eitaa logo
چند لحظه با یک طلبه | Benisiha.ir
161 دنبال‌کننده
77 عکس
0 ویدیو
3 فایل
کانال نوشتارها، اشعار، سخنرانی‌ها و سخن‌آواهای اسماعیل داستانی بِنیسی کانال‌های دیگر بنده: ـ @benisiha_ir ـ @ghatreghatre. تارنمای مرحوم پدرم و بنده: benisiha.ir. صفحۀ شخصی‌‌ بنده: @dooste_ketaab.
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴 🎤 از یک سخنرانی دربارۀ شرح کتاب (باب ۵، فصل‌ ۱۱) در روز شنبه، ۷ / ۷ / ۱۴۰۳، بخش ۲: 🔹شانه کن تا ـ موهایت زیبا شوند ـ بلغم و دردها برطرف شوند ـ کمر و عارض دندان‌هایت محکم گردد ـ فرزندانت زیاد شوند ـ فقرت برطرف شود و روزی‌ات افزایش یابد ـ و حاجتت برآورده شود. 🔸سرت را زیاد شانه کن تا ـ تب و بلغمت برطرف شود ـ روزی‌‌ات افزایش یابد ـ و توان آمیزش، بیش‌تر شود. 🔹ریش‌هایت را شانه کن تا دندان‌هایت محکم شود. 🔸پایین ریش‌هایت را شانه کن تا طاعون از تو دور شود. 🔹زلف (اطراف گوش) خود را شانه کن تا وسواس سینه برطرف شود. ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، @benisi
چند لحظه با یک طلبه | Benisiha.ir
🔴 ی ۸۱ 🦋 پسرم! تو را وقف قرآن می‌کنیم! 🔹در روز شنبه، ۱۰ / ۶ / ۱۳۷۶ ، مرحوم پدر، حضرت استاد اسدالله داستانی بِنیسی، ـ رضوان الله تعالی علیه.ـ بنده را صدا کردند و فرمودند: «اسماعیل! از امروز من و مادرت تو را وقف قرآن می‌کنیم؛ همیشه با آن زندگى کن و عمرت را در راهش به پایان برسان.» و در شعرى سرودند: بخوان فرزندم، «اسماعیل»! قرآن / به دست آور ز عمقش حکمت آن همانا حکمت آن، حقّ‌ و نور است / حقیقت، جلوه‌گر باشد ز قرآن 🔸ایشان در مقدّمه‌شان بر نُخستین تألیفم، کتاب «نور خدا در خانه‌ها»، نوشته‌اند: پسرم، اسماعیل، که اکنون با علاقۀ بسیار، دوران طلبگى خود را می‌‌گذراند و شب و روز به تحصیل پایه‌‌هاى علوم دینى مشغول است، از من خواست او را به راهى راهنمایى کنم که سعادت دنیا و آخرتش را تضمین کند. ▫️به او گفتم: قرآن بخوان، با قرآن باش، قرآن را بفهم، به قرآن عمل کن، با قرآن زندگى نما، با قرآن بمیر و بدان که ـ قرآن کلام خدا و خداى کلام‌‌ها است ـ قرآن کتاب خدا براى انسان‌‌ها است ـ قرآن رحمت او براى مسلمان‌‌ها است ـ قرآن راهنماى پرهیزکاران است ـ قرآن دریاى معرفت الاهى است ـ قرآن زنده‌‌کنندۀ دل‌‌ها است ـ قرآن دروازۀ معرفت خدا است ـ قرآن سرچشمۀ همۀ دانش‌‌ها است ـ قرآن منبع فضائل اخلاقى است ـ قرآن به قاری‌اش عزّت‌ می‌بخشد ـ قرآن خواننده‌اش را به بهشت می‌بَرد ـ قرآن کتاب زندگى زندگان است ـ قرآن نَجات‌‌دهندۀ مردگان است ـ قرآن زدایندۀ فقر از فرد و جامعه است ـ قرآن ستایندۀ قاریان است ـ قرآن عهدنامۀ خدا است ـ قرآن زیباترین کتاب است ـ قرآن خوبان را بلند می‌کند ـ قرآن