💠دولت، اعتماد عمومی و معظل دولت داری
🔊حجت الاسلام داود فیرحی:
#گفتگو
⬅️دانش سیاسی در جامعه ما دانشی است که مرکب است اما انسجام ندارد. یعنی ترکیب و ملغمهای از دیدگاههای چپ، دیدگاههای لیبرال - سرمایهداری اروپایی، باستانگرایی و اسلامگرایی در آن دیده میشود. این دیدگاههای متنوع هم به صورت جزیرهای هستند و ارتباط چندانی با هم ندارند. لذا دانشجویی که در خلال واحدهای درسیاش بخشی از این و بخشی از آن را مطالعه میکند، نمیتواند پیوندی میان آنها کند.
⬅️مشکل دیگر علوم سیاسی در ایران تسلط ایدئولوژی جدیدی به نام «اسلامیسازی» است. ایده اسلامیسازی که من نمیدانم از کجا سرچشمه میگیرد، مانع از نظم و انسجام علوم سیاسی در ایران شده است. بعد از انقلاب اسلامی علوم سیاسی در ایران رفتهرفته در حال رسیدن به یک انسجام بود. اما مداخلاتی از جنس اسلامیسازی آثار نامطلوبی بر آن میگذارد.
⬅️مشکل دیگر علوم سیاسی در ایران این است که اصولاً قلب سیاست در ایران اعتقادی به علم سیاست ندارد. یعنی برای اداره جامعه نهتنها به علم سیاست بلکه به سایر علوم انسانی نیز احساس نیاز نمیکند. زیرا معتقد است این علوم پایههای ماتریالیستی و ضد الهی دارد. لذا به طور کلی ارتباط علوم انسانی و اجتماعی با بدنه دولت منقطع است. یعنی اصلاً چنین نیست که تصور کنید یک تئوری مشخص بر عملکرد دولت در ایران حاکم است بلکه اساساً هیچ بهایی به تئوریهای سیاسی داده نمیشود. لذا تفاوت چندانی نمیکند که یک نظامی در ایران قدرت را به دست گیرد یا یک شهروند. هر دوی آنها بیتوجه به علوم سیاسی و علوم انسانی هستند. مثلاً اگر شما از حزب صحبت کنید، بلافاصله میگویند حزب ریشه اروپایی دارد، اروپا سکولار است، پس حزب هم سکولار است. بنابراین ما نباید حزب داشته باشیم.
⬅️یکی از بزرگان سالها جامعه را معطل کرد که حزب بد است و باید جامعه را از طریق مساجد اداره کنیم، اما دست آخر خود ایشان هم به سراغ ائتلافهای حزبی رفت. لذا هنوز هم در تصویب قانون احزاب هیچیک از نظریههای روشن انتخاباتی و حکمرانی حزبی مشاهده نمیشود. اصلاً ارتباط قانون انتخابات با قانون احزاب قطع است. در حالیکه این دو در دنیا مانند دوقلوهای به هم چسبیده هستند. لذا در کشور ما میبینیم که حزب هیچ اثری نمیتواند بر انتخابات بگذارد.
⬅️ایدئولوژی اجازه نمیدهد که شما نظریهها را بررسی کنید و ببینید که در عمل نتیجهبخش هستند یا خیر. ما با هر چیز که جنبه ایدئولوژیک پیدا کند مخالفیم. توجه کنید مثلاً مارکسیسم دو بعد دارد: یک بعد آن ایدئولوژی مارکسیستی است و بعد دیگرش یک مجموعه تمهایی است که به درد علم میخورد. مثلاً مارکس میگوید بین نیروهای تولید و تحولات اجتماعی رابطهای وجود دارد. این یک تئوری است که هرچند مارکسیستها آن را تولید کردهاند، لکن ربطی به ایدئولوژی مارکسیستی ندارد. درون لیبرالیسم نیز هم ایدئولوژی وجود دارد و هم از این قبیل دانشها. مثلاً یک دانش مهم که در همه جای دنیا از آن صحبت میشود این است که تجربه نشان داده است اگر احزاب به انتخابات گره نخورند، خودشان در نظم اختلال ایجاد میکنند. این یک نکته تئوریک است که ربطی به ایدئولوژی ندارد.
⬅️در ادبیات مسلمانی هم مثلاً یک اصل مهم وجود دارد که جامعه مذهبی نیازمند قوانینی در مورد مذهب هم هست. بیشک شما نمیتوانید نقش فقیه را از این جامعه حذف کنید. اما در خصوص اینکه نقش فقیه در چه وضعیتی بهتر عمل خواهد کرد، ممکن است ایدئولوژی مجال و اجازه بررسی به شما ندهد. بنابراین ایدئولوژیک شدن علم، اسلامی و غیر اسلامی ندارد. یعنی مارکسیسم و لیبرالیسم هم میتوانند ایدئولوژیک شوند. ایدئولوژیک شدن به این معناست که شما به جای نتیجهگیری مبتنی بر دادهها و تحقیقات و تدابیر، از پیش مشخص کنید که من سراغ فلان چیز نمیروم.
⬅️یا اینکه امروز ما شاهد وجود پدیده «افول اعتماد عمومی به دولت» در ایران هستیم و هیچکس نمیتواند وجود آن را انکار کند. اما امکان تبدیل چنین پدیدهای به موضوع تحقیق برای بررسی دلایل آن وجود ندارد. زیرا بلافاصله به یک موضوع امنیتی تبدیل میشود که کسی حق ندارد دربارهاش سخنی بگوید. چراکه طبیعتاً ممکن است نتایج تحقیق، ریشه مشکل را یا در ریاست جمهوری یا شورای نگهبان و دیگر نهادها ردیابی کند. لذا راه بسته میشود و به این وضعیت، ایدئولوژیک کردن علم میگویند.
#گفتگو
#داود_فیرحی
http://eitaa.com/joinchat/2263875587C5a248fd4a0