دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
___ به بهانه ایام شهادت مادر(س) و سالگرد وفات خانم مرضیه حدیدچی(دباغ)
┄┅┅✿❁✿❁✿❁✿┅┅┄
﷽
به بهانه ایام شهادت مادر(س)
و سالگرد وفات خانم مرضیه حدیدچی(دباغ)
یادم هست پارسال، همین روزها بود که کتاب خانم حدیدچی را تمام کردم. صوت کتاب را میگذاشتم و پشت سینک کف ظرفهارا میشستم و اشک میریختم.
خیلی به حال ایشان غبطه میخوردم. همنشینی با شخصیتی بزرگ مثل امام خمینی(ره) یک طرف، عزم پولادین و روحیه استوار خود ایشان یک طرف دیگر!
چیزهایی که در من نبود و نیست!
اما از آن روز یک سوال در سرم میچرخد؛
سوالی که هنوز جواب دقیقی برایش ندارم.
آیا واقعا خانم دباغ میتواند برای زن ایرانی الگو باشد؟!
کتاب وقتی به زندگی ایشان میپردازد، از روی خاطرات زنانه که مطابقت بیشتری با عموم زنان دارد به راحتی میگذرد تا به روایتهای چریکی برسد!
یعنی برای نویسنده، فرمانده بودن ایشان اهمیت بیشتری نسبت به مادر ۸ فرزند بودنشان، دارد.
وقتی روایتِ این قسمت به راحتی حذف میشود، چند درصد از زنان ایرانی با ایشان ارتباط میگیرند و میتوانند الگو گیری کنند؟ آیا دباغ فقط یک مبارز سیاسی بود یا جنبههای دیگری هم داشت؟
من این ادعا را ندارم که خانم دباغ یک انسان استثنایی و بینظیر است.
اما این را میتوانم ادعا کنم که آن بخش پررنگ زندگی ایشان که همیشه گفته میشود، انطباق چندانی با زن امروزی ندارد. حداقل در اکثر زنان.
چیزی که از خانم دباغ، همه _فارغ از جنسیت_ باید یاد بگیرند؛ قدرتِ شناخت تکلیف و انجام آن به نحو احسن است.
دباغ قیام لله کرد. تا آخرین لحظات زندگیاش در جای درست خودش بود.
او یک قدم همیشه جلوتر از وظیفهاش راه میرفت؛ چه آنزمان که در طلب علم بود، چه آن زمانی که فرمانده صدایش میکردند.
انتخاب ایشان بعنوان پیامبرِ امام(ره) در رساندن نامه به گورباچف، نشان از تفکر امام درباره زن و حضورش در عرصه اجتماعی دارد.
اما تفاسیر عجیب بعضی از دوستان مذهبی از این واقعه به گونهای است که این ارزش را، بیشتر در سر دیگر زنان جامعه میکوبند.
آیا بهراستی همهی زنان باید حتما به اینجا برسند؟ آیا زنی که به اینجا نرسید، موفق نشده است؟و هزار سوال دیگر که دوستان بزرگوار باید پاسخ بدهند.
انتخاب خانم دباغ بعنوان الگوی زنان(با تاکید ویژه بر زندگی چریکی و خاصش) مثل معرفی زنان چندفرزندیست که چند مدرک حوزوی و دانشگاهی به زیر بغل دارند و در هر موقعیتی در حال یاد دادنِ رمز و راز موفقیت هستند!
و بیچاره زن!
که این وسط چیزی جز حسرت و حس عقبماندگی به دست نمیآورد!
توی این سالها که زنانگی و مادری دغدغهام شده است، میبینم که ما چقدر کم کار کردهایم برای زن. از تبیین هویت زنانه تا حتی آمادگی زیرساختهای شهری برای حضور بانوان.
ما حتی گاهی دین را هم مردانه تعریف کردهایم.
و بیشک در این دینِ مردانه؛ زنها هرچقدر پادرازی کنند هم دستشان به مردها نمیرسد.
عمیقا معتقدم جامعه ایرانی نیاز به رشد و بازنگری جدی و فوری در امور زنان دارد
و این اتفاق فقط و فقط به همت خود زنان رخ میدهد!
«جـــانــــظــری»
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
___
اینقدر برای نوشتن این متن و انتشارش شک داشتم که آخر دست به دامن استخاره شدم...
خیلی دوست دارم نظر شمارو درباره متن؛ بدونم.
