eitaa logo
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
164 دنبال‌کننده
319 عکس
17 ویدیو
1 فایل
پسرِ علی(ع)؛ ما روی مرمت کردنت حساب وا کردیم! می‌گن چیزی که شما مرمتش کنی دیگه خراب نمیشه.. @apgh_50
مشاهده در ایتا
دانلود
┅┄┅┄┅┄┅┄┅┄┅ یکشنبه؛ نه روز بود که به ظهور نزدیک‌تر شده بودیم...
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┄┅┅✿❁✿❁✿❁✿┅┅┄ ﷽ صبح، مسئولینِ مجتمع گفتند که ترجیحا خانه‌هایمان را برای دو سه روزی، ترک کنیم. دوده‌‌ی پالایشگاه ری تا مجتمع رسیده بود و نفس‌کشیدن را سخت می‌کرد. بعضی همسایه‌ها همان اول رفتند و بعضی، مثل ما، تصمیم بر ماندن گرفتند. بلوک‌ها خالی تر از همیشه شد و صدای بچه ها دیگر در حیاط نمی‌آمد. بعد از گذشت ۹روز، تازه شروع کردیم به چسب زدنِ پنجره‌ها. ابر و دود همدیگر را در آسمان بغل کرده بودند و سهم ما سرفه و پنجره‌یِ پر از گرد و خاک شده بود . بقیه چسب ۵سانتی را به فرشته _همسایه رو‌به‌رو_ دادم. آن‌ها هم می‌خواستند بمانند. دستگاه بخور را پر از آب تصفیه کردم و کمی داخلش گلاب ریختم. سرفه‌هایم بیشتر شده بود. اسپری آسم را کنارم گذاشتم و بعد از هر سرفه‌، یک پاف می‌زدم تا بلکه نفسم بهتر بالا بیاید. ظهر زهرا پیام داد: خونه‌ای؟ جوابش را که دادم گفت چندتا سوسیس برای‌م می‌آورد تا برایش سریع خرد کنم. شب برای سرباز‌ها میخواست بندری بگذارد و نیاز به کمک داشت. چند دقیقه بعد همسرش با دو کیسه پر، جلوی در بود. با چاقو پلاستیک سوسیس‌هارا برش دادم و جلوی محمد گذاشتم تا پوست‌شان را بگیرد و من حلقه‌ای‌شان کنم. حسین هنوز تب داشت و هر چند دقیقه، صدای ناله‌ش به هوا می‌رفت. به همسرم گفتم: شما امشب تنها برو مراسم.من با بچه‌ها خونه میمونم. گفت خانه می‌ماند تا چهار نفری پای تلویزیون احیا بگیریم. بعدش، شیفت نگهبانی از مجتمع‌ گرفت و تا ۱۲ شب قرار شد همان‌جا بماند. مشغول بالا و پایین کردن کانال‌‌های تلویزیون شدم. نمی‌دانستم مراسم احیا کی شروع می‌شود. ساعت ۱۱ شب، توی گروه باشگاه مبنا یکی نوشت: الان شبکه۳، مطیعی. جوشن را با مطیعی خواندم. دلم می‌خواست بچه ها بیدار می‌مانند. ولی هردوتایشان، اول جوشن زیر تلویزیون خوابشان برد. به این فکر میکنم شب قدر بعدی حتما هرجوری شده ظهر یا سر شب بخوابانم‌شان. جوشن که تمام می‌شود، دو نفری می‌آیند و میز را از جلوی مطیعی برمی‌دارند. مطیعی می‌گویند: به خبری که الان به دستم رسید توجه کنید...... و خبر رهبر شدن آقا مجتبی را می‌گوید. جمعیت موج برمی‌دارد و تکبیر گویان پرچم‌ها را تکان می‌دهد. دلم می‌خواست آن لحظه آن‌جا می‌بودم و در بین الله اکبر جمعیت، گریه می‌کردم. گروه‌های مجازی، پر از شعار و تبریک و پوستر رهبری می‌شود. انگار بعد از نه روز، تازه زخمِ قلب‌مان کمی التیام یافت. انگار صدایی در گوش‌مان گفت: پسر، انتقام پدر را خواهد گرفت. ان‌شاءالله یکشنبه، ۱۷ اسفند ۱۴۰۴؛ نه روز بود که به ظهور نزدیک‌تر شده بودیم و من فقط و فقط دلتنگ آن سیدِ رفته بودم...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
┅┄┅┄┅┄┅┄┅┄ به این امید به دنیای این کتاب‌ها برگردیم....
