«شکوفهِ گیلاس»
رعدُ برق و بارون بهاری>>>😭
بویِ خاکِ بارون خورده روحم رو جلا میده😭
وضعیت:
وقتی کتاب سفارش میدم و حالا هر ثانیه تو سایت هستم که ببینم وضعیتِ سفارشم چطوریه و کِی قراره برسن:)))😂😭
-خببرگردیمبهروزِاولِآشناییمون؟:))
یهدخترِآرومکهقلبِمهربونشروهموناول
شناختم...
یکمگذشتوحالاتوکلاسِسایت
هستیم...اونجااولینترمیبودکهباهمدیگه همکلاسیشدهبودیموتو؟:) توباکاریکه کردیبهقلبمآشناشدهبودی...
بعدهاکهدیگهپایِداینوهمبهروابطماباز
شدهبود:))
تومامانِداینوبودیومنخاله اش...
یادتهعروسدارشدی؟:)))🎀🦖
گذشتوگذشتوحالادیگهسُمچههمشده بودیم:)))
خواستمبگمکهتوهمیشهسُمچهمنباقی میمونی!🤍
شایدازاینبهبعدفاصلهافتادهباشهبینِما ولیخبمیدونیدیگهمنجزئیاتبهخوبیتو ذهنممیمونهومعلومهکهتوهمیشهیهگوشهِ
ازذهنمنجاخوشکردیباتمامِمهربونی
هات:)))
ازصمیمِقلبمبهترینهاروبراتمیخوامحالا کهداریهمسایهبابارضامیشیجونم...
میدونیکهخوشحالیتو،خوشحالیِمنه...
پسزندگیکنولذتببرازلحظهلحظه هات:)))
¹⁴⁰⁵.².²⁷
«اما باید یک چیزی بهت بگویم. اگر میخواهی زندگیات را بسازی مجبوری طاقتت را بیشتر کنی.»
-کافکا در کرانه/هاروکی موراکامی.
هدایت شده از “پنآه”
من تو نوشتن خوب نیستم..
فقط اینو بدون قراره کلی دلم برای شبایی که پیش هم بودیم، چایی خوردنا، ریز ریز حرف زدنا، فیلم ترسناک دیدن و گرفتن دستت از ترس، سر به سرت گذاشتنا و همهی همهی لحظات قشنگمون، برای رامسر و هر باری که میگفتم باشه دیگه بخندین حالا که من دارم میرم و فکرشم نمیکردم به این زودی اون لحظه فرا برسه... تنگ بشه:)
قرارمون مشهد، باشه؟.