بَدان را به زمین می‌‌زند ـ قرآن دردها را درمان می‌‌کند ـ قرآن خوبی‌‌ها را آشکار می‌‌سازد ـ قرآن در دنیا هدایت می‌‌کند و قرآن در آخرت شَفاعت می‌نماید. ▫️خلاصه: پسرم! قرآن سفرۀ گستردۀ الاهى است که هر گونه نعمت خوشبو و شیرینى، در آن، موجود است؛ پس در برابر این سفره زانو بزن و تا می‌‌توانی، از نعمت‌های بی‌کران آن، بهره ببر. ▫️من تو را وقف قرآن می‌‌کنم؛ عمرت را با قرآن به‌سر ببر، با قرآن زندگى کن و با قرآن بمیر تا در قیامت با قرآن محشور شوى و از شَفاعت قرآن برخوردار گردى. پسرم؛ اسماعیل! قرآن با همۀ عظمتش غریب است؛ به «احکام» و «اخلاق» آن عمل نمی‌‌شود. مسلمانان، «حدود» و «قوانین» آن را به کار نمی‌‌گیرند و کم‌تر کسی هست که به آن توجّه کند. اگر هم توجّهى باشد، به «خواندن» زیبا و با صدای خوش یا به «حفظ و ظاهر الفاظ‌» آن است؛ نه به «تدبیر و تدبّر» در آن؛ در حالی که قرآن صریحاً همه را به تدبیر و تدبّر فرامی‌‌خواند و می‌‌فرماید: ۱. «کِتابٌ اَنزَلناهُ اِلَیکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّروا اٰیاتِهِ و لِیَتَذَکَّرَ اُولُو الاَلبابِ (۱)؛ (قرآن) کتابی مبارک است که آن را به سوى تو نازل کردیم تا در آیات آن بیندیشند و خردمندان (از آن،) پند گیرند.»؛ ۲. «أَ فَلایَتَدَبَّرونَ القُرآنَ و لَو کانَ مِن عِندِ غَیرِ اللّٰهِ لَوَجَدوا فیهِ اختِلافًا کَثیرًا (۲)؛ آیا در قرآن تدبّر نمی‌‌کنند؟ که اگر از جانبِ غیر خدا بود، اختلاف بسیاری در آن می‌‌یافتند.»؛ ۳. «أَ فَلایَتَدَبَّرونَ القُرآنَ اَم عَلیٰ قُلوبٍ اَقفالُها (۳)؛ آیا در قرآن نمی‌اندیشند یا بر دل‌‌هایشان قفل‌‌هایى است؟». ▫️پسرم؛ اسماعیل! تدبیر و تدبّر در انسان‌‌ها، به معناى تفکّر و تأمّل و ژرف‌‌بینى، چاره‌‌اندیشی، پی‌بردن به پایان و نتیجۀ هر کار، خوب‌فهمیدن و عمل‌‌کردن به فهمیده‌‌ها است. ▫️بکوش که قفل دلت را باز کنى و حقایق قرآن را بفهمى و این، ممکن نیست؛ مگر این که کلید آن را از خداوند والا دریابی؛ پس، از او توفیق بخواه؛ توفیقِ داشتن عقل، توفیقِ داشتن علم، توفیقِ داشتن فهم و بینش، توفیق عبادت و اطاعت از او، توفیق خوب‌‌شدن و خوب‌‌زیستن و خوب‌‌مردن، تا این که در قیامت به «خوب‌بودن»، مشهور و محشور شوى. ▫️امیدوارم که قرآن در دنیا تو را شِفا دهد و در قیامت از تو شَفاعت کند. ▫️من به عنوان یک پدر فرزنددوست، همیشه تو را دعا می‌کنم؛ به شرط این که عمرت را با قرآن به‌سر ببرى و مرا در اعمال نیکت شریک سازی. ▫️من تو را، هم به سبب نگارش این کتاب نفیس که دربارۀ «فضیلت قرآن و قِرائت سوره‌هاى آن» است و هم به سبب نامگذاری آن به «نور خدا در خانه‌ها» براى تشویق دیگران به تلاوت قرآن، تشویق می‌‌کنم. ▫️موفّق باشی! ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، @benisi
