.
بیماریش اینقدر طولانی شد که اطرافیانش به مریضیش عادت کردند و از یاد بردند که اون داره عذاب میکشه و یه روزی میمیره.
–مرگ خوش–
#برشی_از_کتاب
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
در کنار جاده بودم آن شبم باران بود
یار تنهایی من در هرکجا باران بود
غم مخوردم، صبر کردم، خنده بر لب داشتم
دیر کردی فکرکردی انتظار آسان بود؟
دیگر از بس که هوا هم سرد بود
ایستادم در دلم آشوب یک طوفان بود
رعد یکباره بغریدو دلم ریخت بهم
با خودم گفتم دلم آرام باش باران بود...
آن شبم دیر آمدی دیگر هوا روشن بود
فکر کردی گر نیایی دل به خود گوید که این پایان بود؟
-ارغوان
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
شـب آبی
#بیکلام 🎧🎶
امروز هم چشمانم را که باز کردم در نگاه اولم او را دیدم.
چشمانش غمگین. تبسمش غمگین. دستانش غمگین...
ایستاد و در این وطن غارت شده به رقص مرگ پرداخت. گویی با دستانش قصد نوازش پروانههای سوخته را داشت و گویی هر طرهی زلفش با خاکستر و عود عجین شده بود.
ترکیب وهم انگیز امید و غم.
دریغ از یک خداحافظی رفتی و وطنت را گلوله باران کردی. دردی که به من دادی را دوست دارم؛ بدون حرف و کلمه اما پر از مفهوم دلتنگی!
این غم دوری و دلتنگی تو هر روز مانند یک کودک بزرگتر و زیباتر میشود؛ و چه کسی میفهمد عمق غم این بی سر و پا را؟!
#آیهان_نویس
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
.
در حیـرتم از مــرام ایــن مــردم پـست
ایــن طــایفـه زنــده کــش و مــرده پـرست
تا هســت بــه ذلــت بــکشندش بــه جـفا
گــر مُـرد بــه عــزت ببــرندش سـر دســت
عجـــبم آمـــده زیــن مــردم پســـت
مـــردم زنــده کــش و مــرده پــرست
مــردمــی چــون اجــل و عــزرائیــل
مــیدهــند بــاده ی خــون دســت به دســت
ســـر بــریــدن شــده قــانــون بقــا
خنـــجری نیــست، هـــمه پـــنــبه بــه دســت
گـــرز رســـتم شــده اســباب فـــریــب
تیـــر آرش بـــر ســـیه خــاک نشـــست
عشــق و ســودا ســخن مجــنون نیســت
گوئــیا بــر دل او خـــار شـــکست
مــی و ســاقی هـــمه در وهــم و خیــال
روح انســـان ز دم خــون شـــده مــست
عــاشـــقان مجــرم و محــکوم بــه دار
روی دل بــار غمــی ســخت نشـــست
نــالــه کــم کــن کــه بــه جــایــی نــرسد
آه کنــعان بــه گلـــو نــالــه شــکست
- سیــمیــن بهــبهــانی
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