- زیبا بود اگر کلبهای در مه داشتیم.
کلبهای روی تپه که از دور که نگاهش میکردی انگار روی ابرها ساکن بود و مه او را به آغوش کشیده بود.
آنوقت هر زمان که دلمان میخواست که از چشم همه قایم شویم، به کلبهمان پناه میبردیم!
- دلش برای او گرفته
دلتنگی برای او، جز او چاره ای ندارد
البته که انسان را راه گریز از غم هست
ولی اگر غم، غمِ او باشد انسان را تمایل به گریز نیست.
ما ناگهان خداحافظی نمیکنیم
حرفهای ناگفته میتواند خداحافظی را شروع کند ..
- پونه مقیمی
گاهی اندیشه ام را می فروشم
و مجبورم تنها به یک چیز فکر کنم.
تازه می فهمم هنوز خیلی چیزها هست
که می توانند از ما بگیرند...
زیبای من، یک روز می رسد که نه من هستم
نه تو هستی
نه کسی که اینگونه که من تو را دوست می دارم، دیگری را دوست بدارد ...
هدایت شده از - cwtcꫝ -
Xaniar KhosraviXaniar Khosravi - Yeki Bood Yeki Nabood (320).mp3
زمان:
حجم:
8.4M
-
- شکوه رفتن چون به ذلت پشیمانی آمیخت،
عشق را خواهی دید،
سلام من را برسان و بگو فلانی دلتنگ دیدار است.
- مرا دوست داشته باش ؛
همچون گذشتن از این سو به آن سوی خیابان.
نخست به من نگاه کن، بعد مرا
سپس باز هم مرا نگاه کن!