eitaa logo
شعرهای بهجت فروغی مقدم
271 دنبال‌کننده
310 عکس
228 ویدیو
5 فایل
شعر
مشاهده در ایتا
دانلود
Sadegh AtashiKhademe Vatan - Sadegh Atashi 320.mp3
زمان: حجم: 9.2M
قطعه موسیقی خواننده و آهنگساز: سیدصادق آتشی تنظیم: یوسف جهانی شاعر: خانم بهجت فروغی مقدم تهیه شده در سیمای یزد گرما نمی شناخت و سرما نمی شناخت در رهگذار عشق سر از پا نمی شناخت امید را به فرصت امروز بسته بود در کار خلق وعده فردا نمی شناخت مرد تلاش بود و صف اول جهاد با خود به کار خلق مدارا نمی شناخت در پیچ های پر خطر او ترس و یاس را یا برده بود از نظرش، یا نمی شناخت در فتح قله های سرافرازی وطن آن مردِ مرد "شاید" و "اما" نمی شناخت تا پای جان برای وطن پایِ کار بود از قید"من" گذشته و جز "ما" نمی شناخت شفاف تر از آینه در پیش هر خلاف انکار و چشم پوشی و حاشا نمی شناخت تا خاک آستان رضا را شود مقیم غیر از تلاش و توبه و تقوا نمی شناخت بی شک بهای صبر و ثباتش شهادت است هر کس که جز رضای خدا را نمی شناخت! @Sadeghatashi7
هدایت شده از اشعار "عاصی"
خانه هر را ای خدا آباد کن در لباس نوعروسان قلبشان را شاد کن گل وطن را جان زهرا و علی در همین ذی الحجه از لطف و کرم داماد کن "عاصی" ❤️👰‍♀🧔‍♂❤️ ❤️🇮🇷❤️
دنبال تو در جنگلی از مه دنبال تو در کوه می گشتند دنبال تو تا صبح یک ملت با حسرت و اندوه می گشتند خوابیده بودی، ساکت وآرام دور از تمام این هیاهوها خوابیده بودی بین شبنم ها دور از تمام برج و‌باروها بر شانه های سبز سروی پیر افتاده بود آن شال زیبایت پروانه ها دور تو در پرواز فرشی ز گل افتاده در پایت خون می چکید از نبض رگهایت لب های تو آرام و خندان بود مانند مرگ میرزا کوچک جنگل پر از رگبار باران بود تاریخ بار دیگری می دید با چشم خود مرگ امیری را مردی که مظلومیتش سوزاند هر دم صغیری و کبیری را خون می چکید از نبض رگهایت باران و باد و باز باران بود در ورزقان انگار شب تا صبح هنگامه حمام کاشان بود زاری کنان دوروبرت تا صبح بر گیسوانت بوسه می زد باد در لابه لای پرده ای از مه باران تو را غسل شهادت داد با اینکه دنیا زیر پایت بود تنها و مظلومانه جان دادی با پر زدن در جنگلی از مه پایان دنیا را نشان دادی! هر کس که باشی، لحظه رفتن از هیچ کس کاری نمی آید تنهای تنهایی! به بالینت غیر از رضا(ع) یاری نمی آید! حالا در این دنیای وانفسا ما مانده ایم و امتحان هامان تو هفت خوان عشق را رفتی ما مانده ایم امروز و خوان هامان!
ای که از شهر ما سفر کردی کاش می شد دوباره برگردی با همین تازه کردن دیدار از دل ما دوا کنی دردی اخممان را دوباره باز کنی بتکانی ز رویمان گردی بی تو ماندیم در تبی سوزان بی تو ماندیم در شب سردی رفتی و پشت سر نمی بینی که چه هنگامه ای به پا کردی! بازگرد، این سفر نمی خواهیم از تو غیر از تو دست آوردی!
امشب چه شبی است؟ یک شب ماه! امشب, شب یک هوای دلخواه! امشب شب رفتن است و رفتن همراه نسیم و پرچم و راه! امشب شب شاهنامه‌خوانی است همراه نسیم تا سحرگاه امشب شب پرسه در خیابان امشب شب جلسه است با ماه تسبیح هزار دانه‌ام کو؟ ای شب! شب حمد و قل‌هوالله!