🔴 🦋 مکاشفۀ باله‌حسن بنیسی، بخش ۳ 🔹مدّتی طولانی گذشت و من در تبریز به تحصیل مشغول شدم. 🔸پس از چند سال به سراب رفتم. در آن‌جا عالم عابدی به نام «شمس‌الدّین عبدالملکان» زندگی می‌کرد که اهل مکاشفه و طیّ‌الأرض بود. 🔹به زیارتش رفتم. او از من پرسید: «آیا برای ما سوغات آورده‌ای؟» بیرون رفتم و مقداری نُقل، بادام و مویز خریدم، به محضرش بردم و گفتم که خیلی ناقابل و مانند ران ملخ است؛ به لطف سلیمانی قبول بفرمایید. 🔸لبخندزنان فرمود: «غرض من این‌جور‌چیزها نبود. این‌ها را به خانه ببَر؛ که نوش جانت شود. آن سوغاتی که می‌خواهم، مطالبی است که از باله‌حسن بنیسی شنیده‌ای.» 🔹چون چند سال گذشته بود، آن مطالب را فراموش کرده بودم؛ امّا همین‌که او این سخن را گفت، آن‌ها را کاملاً به یاد آوردم و به او نقل کردم. 🔸‌گفت: «آفتاب طلوع کرد و جهان را فراگرفت و ما، در تاریکی مانده‌ایم.» و این سخن‌ها را چند بار تَکرار کرد. 🔹سپس به راه افتاد. از او پرسیده شد که کجا می‌روی؟ او با رویی که از هیجان، سرخ شده بود، پاسخ داد: «گیلان؛ گیلان.» 🔸کفش‌های نازک و ضعیفش را پوشید و حرَکت کرد؛ در حالی که هرگز به گیلان نرفته و سال‌ها بود که از سراب خارج نشده بود. 🔹شاگردی به نام «محمّد حاجیان» داشت که حافظ قرآن کریم بود، قرآن را با صدایی خوش و غمگین و از حفظ می‌خواند و پیوسته همنشین او بود. 🔸او هنگامی که تصمیم استادش را دانست، بدون هیچ اندیشه‌ای همراهش رفت. 🔹وقتی آنان از سراب خارج شدند، استادش کفش‌های خودش را درآورد و در دست گرفت و چنان با شتاب ‌رفت که او دنبالش می‌دوید و پیوسته به او نگاه می‌کرد تا مبادا جا بماند و او را گم کند. 🔸او در دلش تلاوت سوره‌ای را آغاز کرده و هنوز در آیۀ اوّل بود که ناگهان به جای بیابان، جنگل را دید و سپس دریافت که در ساحل دریا و جلو عبادتگاه شیخ زاهد گیلانی است! 🔹استادش هنگامی که حیرت او را دید، گفت: «به چه نگاه می‌کنی؟ این هم عبادتگاه شیخ زاهد.» 🔸سپس گفت: «رسم جویندگان این طایفه [= اهل معنا]، این است که وقتی به عبادتگاه‌های آنان می‌روند، برایشان هدیّه می‌برند؛ ولی ما دست‌خالی آمده‌ایم.» 🔹هر دو مانده بودند که چه کنند؛ چون نه توشۀ سفر داشتند و نه سکه‌ای تا چیزی بخرند. 🔸ناگهان دریا موجی زد و ماهی شگرفی به ساحل انداخت. آن‌قدر آن ماهی، بزرگ بود که آنان مانندش را ندیده بودند. استادش گفت: «الحمد للّه. روزیِ حلال رسید. بردار تا برویم.» و با آن به عبادتگاه و به محضر شیخ زاهد رفتند (۱). 🔹نکته: در تصویر بالا در کَنار مسجد جامع بنیس، اتاقی دیده می‌شود که قبر باله‌حسن در آن‌ است. ۱) کتاب «شیخ زاهد گیلانی»، ص ۱۴ ـ ۱۷، با تلخیص و نگارش امروزی. ، ، ، ، ، @benisi