نشان از بی نشان ها
داستان زیبای دو رفیق، دو شهید #شهید_سیدمحمد_رجبی و دوستش🌷 🍃🌹🍃🌹 ✅ @beneshanHa
⬆️⬆️
خاطرات شهدا 🌷
دو رفیق
دو شهید....
🔹همه جا #معروف شده بودن به باهم بودن
تو #جبهه حتی اگه از هم جداشونم میکردن آخرش ناخواسته و #تصادفی دوباره برمیگشتن پیشه هم
🔸خبر #شهادت علیو که اوردن، مادرِ محمد هم دو دستی تو سرش میزد و میگفت: بچم
🔹 اول همه فکر میکردن علی رو هم مثله بچش میدونه به خاطر همین داره اینجوری گریه میکنه
🔸بهش گفتن مادر تو الان باید قوی باشی، تو هنوز زانوهات محکمه تو باید ننه علی رو دل داری بدی
همونجوری که های های #اشک میریخت گفت:
زانوهای محکمم کجا بود؟ اگه علی شهید شده مطمئنم محمد منم #شهید شده اونا محاله از هم جدا بشن
🔹عهد بستن آخه مادر...
عهد بستن که بدون هم پیشه #سیدالشهدا نرن....
🔸مامور سپاهی که خبر اورده بود کنار دیوار مونده بود و به اسمی که روی پاکت بعدی #نوشته شده بود خیره مونده بود....
#شهیدسید_محمدرجبی🌷
شادی روحشان #صلوات
✅ باخوبان همنشین شویم تاخوب شویم 👇👇
http://eitaa.com/joinchat/436076549Ca075d75748
🌹یازهرا🌹
#سردار_خیبر
یه شب #خواب بودم که تو خواب دیدم دارن در میزنن . در رو که باز کردم دیدم شهید همت با یه موتور #تریل جلو در خونه وایساده و میگه سوار شو بریم . ازش #پرسیم کجا گفت یه نفر به کمک ما احتیاج داره . سوار شدم و #رفتیم .
✳️ سرعتش زیاد نبود طوری که بتونم آدرس #خیابون ها رو خوب ببینم. وقتی رسیدیم از خواب پریدم .
✅از چند #نفر پرسیدم که تعبیر این خواب چیه گفتن خوب معلومه باید بری به اون آدرس ببینی کی به #کمکت احتیاج داره . هر جوری بود خودمو به اون آدرس #رسوندم و در زدم . دررو که باز کردن دیدم یه پسر جوون اومد جلوی در . #نه من اونو #میشناختم نه اون منو . گفت بفرمایید چیکار دارید ؟
💐 ازش پرسیم که با #شهید همت کاری داشته ؟ یهو زد زیر گریه . گفت چند وقته #میخوام خودکشی کنم . دیروز داشتم تو خیابون راه می رفتم و به این فکر میکردم که چه جوری خودم رو #خلاص کنم که یه دفعه چشمم اوفتاد به یه تابلو که روش #نوشته شده بود اتوبان شهید همت .
گفتم میگن شماها #زنده اید اگه درسته یه نفر رو بفرستید سراغم که من از خودکشی منصرف بشم . الان شما اومدید اینجا و میگید که از #طرف شهید همت اومدید ...
📚برگرفته از کتاب شهیدان زنده اند
@beneshanHa
🌹یازهرا🌹