"زن در شاهنامه" محمدحسین مجدم در کتاب زن در شاهنامه، به تمام عیار بودن زنان شاهنامه اشاره دارد و آن‌ها را نمونه‌ای بارز از زنان تاریخ می‌داند. زنان شاهنامه از فرزانگی، بزرگ‌منشی و حتی دلیری برخوردارند. برخلاف آن‌چه نزد پاره‌ای اشخاص معروف شده، شاهنامه یک کتاب ضدّزن نیست. در دوران پهلوانی از سودابه که چشم بپوشیم هیچ زن هوسبازی دیده نمی‌شود؛ برعکس تعدادی زن بسیار بزرگوار هستند که نظیر آن‌ها را از حیث رنگارنگی و دلاویزی در آثار دیگر فارسی نمی‌توانیم پیدا کنیم. بیشتر زنان شاهنامه که در کتاب زن در شاهنامه به آن اشاره شده است، نمونه بارز زن تمام‌عیار هستند و در عین برخورداری از فرزانگی، بزرگ‌منشی و حتی دلیری، از جوهر زنانه نیز به‌نحوی سرشار بهره‌مندند. زنانی چون تهمینه و فرنگیس و جریره و منیژه و گردآفرید هم عشق برمی‌انگیزند و هم احترام را، هم زیبایی بیرونی دارند و هم زیبایی درونی؛ حتی زنان بیگانه‌ای که با ایرانیان پیوند می‌کنند برخلاف مردانشان از صفات عالی برخوردارند (به‌جز سودابه). اینان چون به ایران می‌پیوندند به یک‌باره از سرزمین اجدادی خود دل می‌برند و از دل و جان ایرانی می‌شوند و در تمام مسائل جانب ایران را می‌گیرند. نکته‌ای که در قسمت اساطیری شاهنامه بیشتر به چشم می‌آید این است که بیشتر زنان پرآوازه، خارجی هستند. سیندخت و رودابه کابلی هستند، فرنگیس و جریره و منیژه و تهمینه تورانی‌اند و کتایون زن گشتاسب، رومی است. تنها زنی که باعث بدنامی و حقارت زنان شاهنامه گردید، سودابه است؛ اهل هاماوران. 🔻 امّا زن خوب در شاهنامه، زیبایی پیکر را با زیبایی روح، رعنایی را با آهستگی و شرم همراه دارد. زنان در شاهنامه مانند دیگر مظاهر انسانی آن کتاب والایی و کمال دارد. زن نژاده و اصیل ایرانی در تمام شاهنامه صفات متعالی دارد: زیباست، قدبلند است، مشک‌موی، کمان‌ابرو؛ کمندگیسو، سیمین‌قلم، گلرخ، سیم‌ساق در عین حال خویشتن‌دار، خردمند و پارسا و با پاکی سرشته شده‌است. (بخشی از کتاب زن در شاهنامه، محمدحسین مجدم، انتشارات نوآوران سینا) ♦️به آیین سخن بپیوندید 👇 @ainesokhan
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
 چه ببرها که در این کوه ناپدید شدند چه سروها که در آغوش من شهید شدند نیامدند سفرکردگان این کوچه چه چشم های سیاهی به در سفید شدند!
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فصل دوم مجموعه تصویری"جان وطنم" نسخه نهایی از طریق صفحه رسمی حوزه هنری انقلاب اسلامی اصفهان در پلتفرم آپارات قابل مشاهده است. https://www.aparat.com/v/leq8k02
گلای حسرتو رو دامنم دوخت نگین غصه رو رو پیرهنم دوخت چه ماهر بود خیّاط زمونه که غم رو هم‌قواره با تنم دوخت! 📍@fennjoon
هدایت شده از آبادی شعر 🇵🇸🇮🇷
پرواز ققنوس‌ها خبر خونین، خبر آتش، خبر کابوس در جنگل خبر پیچــیدن دود از پر ققــــــنوس در جنگل خبر آبســـــتن داغ درخـــــتان تـناور بود سقوط بالگردی در شبی منحوس در جنگل من از فرط پریشانی چنان بودم که می‌گشتم برای دیدن خورشید، با فانوس در جنگل شبیه قایقی بی‌جان به دریا می‌زدم دل را به دنبال تن خونین اقیانوس در جنگل صدایی آشنا می‌گفت ابراهیم! ابراهیم! صدای ضامن آهو، غریب طوس در جنگل تو می‌رفتی و می‌رفتند یاران تو از آن سو تکان می‌داد دنیا را غمی محسوس در جنگل @abadiyesher
هدایت شده از  راضیه مظفری
🌱 قرار بر این است که که شش و نیم صبح همه ی کاروان در لابی باشیم تا برای جمع کردن سنگ، به کوه های اطراف هتل برویم. در این دو روز باقی مانده تا احرام تمتع، هر حاجی باید حدود ۷۰ سنگ جمع کند که اگر حدود ۲۰ تایش هم به خطا رفت، ۴۹ تا سنگ را طی سه مرحله به شیطان زده باشد... به هر کوهی که نگاه میکنی، حاجیان دارند از آن بالا می‌روند... خدا خنده هایم به این صحنه را ببخشد!! در حج، هرچیز آداب خاصی دارد! سنگ ها باید حدودا اندازه ی یک فندق باشند، باید اصطلاحأ بکر باشند و قبلا کس دیگری آن را به شیطان نزده باشد و... در حالیکه سنگ هارا یکی یکی در بطری خالی می اندازم، به حرفی که عزیزی قبل از سفر به من گفت فکر میکنم؛میگفت وقتی به شیطان سنگ میزنی، شیطان از تو کینه به دل میگیرد و تمام قوایش را جمع میکند که با تو کاری کند تا اعمالت را خراب کنی! به شیطان فکر میکنم و ارتباطم با او... با توجه به رابطه ای که میان من و شیطان برقرار است، به گمانم از سنگ زدن من کینه به دل نگیرد... فقط با بغضی در گلو این بیت را زمزمه کند: اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی... 🌱
ششمین محفل شعر گوهرشاد "ویژه بانوان" 📄موضوع جلسه : خردمندی،دلیری و دوراندیشی زنان در شاهنامه‌ی‌فردوسی 🗓️زمان : سه شنبه1405/3/12- ساعت 16تا18 📍مکان :حوزه هنری اصفهان 📝همراه با شعرخوانی بانوان با موضوعات آزاد، آیینی، جنگ رمضان ، وطن. ♦نقد و بررسی اشعار ▪️جلسه راس ساعت شروع‌وپایان می‌یابد. ♦به حضار عزیزی که به گزینش خود 20 بیت از ابیات شاهنامه را با تلفظ صحیح و روان از بر بخوانند هدایایی تقدیم می شود. ▪️ورود برای علاقه مندان به شعر آزاد است. https://eitaa.com/sheregoharshad