eitaa logo
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
165 دنبال‌کننده
318 عکس
17 ویدیو
1 فایل
پسرِ علی(ع)؛ ما روی مرمت کردنت حساب وا کردیم! می‌گن چیزی که شما مرمتش کنی دیگه خراب نمیشه.. @apgh_50
مشاهده در ایتا
دانلود
۱۵.زن‌آقا(زهرا کاردانی)🌼: اگر از نزدیک با زندگی طلبگی سروکار داشته باشید، این کتاب می‌تواند خیلی برایتان جذاب باشد و به احتمال زیاد با آن همذات‌پنداری زیادی خواهید داشت. یک کتاب کم حجم با متنی ساده و روان. دوستش داشتم. ۱۶.من زنده‌ام(معصومه آباد)🌼: در رنج و سختی هاست که استعداد های فراوان آدمی رشد پیدا میکند. نمونه؟ معصومه آباد. نکته جذاب کتاب توانایی انسانِ امیدوار برای منطبق شدن با محیط سخت بود. ۱۷.خط مقدم(فائضه غفار حدادی)🌼: بعد خواندن این کتاب،بیشتر قدر تک‌تک موشک‌های ایرانی را می‌دانید. داستان تولدِ یک قدرت! و چقدر من با لحظه‌ی پرواز اولین موشک ایرانی اشک ریختم. روحت شاد آقای طهرانی مقدم و دلمان برایتان خیلی تنگ شده آقای حاجی زاده.😔 ۱۸.رهیده(جمعی از نویسندگان)🌼: ۱۸ روایت از روضه‌هایی که زندگی می‌کنیم. غیر از ۲ ،۳تا روایت عالی، متن‌ها غالباً معمولی بودند. و اکثرا موضوعات ناب روایت‌ها، اسیرِ نگارش بد شده بودند. حیف و صد حیف!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
__
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┄┅┅✿❁✿❁✿❁✿┅┅┄ ﷽ پرده صورتی آشپزخانه را می‌کشم. دکمه‌‌ی شروع کتاب صوتی ریشه‌ها را می‌زنم. زیر مرغ را خاموش میکنم و مرغ‌ها را داخل ظرفی می‌گذارم. فلفل دلمه‌ای و قارچ را از یخچال در می‌آورم و می‌شورمشان. نور تا وسط خانه قد می‌کشد و گل‌های آشپزخانه از همیشه شاداب تر هستند، این را از حال خودم می‌فهمم. «کونتا» پسر آفریقاییِ داستان، داشت عاشق می‌شد. حس عجیبی که تجربه‌اش نکرده بود؛ این را راویِ کتاب می‌گفت. مرغ‌هارا ریش ریش میکنم. هنوز داغ هستند و نوک دست‌هایم را می‌سوزانند. حسین توی گهواره به آرامی تاب می‌خورد. محمد هرازگاهی به آشپزخانه می‌آید و قایمکی چند تکه‌‌ مرغ کش می‌رود. قارچ و فلفل را خرد می‌کنم. همه مواد را قاطی میکنم و توی ماهیتابه روی گاز می‌گذارم. هوا خنک‌تر از همیشه است و این نشان می‌دهد پاییز خیلی نزدیک‌تر از آن چیزی‌ست که فکر می‌کنم. به روزای پاییزی که فکر میکنم قند در دلم آب می‌شود. اولین پاییزِ خانواده چهارنفره ‌مان. مواد را از روی گاز برمی‌دارم. باد کولر به صورتم می‌خورد. تخم مرغ را در کاسه می‌شکنم و هم میزنم. کونتا می‌خواهد تخمی در خاک بکارد برای آینده؛ میخواهد ازدواج کند و بچه‌دار شود. به بچه‌ها نگاه میکنم. بذرهایی که قرار است روزی درختی شوند که نام من رویشان حک شده ‌است. مواد را توی نان یوفکا می‌پیچم. تخم مرغ را رومال میکنم و چند سیاهدانه می‌پاشم. بورک‌هارا داخل فر هل می‌دهم. کونتا می‌خواهد به بِل حرف دلش را بگوید. بوی غذا در خانه می‌پیچد. خسته‌ام؟ شاید. خوشحالم؟‌حتما. و زندگی مگر چیزی جز همین جنگ ابدی و ازلی خستگی و امید است. «جـــانــظــری»
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
_ چه‌ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم! مگر دشمن کند این‌ها که من با جان خود کردم! طبیبـم گـفـت درمـانـی نـدارد درد مـهــجـوری🍂 غلط می‌گفت خود را کشتم و درمان خود کردم!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
___ 🪴| من می‌خواهم خواهشی از مردم بکنم و آن این است: کسانی که وقت‌های ضایع ‌شوند‌ه‌ای دارند؛ مثلاً به اتوبوس یا تاکسی سوار می‌شوند، یا سوار وسیله‌ی نقلیه‌ی خودشان هستند و دیگری ماشین را می‌راند، یا در جا‌هایی مثل مطب پزشک در حال انتظار به سر می‌برند و به‌ هرحال اوقاتی را در حال انتظار به بی‌کاری می‌گذرانند، در تمام این ساعات، کتاب بخوانند. کتاب در کیف یا جیب خود داشته باشند و در اتوبوس که نشستند، کتاب را باز کنند و بخوانند. وقتی هم به مقصد رسیدند، نشانی لای کتاب بگذارند و باز در فرصت یا فرصت‌های بعدی آن را باز کنند و از همان‌جا بخوانند. بنده خودم چند جلد قطور از یک عنوان کتاب را در اتوبوس خواندم!📚
__ اینکه به کسی کتاب بدم و بخونه و راضی باشه و بازم بخواد؛ یه جون به جونام اضافه می‌کنه!🥳 🏘