوبنده تو سرِ مرزِ جنگ با دشمن، وسط سنگر خیابان من در هواداری از حریم وطن ، همه رزمنده‌ایم رزمنده!
|اثر شماره 151 (روایت شاعران اصفهان از حماسه رمضان) از خلیج پرتلاطم ، ناوهایت را ببر ما خدا داریم از این جا ناخدایت را ببر گوش خود را واکن این جا جای جولان تونیست از دیار شرزه شیران ادعایت را ببر تا بُن دندان مسلّح آمدی این سمت ها جغد های وحشی شاهین نمایت را ببر خشم دریا زد به هم آرامشت را نیمه شب کشتی توفانی پر ماجرایت را ببر با تو همدستند اگر مشتی ملخ خور باک نیست تا نفس داری گروه مافیایت را ببر مرد می خواهد که در میدان بیاید تن به تن لشکر پوشالی پا در هوایت ببر "رحمتِ"حق سایه دارد بر سر این سرزمین ذوب خواهی شد بماانی ، ناوهایت را ببر 🖋 به‌قلمِ: [ ] ━━━━━━━━━━━━ ☫ شعر، رسانه است… با فوروارد این شعر، صدای راویانِ این حماسه باشید 👇 🌙 کانال شاعرانه : 🌐 https://eitaa.com/maahpoet