eitaa logo
(🌼بوی باران🌼)
89 دنبال‌کننده
241 عکس
134 ویدیو
45 فایل
مذهبی،عقاید(پرسش و پاسخ)،احکام،داستانک،خانواده،انگیزشی. ارتباط با خادم کانال: @M_Ramazanghasem
مشاهده در ایتا
دانلود
👆👆تفاوت سپاه عمر سعد و سپاه امام حسین‌ علیه‌السلام. کل یوم عاشورا کل ارض کربلا یعنی در هر زمان و مکانی امام زمان خود را خوب بشناسیم و سبک زندگی خود را بر اساس شناخت و آگاهی دقیق از تفکر گفتار رفتار و دستورات او تنظیم کنیم. @booyebaran313
ﻣﺎ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﭼﻪ ﭼﺴﺒﯿﺪﻩ‌ﺍیم؟🤔 ﻭقتی ﻧﺎﻧﻮﺍ، ﺧﻤﯿﺮ ﻧﺎﻥ ﺳﻨﮕﮏ ﺭﺍ ﭘﻬﻦ ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﺭﻭﻥ ﺗﻨﻮﺭ ﻣﯽ‌ﮔﺬﺍﺭﺩ، ﺩﻳﺪین ﭼﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ می‌اﻓﺘﺪ؟ ﺧﻤﯿﺮ ﺑﻪ ﺳﻨﮕ‌ﻬﺎ ﻣﯽ‌ﭼﺴﺒﺪ، ﺍﻣﺎ ﻧﺎﻥ ﻫﺮ ﭼﻪ ﭘﺨﺘﻪ‌ﺗﺮ ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ، ﺍﺯ سنگ‌ها ﺟﺪﺍ ﻣﯽﺷﻮﺩ. ﺣﮑﺎﯾﺖ ﺁﺩﻡ‌ﻫﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ؛ سختی‌‌های ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ، ﺣﺮﺍﺭﺕ ﺗﻨﻮﺭ ﺍﺳﺖ و ﺍﯾﻦ ﺳﺨﺘﯽ‌ﻫﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﺨﺘﻪ‌ﺗﺮ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﭘﺨﺘﻪ‌ﺗﺮ ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ، ﺳﻨﮓ ﮐﻤﺘﺮﯼ ﺑﺨﻮﺩ میگیرد. سنگ‌ها، ﺗﻌﻠﻘﺎﺕ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ هستند، ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﻦ، ﺧﺎنهٔ ﻣﻦ و...، ﺁن وﻗﺖ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ، ﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻨﻮﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﮐﻨﻨﺪ، سنگ‌ها ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ. ﺧﻮﺷﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ یاران حقیقی امام حسین که ﺩﺭ ﺗﻨﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ، ﺁﻧﻘﺪﺭ ﭘﺨﺘﻪ شده‌اند ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺳﻨﮕﯽ نمی‌چسبند. حسینی باشیم. @booyebaran313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
روز ملی برزگداشت شهدای مدافع حرم ۱۸مرداد سالروز شهادت شهید حاج محسن حججی توسل به شهید مدافع حرم، با هدیه صدشاخه گل صلوات....🥀 با شهید محسن حججی‌، بیشتر آشنا شوید روایت‌هایی ناب از شهید حججی https://manvaketab.com/book/180839/
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔻 جنگ با شیر مردی در روستا زندگی می کرد و کار او شب‌ها به صحرا رفتن بود. یک شب به صحرا رفت و در آن شب تاریک به حیوانی برخورد کرد. مرد روستایی گمان برد آن حیوان که در ظلمات شب، خیلی دیده نمی‌شد، سگ است؛ پس با او درگیر شد و بعد از درگیری‌های سخت، بالاخره حیوان را از پا در آورد و کشت و از آنجایی که احساس کرد شاید پوستین این حیوان به کار بیاید، آن را به دوش انداخت و به سمت روستای خود راه افتاد. پس از اینکه به روستا وارد شد، از رفتار هم روستایی‌های خود بسیار شگفت زده شد، همه با تعجب به اونگاه می‌کردند تا اینکه فریاد زد، آهای مردم، این مرد یک شیر قوی هیکل شکار کرده است، مرد روستایی که هنوز به حیوان روی دوش خود دقت نکرده بود، یکهو جا خورد، و از شنیدن نام شیر غش کرد. مرد روستایی، نمی‌دانست حیوانی که به او حمله کرده است، شیری بوده قوی هیکل. وقتی به هوش آمد، از او پرسیدند چی شده؟ چرا وقتی گفتیم شیر، غش کردی؟ مرد گفت: من نمی‌دانستم حیوانی که دیشب با او مبارزه کردم، شیر بوده، من فکر کردم یک سگ شکاری است. 🔘 ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﻢ ﯾﮏ ﻣﺸﮑﻞ ﺑﺘﺮﺳﯿم، ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺑﺠﻨﮕﯿم،ﺍﺯ ﭘﺎ ﺩﺭِماﻥ ﻣﯽ‌ﺁﻭﺭﺩ. @booyebaran313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