پس لطفاً برام بنویسید🪴
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
این حس رو چند نفرمون تجربه کردیم؟🚶♂
#دینمردانه؟
هدایت شده از روضه خانگی
@RozeKhanegee4_6043995549365966007.mp3
زمان:
حجم:
8.6M
🎙مادرت گوشه گودال تماشا میکرد ...
🔻روضه #حضرت_زهرا(س)
🔻روضه #امام_حسین(ع)
⏱ #بیش_از_ده_دقیقه | 10:34
👤استاد #میرزامحمدی
#شب_جمعه
💡 کانال روضههای کوتاهِ کاملِ خانگی
@RozeKhanegee
┄┅┅✿❁✿❁✿❁✿┅┅┄
﷽
آنحکیم میگوید:
«زن ریحانهست. گل است. باید مراقب گل بود.»
زنانِ حسینیه دست میزنند.
آنحکیم در بین حرفهاش میگوید:
«عدم تحمیل کارهای خانه به زن!»
زنان دستهایشان را بالا میآورند و محکم به هم میکوبند. جوری که احتمالا اگر به کف دستهایشان نگاه کنی، رد قرمزی را میبینی.
کیپ تا کیپ حسینیه زنان سیاهپوشست و اکثریت درحال خندیدن.
و چقدر غمانگیزست این خوشحالی!
هرکس_هرچندکم_ با اولیات نگاه دین و رهبری درباره زن آشنا باشد، میداند اینها حرفهای جدیدی نیست و بارها و بارها در این سالها نقل محافل بودهست.
پس این همه ذوق برای حرفهای تکراری به چه دلیل است؟
بگذارید برای روشن شدن موضوع؛ مثالی بزنم؛
فکر کنید در مجلسِ عالمی نشستهاید و آن عالم یکهو میگوید:« آهای مردم، ایهاالناس! شما جایگاه و منزلتی بالاتر از حیوانات در جهان هستی دارید؛ شأن خودتان را بدانید.»
بعد آن جمعیت یکهو شروع به کف زدن بکنند و خوشحال شوند!
تعجب نمیکنید؟
نمیگویید«وا! مگر اینها تاحالا نشنیده بودند؟؟؟ برای همچین چیزی دست میزنند؟؟»
بنظرم بیانات آقا در دیدار با بانوان از همین نوع است.
رهبری منظومه فکریشان را تکرار میکنند و ما به جای مطالبه قدمهای بعدی؛ برای همان قدم اول مسیر؛ ذوق میکنیم.
و حتی آن زمان که رهبری در کلامشان میخواهند نگاه زن را رو به آسمانِ بالاتری بگیرند؛ دستها تکان نمیخورند و آن برق در چشممان نیست.
راستش بعد از دیدن این صحنه در دیدار؛ بعنوان یک زن، خیلی غصه خوردم. ناراحت شدم که زنان چرا آنقدر خودشان را کوچک میپندارند که هنوز هم ته آمالشان از رهبری آناست که حق و حقوقشان را از مردان بگیرد.
برای این اتفاق با عقل کمم؛به سه دلیل رسیدهام:
۱. آنجمعیت تا بهحال این حرفها را نشنیده بودند.
۲.بعضی از زنان جامعه، ناخودآگاه_یا شایدهم خودآگاه_ خود را در نبردی نامرئی با مردان میبینند. و به هرچیزی که آنان را از زیر یوغ مردان بیرون بیاورد، چنگ میزنند.
۳. بعضی از مردان جامعه، چنان با نامردی با زنان رفتار کردهاند که این حرفها مرهمی برای زخمِ کهنه زنان شدهاست.
و زنان انتظار دارند با تکرار این حرفها، آنان که باید متوجه شوند، بفهمند!
بین این سه دلیل؛ بیایید قبول کنیم دلیل اول خیلی ناباور است. غالب زنان پامنبریِ آن مجلس؛ حداقل حدیثِ«اَلمَراَةُ رَیحانَةٌ وَ لَیسَت بِقَهرَمانَة» را شنیدهاند. حالا تفسیرش بماند.
میماند دلیل دوم و سوم.
که هر دو دلیل دردناکاند.
چه زنان جنگنده چه زنانِ اسیر، غمانگیزند .
کاش کسی بود حکایت همین دست زدنها و خوشحالیها را مینوشت.
کاش ساده رد نشویم.
ایکاش میشد از این جایی که هستیم قدمی برداشت، ولو یک قدم....
کاش ما بعد از قریب نیمقرن؛ از امام جامعه مطالبه حرفهای دیگری را داشته باشیم و برای آنحرفها ذوق کنیم....
«جـــانـــظـــری»