چیزیکه تاحالا از این هفت روز فهمیدم:
خیلی چیزا هست که نمیدونم، تقریبا من هیچی نمیدونم.
درین لحظات
من جزوی از غمگینترین انسانهای روی این زمینم
دوستام دونه دونه پیام میفرستن و میگن داریم میریم کربلا حلال کن
و من جا موندم...
هدایت شده از با علی باش🇵🇸
سلام.
چند روز پیش وسط یه دوره متوجه شدیم یکی از خدمات اون اردوگاه سکته کرده.
الان تو آی سیو بسترین متاسفانه
نه میشناسیمش و نه کسی گفته براش دعا کنیم.
هروقت حس کردم لازمه یه دعای اساسی برای کسی کنم اومدم و اینجا گفتم
بازم میگم
نفساتون حقه.شما محبای مولایین. میشه حمدشفایی براش بخونید؟!
دمتون گرم🤍
ڪافونھ🇵🇸
این حجم از دلبستگی تو ده روز عجیبه واقعا🥲🥲🥲 پن: فامیلیم قمی نیست چون از قم اومدم معروف شدم به فاطمه
باید بگم که من اتاق ۷بودم اما همش تو اتاق ۴ بودم و فقط برای خواب میرفتم تو اتاق خودم، که شب آخرم تو همون اتاق۴ با بچه ها رو زمین خیاری خوابیدیم😂
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صحبت کردن ایرانی ها هم اکنون در عراق:
_حامدعاقل
امروز اولین تصادف زندگیمو کردم.
آینه بغل یه پژو که پارک شده بود رو تقریبا داغون کردم.
پارک کردم و پیاده شدم و رو یه کاغذ نوشتم با عرض معذرت من به آینه بغلتون زدم و شمارمو نوشتم و گذاشتم پشت شیشش، ولی دلم یجوری بود، استرس هم داشتم، یکمی این پا و اون پا کردم و میخواستم سوار شم دیدم صاحبش اومد، یه مرد میانسال بود، رفتم و گفتم که من زدم بهتون شمارمو هم نوشتم درستش کردین برای خسارتش تماس بگیرین، یه نگاه کرد و گفت فدای سرت اشکالی نداره. چشمام قلب قلبی شد. گفتم حتما تماس بگیرین که بازم گفت فدای سرت و سوار شد و رفت.
نمیدونم کی هستی ولی خیلی مردی که به من استرس وارد نکردی و اینقدر بامرام برخورد کردی. علی یارت.
شاید به نظرتون اتفاق مهمی نبوده و نباید استرس میگرفتم و ازاینکه اون مرد گفت اشکالی نداره اینقدر خوشحال میشدم، اما این اولین تجربهی تصادف من بود و رفتار اون آقا حس خوبی رو بهم منتقل کرد، حس اینکه هنوز آدمای بامعرفت هستن، اینکه اگه شجاعتِ اینو داشته باشی که بخاطر اشتباهت وایسی چه حس خوبی رو بهت میده.
خلاصه زندگی همین تجربههای کوچیکه
اینم تجربهی امروز من.