دنیا محل رنج است خدا برای تمام انسانها با توجه به ظرفیت وجودی‌شون و نوع شخصیت‌شون، رنج‌هایی رو قرار داده تا انسانها بتونن با گذر از این رنج‌ها رشد کنند و به کمال خودشان برسند. وجود رنج توی زندگی انسانها قطعی است. حدیثی از امام صادق _علیه‌السلام_ هم در این باره نقلِ که: یکی از این سه تا مشکل رو همیشه مومن داره. 1⃣ یکی تو خونه با مؤمن کینه‌ورزی میکنه و اذیتش میکنه یا 2⃣ همسایه‌اش اذیتش میکنه. یا 3⃣ یکی سر راهش قرار میگیره و اذیتش میکنه. سوال کننده پرسید: حالا اگه یک مؤمنی رفت و سر قلّهٔ کوه زندگی کرد، که نه خانواده‌ای داره و نه رهگذری که بخواد اونجا اذیتش کنه،چی؟ پاسخ امام: بنابراین خداوند یک شیطانی رو مامور میکنه که بره و اون شخص رو اذیت کنه. یه آقایی می‌گفت که من بعد ۱۵ سال بالاخره رابطه‌ام با همسرم خوب شده و همسرم خیلی از رفتار گذشته‌اش پشیمون هست، اما الآن نمی‌دونم چرا پسرم خیلی اذیتم می کنه! اون بنده خدا نمی‌دونست که رنج توی دنیا قطعیه و اگه همسرت اذیتت نکنه، قطعا یکی هست که بهت آزار برسونه. پس رنج قطعیه و برای همه مردم هم رنج هست، منتهی این رنج با توجه به ظرفیت‌شون برنامه‌ریزی شده. @booyebaran313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
☘☘☘☘ در آخرین لحظات سوار اتوبوس شد. روی اولین صندلی نشست. از کلاس‌های ظهر متنفر بود، اما حداقل این حُسن را داشت که مسیر خلوت بود. اتوبوس که راه افتاد نفسی تازه کرد و به دور و برش نگاه کرد. پسر جوانی همسن و سال خودش را در ماشین شاسی بلند کنار پدرش نشسته بود که فقط می‌شد نیم‌رخش را ببیند که داشت از پنجره بیرون را نگاه می‌کرد. به پسر خیره شد و خیال پردازی را مثل همیشه شروع کرد: چه پسر جذابی! حتی از نیمرخ هم معلومه. اون موهای مرتب شونه شده و اون فک استخونی. سه تیغه هم که کرده، حتما ادوکلن خوشبویی هم زده، چقدر عینک آفتابی بهش میاد، یعنی داره به چی فکر می‌کنه؟ آدم که اینقدر سمج به بیرون خیره نمیشه! لابد داره به نامزدش فکر می‌کنه، آره. حتما همین طوره. مطمئنم نامزدش هم مثل خودش جذابه. باید به هم بیان (کمی احساس حسادت)، می‌دونم خیلی پولداره، با دوست‌هاش قرار می‌ذاره که با هم برن شام بیرون. کلی با هم می‌خندند و از زندگی و جوونیشون لذّت می‌برن؛ میرن پارتی، کافی شاپ، اسکی… چقدر خوشبخته! یعنی خودش می‌دونه؟ می‌دونه که باید قدر زندگیش رو بدونه؟ دلش برای خودش سوخت. احساس کرد چقدر تنهاست، چقدر بدشانس بدبخت است و چقدر زندگی به او بدهکار است. احساس بدبختی کرد. ایستگاه بعد که اتوبوس نگه داشت، پسر جوان از ماشین شاسی بلند پیاده شد؛ مشتاقانه نگاهش کرد، قد بلند و خوش تیپ بود. پسر با گام‌های نا استوار به سمت در پیاده رو رفت. مکثی کرد و چیزی را که در دست داشت باز کرد، یک، دو، سه و چهار، لوله‌های استوانه،ای باریک به هم پیوستند و یک عصای سفید رنگ را تشکیل دادند... (نابینا بود) از آن به بعد دیگر هرگز عینک آفتابی را با عینک سیاه اشتباه نگرفت و به خاطر چیزهایی که داشت خدا را شکر کرد. @booyebaran313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
به مسیر زندگیم که نگاه میکنم، آدمی رو میبینم که در هر زمان و در هر اتفاق، به اندازه رشد همون زمانش تصمیم گرفته و جلو رفته ... ما قراره به اندازه رشدمون اتفاق‌ها رو تحلیل کنیم و تصمیم بگیریم. پس نمیتونیم با تجربه و رشد امروزمون، خودمون رو در گذشته‌ و تصمیمات گذشته سرزنش کنیم. ✍پونه مقیمی 🍀@booyebaran313