eitaa logo
کافه کتاب مُهَنّا📚
141 دنبال‌کننده
69 عکس
8 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
کتاب مهمانی باغ سیب🍎 قسمتی از کتاب 👇🏻👇🏻👇🏻 همه با فریاد حمزه از جا پریدند.از چشمان حمزه انگار آتش زبانه می کشید.پوست گندمگونش تیره و کمان در دست راستش می لرزید.حمزه رو به ابولهب فریاد زد:تو برادر منی،عموی محمد امین هستی؟فرزند عبدالمطلب هستی؟ننگ بر تو.غیرتت کجاست؟به او حمله کنند،دشنامش بدهند و تو لال شوی و هیچ کار نکنی؟کجاست آن بی غیرتی که جرئت کرده به عزیزتر از جان من توهین کند؟حمزه چشم گرداند.ابوجهل مثل مرده،سفید شده و می لرزید.حمزه جلو رفت.چنگ انداخت و یقه ی ابوجهل را گرفت و بلندش کرد..... 🍎 https://eitaa.com/cafe_mohanna1402
کتاب مهمانی باغ سیب 🍎 قسمتی از کتاب 👇🏻👇🏻👇🏻 پیامبر خوشحال و خندان به خانه ی علی رسید،در خانه را به صدا در آورد.علی در را باز کرد.با دیدن پیامبر چشمانش از خوشحالی درخشید.پیامبر خندان و شاد صورت علی را بوسید و فرمود:چشمت رو شن علی جان.چه خبر خوب و خوشی و چه نوزاد فرخنده ای،آن هم در چنین روز ها و شب هایی.در ماه خدا،ماه رمضان. _برای عزیز دلم اسم گذاشته اید؟ علی با احترام گفت:من از خدا حیا می‌کنم بر شما سبقت بگیرم یا رسول الله. پیامبر لبخند زد و فرمود:من هم بر خدای مهربان سبقت نمی گیرم.پس منتظر آمدن جبرئیل می مانیم.لحظاتی گذشت.پیامبر به آرامی چشمانش را باز کرد و گفت:لا حول ولا قوة الا بالله.علی گفت:ما منتظریم یا رسول الله!پیامبر فرمود:فاطمه جان!علی جان!برادرم جبرئیل فرمودخداوند متعال برايتان سلام رسانده و تبریک و تهنیت گفته و فرموده نام پسر هارون را بر دردانه ی علی بگذارید. و نام پسر هارون (شُبَّر)بود که به زبان ما همان(حسن)است. 🍎 https://eitaa.com/cafe_mohanna1402