eitaa logo
👨‍👩‍👧‍👧کانال سبک زندگی 🪴
708 دنبال‌کننده
20.8هزار عکس
10.5هزار ویدیو
339 فایل
کانال سبک زندگی👇 https://eitaa.com/dadhbcx ادمین @GAFKTH @Sydmusaviمدیر ⠀ 🌴 قرارگاه بسوی ظهور https://eitaa.com/dadhbcx/50553
مشاهده در ایتا
دانلود
👨‍👩‍👧‍👧کانال سبک زندگی 🪴
#دام_شیطان 😈 #قسمت_پنجم 🎬 از جهان ماورای ماده سخن می‌گفت,من با این‌که هیچی از حرفاش نمی‌فهمیدم,اما
😈 🎬 رسیدم جلوی ساختمان سلمانی منتظرم بود . آومد جلو دستش را دراز کرد سمتم من که این کارها را حرام می‌دونستم ، بی اختیار دست دادم ...وااای دوباره تنم داغ شد... سلمانی اشاره کرد به ماشینش و گفت می‌خوام یک جای جالب ببرمت ,حاضری باهام بیای.. تو دلم گفتم:توبگو جهنم ,معلومه میام. با یک لبخندی نگاهم کرد و گفت فرض کن جهنم...😊 وای من که چیزی نگفتم , باز ذهنم را خوند! داشتم متقاعد می‌شدم ,بیژن از عالم دیگه ای هست... سوار شدم، سلمانی نشست و شروع کرد به توضیح دادن:ببین هما جان, این‌جایی که می‌برمت یه جور کلاسه , یه جور آموزشه, اما مثل این کلاسای مادی و طبیعی نیست,خیلیا برای درمان دردهاشون میان اون‌جا,انواع دردها با فرادرمانی ,درمان میشه,خیلیا برای کنجکاوی میان و برخی هم برای پیوند خوردن به عرفان وجهان ماورای طبیعی,جهان کیهانی میان هرکس که ظرفیت روحی بالایی داشته باشه به مدارج عالی دست پیدا می‌کنه به طوری‌ که می‌تونه بیماری‌ها را شفا بده ,اصلا یه جور خارق العاده میشه... بیژن هی گفت و گفت... من تابه حال راجع به این‌جور کلاس‌ها چیزی نشنیده بودم, اما برام جالب بود, بیژن یک جوری حرف می‌زد که دوست داشتم زودتر برسیم خیلی دوست داشتم بتونم این مدارج را طی کنم....... و این اولین برخورد حضوری من با گروه به قول خودشون عرفان حلقه , یا بهتره بگم حلقه ی شیطان بود..... رسیدیم به محل مورد نظر داخل ساختمان شدیم. کلاس شروع شده بود. اوه اوه کلی جمعیت نشسته بود یه خانم محجبه هم داشت درس می‌داد. به استادهاشون میگفتن (مستر) ما که وارد شدیم ,خانمه اومد جلو مثل اینکه بیژن درجه‌اش از این خانمه بالاتر بود. مستر:سلام مسترسلمانی,خوبی استاد,به به می‌بینم شاگردجدید آوردین بیژن:سلام مستر ,ایشون شاگرد نیست ,هما جان ,عزیز منه, سرش را برد پایین تر و آهسته گفت ,قبلا هم اسکن شده.. چیزی از حرف‌هاش دستگیرم نشد مستر گفت:ان شاالله خوشبخت بشید با اون قبلیه که نشدید ان شاالله باهما جان خوشبختی را بچشی... این چی می‌گفت ,یعنی بیژن قبلا ازدواج کرده وجدا شده بود؟؟ رفتم نشستم,جوّ جلسه معنوی بود از کمال روح و رسیدن به خدا صحبت می‌کردند.... ... ‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌ ‎
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ ⚫️ ضربه بضربه 🖤 اما نام علی، اسمش را علی گذاشتند، «علوّ» یعنی برتری، یا چون از نظر علم به همه مردم برتری داشت اسمش را علی گذاشتند... و چون در همه کارهایش رضایت خدا را در نظر داشت نامش را مرتضی گذاشتند، عنایت داشته باشیم که نام‏های اسلامی معنا دارد، خیلی از اسم‏ها معنا ندارد، الآن بین خانواده‌های مثلاً روشنفکر باب شده که اسمهای عجیب و غریبی روی کودکانشان می گذارند، اسمهائی که وقتی می‌شنوی متوجه نمی‌شوی که کودک پسر است یا دختر، معنایش هم مفهوم نیست، باید معنایش را از پدر و مادر بچه پرسید، اسامی مثل آتیلا ، آتیلا سردار قوم وحشی و خونریز قوم هون بوده، اسم یک جنایتکار را روی بچه‌شان می‌گذارند... ◾️ هر انسانی در طول عمرش بارها پشیمان شده، چه کسی است بگوید من در عمرم پشیمان نشده‏ ام؟ علی مرتضی راضی به رضای خداست، او رضای خداست، در هیچ کاری پشیمان نشد چون تمام تصمیماتش بر اساس رضای خدا بود، کاری که بر اساس رضای خداوند باشد ماندگار است، همانطور که علی تا ابد در قلوب مؤمنین جاودانی است، هرچه رنگ خداست می‏‌ماند، علی مرتضی کارهایش حول محور رضای الهی بود، حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام اولین مرد مسلمان بود، اهل سنت اسامی دیگر صحابه را که می‌برند بلافاصله می‌گویند «رضی اللّه عنه» یعنی خدا از او راضی باشد، اما اسم علی را که می‏ برند می‏‌گویند «کرّم اللّه وجهه» یعنی خداوند صورتش را گرامی داشت، چون تنها صورتی که به بت نگاه نکرد علی بود، دیگران بت پرست بودند توبه کرده و مسلمان