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
┅┄┅┄┅┄┅┄┅┄ به این امید به دنیای این کتاب‌ها برگردیم....
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┄┅┅✿❁✿❁✿❁✿┅┅┄ ﷽ چند ماه قبل، وقتی تقریظ آقا روی کتاب‌ها منتشر شد، در گروهِ کوچکی از رفقا، بحثی شکل گرفت. سوال اصلی‌مان این بود: چرا باید کتاب شهدا را خواند؟ دوستانم اهل قلم و کتاب بودند و آشنا با فضای انتشارات. آن‌شب، یکسری‌ها‌ محکم می‌گفتند این دسته از کتاب‌هارا نمی‌خوانند. به‌دلایل زیادی؛ مثل نگارش و فرم ضعیف‌‌شان. معتقد بودند این ضعف، روی قلمِ خودشان هم اثر می‌گذارد. یا اینکه بی توجهی انتشارات به نظرات و انتقادات مخاطب یا ویراستاری ضعیف و ....... . امروز یازدهمین روز جنگ است. هنوز یکسری‌ها در بُهت هستند و غرق در غم. انگار هیچوقت انتظار همچین اتفاقی را نداشتند و دنیا را تمام شده می‌بینند. به‌طوری که حتی جان بلند شدن از جایشان را هم ندارند و ذکرشان روزی ۱۳۵مرتبه «بدبخت شدیم، بیچاره شدیم» است. این آدم‌ها اگر صبحی‌هم تصمیم به بلند شدن بگیرند، تازه باید در این هیاهو، دنبال نقش‌شان در این ماجرا بگردند. همان نقشی که سال‌ها و ماه‌ها قبل باید کشف‌ش می‌کردند. آن‌شب؛ در آن گروه گفتم باید کتاب شهدا را با تمام کم‌و‌کاستی‌هایشان خواند، چون ما محتاج شنیدن آن‌قصه‌ها هستیم. چون در این جهان نمی‌شود بدون مکتب زندگی کرد و مصادیقش، شهدا هستند. این یکی از اصلی‌ترین دلایلی بود که آن‌شب گفتم. این‌روزها، دریچه دیگری از این نیاز برای‌م باز شده است و آن «تجربه‌زیسته» نسل اول انقلاب است! ما به تجربه هشت ساله مردم دهه ۶۰ نیازمندیم. احتیاج داریم بدانیم آن زن وقتی زیر موشک حزب بعثی بود برای آرامش خودش و بچه‌هایش چه می‌کرد؟ یا آن مرد چگونه خرمشهر را پس گرفت بی‌آنکه ایمانش سقوط کند؟ یا آن مادر بعد از شهادت فرزندش چگونه ادامه داد؟ ما به این کتاب‌ها محتاجیم تا بفهمیم، زنی که همسرش ماه‌ها در حلب و خانطومان بود، «تنهایی و ترسِ از دست‌دادن» را چگونه تحمل می‌کرد؟ انگار آدم‌هایی که کنار این دسته از کتاب‌ها زندگی کرده‌اند، در این‌روزها، کمتر در طوفان حوادث گم می‌شوند و راحت‌ترمی‌توانند نقطه اثرگذاری‌شان را پیدا کنند. آن‌ها لحظات سخت بعد از فوت امام را خوانده‌اند. از دست دادن فرماندهان و خرمشهر را ورق زده‌اند و پای تابوت شهدا و تنهایی همسران‌شان گریه کرده‌اند. آن‌ها مدت‌هاست همه چیز را از بَرند. و دیگر هیچ چیزی نیست که آن‌ها را بترساند. درست مثل همان نسل قبل‌شان. در روزگاری که انسان تنهاتر از همیشه شده‌ست، شاید همان مادر، همان همسر، همان رزمنده و همان شهید، برای ما حرفی به یادگار گذاشته باشد. به این امید به دنیای این کتاب‌ها برگردیم..... پ.ن: عکس‌از یکی از روزهای جنگ، که صدای بوم بوم در شهر پیچیده بود و در خانه مشغول آشپزی و گوش دادن به کتاب صوتی بودیم.
📩 متن کامل اولین پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی 🗓 ۱۴۰۴/۱۲/۲۱ 🔗 farsi.khamenei.ir/news-content?id=62800 📲@rahbar_enghelab_ir