هدایت شده از دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
__________
موقع افطار و سحر،
بیا فقط و فقط یهدونه «اناانزلنا» بخون؛
برای تو یه دقیقه طول میکشه
ولی خدا همین یه دقیقه رو انقدر برکت میده
که بشی مثل سیدحسن،
مثل حاجقاسم...🌱
⚜| امام صادق «علیه السلام»:
هیچ مؤمن روزه داری نیست که در هنگام خوردن سحری و افطارش، سوره قدر را بخواند،
مگر آنکه بین این دو زمان ثواب کسی را خواهد داشت که در راه خدا در خون خود غلتیده است.
هدایت شده از دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
_____
امروز یکم گلاب بریزید کف دستتون
و به سر و صورتتون بمالید.
هم سرحال میشید از عطرِ گلاب، هم توی کمتر از یه دقیقه، یکی از اعمالِ امروز _روز اول ماه مبارک_ رو انجام دادید.😁🌱
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
_____ امروز یکم گلاب بریزید کف دستتون و به سر و صورتتون بمالید. هم سرحال میشید از عطرِ گلاب، هم ت
گلابمون تموم شده😐
یه مُشتم از طرف من بریزید
یکی از اعمال روز اول ماه مبارک، غسله.
پیشنهاد میکنم علاوه بر اینکه خودتون غسل انجام میدید و پاک وارد این ماه عزیز میشید_انشاالله_
بچههاتونم غسل بدید.
مثلا خود من؛
امروز محمد رو با ارعاب و تهدید فرستادم حموم و درحالی که جیغ میزد آب سرده، یه تشت آب ریختم روش و گفتم: حلول ماه مبارک رمضان بر تو مبارک فرزندم.
خدایا این اعمال رو از ما قبول کن😔
حسین هم گذاشتم تو نوبت🥸
#رفیقبیکلک_مادر
#یاپاکمیشید_یا_پاکتونمیکنیم
#بهشتزوری
#عاقبتبخیری_اتفاقینیست
#بهشتزیرپامه
#مادریبدونروتوش
برای یه استحالهیِ شیکِ فرهنگی، لازم نیست سری به مزونهای بالاشهر تهران بزنیم؛
کافیه کمی_فقط کمی_ در غرفههای عفاف و حجابِ نمایشگاه قرآن راه بریم!!!!!
#دوروزدیگهپیداکردنیهچادرِسادهآرزومونمیشه
#چادرجواهردوزیشده_مخصوصکورکردنچشمجاری
#عباپوشهایجذابولاناتی
#چادرهایزرشکیوطوسی_مخصوصزیباسازیشهر
_______________
ظهر روز دهم است . سال شصتو یک هجری.
لبهای حسین(ع) ترک برداشته
و خون رویش دلمه بسته است.
نگاه حسین(ع) خیره به سمت خیمه میماند.
شمر جلو میآید. جلو و جلوتر. آنقدر جلو میآید که راه نفس حسین(ع) بسته میشود.
زینب بالای تل مشغول تماشاست. کمی خمتر از قبل، کمی مو سفیدتر.
خولی و سنان میخندند و خودشان را به پیکر مطهر میرسانند. یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان.
حسین (ع) زمزمه میکند: رضاً بِرِضاک و تسلیماً لِامرک و روحش به اعلیاعلیین میرسد. حالا حسین(ع) کنار آن فرق شکافته و آن پهلو کبود آرام میگیرد.
فرشتگان اما نمیتوانند آرام باشند. خون میگریند. خداوند سایهی قائم را به آنها نشان میدهد و میگوید: به این انتقام میکشم خون او را.
جمعه است. عصر عاشورا.
زینب(س) کمر صاف میکند. دست در دست سجاد(ع).صدای بازار شام و بوی مجلس شراب میآید.
زینب(س) عَلمِ خاکی را برمیدارد، خون عباس(ع) هنوز روی علم، گرم است.
حالا نوبت اوست میانداری کند...
______________
بعد از دو روز، دم و دستکم را دوباره روی میز چیدم. گروه همخوانی کتاب الغارات را باز کردم. کوثر نوشته بود:(مقرریهارو بذارم یا بعد عادی شدن شرایط ادامه بدیم؟!)
بچه ها نوشتهبودند:(ادامه میدیم که امروز روزشه.)
ادامه دادن.
ما انتخاب کردیم با همین لباس مشکی و چشمهای پف کرده، جلو برویم.
و شاید همین ادامه دادن زندگی، بزرگترین موشکیست که ما میتوانیم به آنها بزنیم.
توی بله به ماجده پیام میدهم. میپرسم کی به تهران برمیگردد. میخواهم برایمان کلاس فوریتهای پزشکی بذارد. قولش را از جنگ ۱۲روزه بهم داده بود. میگوید در اولین فرصت دوست دارد برگردد و دلش اینجاست.
حالا تا روزی که ماجده برسد، باید زندهگیام را جمع و جور کنم که وقت زیادی نمانده.
تا چه پیش آید زین پس.
امروز ۱۱اسفند ۱۴۰۴؛
سه روز است که به ظهور نزدیکتر شدهایم و
من خیلیخیلی دلتنگ آن مردِ رفته، هستم.
#از_این_روزها
_____
پر رنگتر شد آن گلِسرخی که خشک شد
ما در فـــراق بیــشتر از وصــل عاشقــیم.....
#سعید_صاحب_علم