شدند، اما علی از ده سالگی مسلمان شد... حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند سه سال با پیامبر تنهایی نماز جماعت می‏‌خواندیم، نماز جماعت دو نفره... علی به اندازه یک چشم بهم زدن به سمت غیر خدا نرفت، لحظه‏‌ای به بت‌ها تعظیم نکرد... ◾️ حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام‏ حتی در سختترین شرایط عدالت داشتند، فرمودند ابن ملجم را گرفتید، او یکی زده شما هم یکی بزنید، الله اکبر، «ضربهً بضربة»... خدایا به حق حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام تو را قسم می‏‌دهیم روز به روز ایمان ما را به اسلام و توفیق عمل به اسلام مرحمت بفرما وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى ✍️حبیب الله یوسفی
یه پسر مؤمن ❗️ چشمش👀 رو قاب نامحرم نمی‌کنه یه دختر مؤمن❕ هم زیبایی‌اش رو نصیب نامحرم نمی‌کنه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
⚠️ وقتی حجــاب از جوامع غربی رفٺــ...👆 👫 ⬇️ ⬇️ ⬇️ 🐕 💓🚶‍♀ 😱
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍سخنرانی حاج آقا دانشمند 🎬موضوع: اصلا دعا چیه ✅ دعا کلید تمام نیازهاست ‌‌‌‌👤 استاد دانشمند
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ ♦️ در آخرالزمان خوب‌ها باید خالص شوند ✍️ حجت الاسلام و المسلمین پناهيان 🔸در آخرالزمان مشکل اصلی، خوبان هستند؛ نه کفار در آخرالزمان مشکل اصلی، آدم‌خوب‌ها هستند؛ نه کفار و آدم‌های بد. مثلا روايتی نداريم که بگويد: از بس کفار مراکز فساد می‌سازند، ظهور به تأخير می‌افتد! يا روايتی نداريم که بگويد: کفار از بس سلاح هسته‌ای مخرب دارند، لذا حضرت ظهور نمی‌کند که مبادا آن بمب‌ها را بر سر مسملين فرو بريزند به قول حضرت امام‌ محمد باقر علیه السلام برخی از فقها می‌خواهند حکم قتل حضرت را بدهند، ولی زورشان نمی‌رسد! 🔸 همه مسائل برمی‌گردد به اينکه «خوب‌ها بايد خالص و خُلّص بشوند» مشکل اين است که ما در بين خودمان ناخالصی داريم، اين‌ها را بايد درست کنيم. خوبها باید پاک شوند
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
۱ ✔️ نمازخون شدن! به همین سادگی، به همین خوشمزگی...😋 🏢 گوشه دانشکده‌مون یه نمازخونه‌ی نقلی وجود داره من رو تا تو دانشکده ول می‌کردی، می‌رفتم اون تو. یا می‌نشستم یا می‌خوابیدم😴 یا تکلیف هام رو انجام می‌دادم📝 یا خدایی نکرده نمازی چیزی می‌خوندم... 💟 با دو سه تا از رفقا همیشه با هم بودیم. یکی‌شون که به معنای واقعی کلمه تارک‌الصلاه بود، و یکی‌شون از اینا که نمازشون ماکزیمم ۲ دقیقه طول می‌کشه. 🔹خلاصه، از اونجایی که من اکثراً کار و بارام رو می‌بردم تو نمازخونه انجام می‌دادم و اونجام جای دنج و خلوتی بود، این رفقا هم تا یه حدی عادت کرده بودن بیارن تو نمازخونه بنشینن و... (البته یادمه اولاش یه ذره اکراه داشتن) یه نماز جماعت ظهری هم برقرار بود که با حضور حداقلی خواص که نصفشون هم کارکنان بودن سرپا بود! البته چه می‌شه کرد، دانشکده هنر بود دیگه!!🌈 (آدم رو رعد و برق بگیره، جوّ هنری نگیره). 😬 😊 امام جماعتش یه عادت خوبی که داشت، این بود که بعد نماز با همه‌ی کسایی که اونجا بودن دست می‌داد و می‌گفت: قبول باشه. یه بار هم با این رفیق تارک‌الصلاتمون که اون‌ کنار نشسته بود دست داده بود، رفیقمون هم حس جالبی بهش دست داده بود. 🔅 آره خلاصه، داستان امر به معروف ما از این جا شروع شد که یه دفعه قبل از نماز با این رفیق تارک الصلاتمون نشسته بودیم و حرف می‌زدیم، بحث پیش اومد؛ ▫️بهش گفتم: تو بالاخره چی کاره‌ای؟ ◾️با خنده گفت: ببین! من کلاً تو فاز آزادی‌ام، تو فیس بوکم نوشتم: آزاد یکتاپرست! (یه چیزی تو این مایه ها به انگلیسی...) منم تو یه فازی که اصلاً به فکرم خطور نمی‌کرد الان بخوام تاثیری چیزی بذارم، همین‌طوری دورهمی برگشتم بهش گفتم: یکتا پرست؟! لااقل بپرست! ❗️❕ ⚠️ یه دفعه جا خورد و با یه لحن خنده‌ای گفت: نماز رو می‌گی؟ منم فقط با یه حرکت کله گفتم: آره. دیگه هیچ چیز نگفتم. نماز جماعت شروع شد و ایستادم به نماز؛ مثل بقیه. بعد از چند دقیقه یه نفر اومد کنارم وایستاد و گفت: الله‌اکبر. ✅ می‌شناختمش، همین رفیقم بود که چند دقیقه پیش داشتیم با هم صحبت می‌کردیم. 💠 به همین سادگی، به همین خوش‌مزگی... نماز خوند. امر به معروف و نهی از منکر