قهوه قجری
این چند روز دوباره زمزمههای جنگ شنیده میشه تنها چیزی که میتونم بگم اینه که بیخیال. کارو بسپرید به خ
موسیقی گوش کنید
شعر بخونید
کتاب بخونید
فیلم ببینید
مطالعه کنید
نمیدونم
شاید فقط دنیای من که این شکلیه ولی حتی وقتی بمبها در نزدیکی یک کیلومتریمون برخورد کردن هم نظرم همین بود.
حتی وقتی صبحها با صدای انفجار از خواب بلند شدم،
حتی وقتی صدای موشک و جت جنگنده میومد
حتی وقتی خبر شهادت دوستم اومد...
من انتخاب نکردم که تو این شرایط باشم، اما ناگزیر به تحملم. از طرفی هم قرار نیست تسلیم وضعیت وخیم اطرافم بشم. پس زندگی میکنم
همونطور که این همه آدم در طول تاریخ با جنگ روبهرو شدن و باهاش زندگی کردن و ازش گذشتن. چه در بطن کار، چه در خونههاشون.
یه جانبازی تعریف میکرد که توی جنگ ۸ ساله هر اتفاقی برای رزمندهها میافتاد میرفتن پیش سرتیپ گروهان و بهش گزارش میدادن. مثلا میگفتن مثلا فلانی شهید شده، اون یکی مثلا دستش قطع شده، چشمش کور شده و...
سرتیپه هم قزوینی بوده و هربار که این گزارشهارو میشنیده میگفته جنگه دیگه بالام جان😂
جنگه...
و واقعا هم راست میگفت
جنگ جنگه
واقعیتی که هرچه زودتر پذیرفته بشه راحت میشه باهاش به همزیستی رسید.
«آن قصر که بر چرخ همیزد پهلو
بر درگهِ او شهان نهادندی رو
دیدیم که بر کنگرهاش فاختهای
بنشسته و میگفت که: کوکو، کوکو؟»
-رباعیات خیام
باتشکر از دوست و برادر عزیز جناب آقای دکتر احمدی بابت ارسال این اثر از گنجینههای ادبی
Bahram (:www.BandMusic.ir:)11 - Ye Hes.mp3
زمان:
حجم:
5.2M
اصلا خوشی مال تو و کلی غم مال من
هر روز مال تو و هرشب مال من
بقیه عمر من مال تو باشه و یه گوشه از دل بچهت مال من
از اون مخ پوکهت یه گوشهش مال من
کل دنیا مال تو یه کوچهش مال من
قدرت مال تو و جرئت مال من
شانس مال تو و فرصت مال من
یه درخت مال تو و میوهش مال من
حرف زور مال تو و کینهش مال من
یه قصر مال تو و یه کفن مال من
اصلا بهشت مال تو جهنم مال من
فقط دست از سرم بردار...
02:10
لینک ناشناس درست شد. توی بیو کانال درج شده
نکتهای بود درخدمتم
https://abzarek.ir/service-p/msg/4031878
خیلی دوست دارم شعر بنویسم یا ساز بزنم ولی دستم به هیچکدوم نمیره
نه اینکه دیگه دوست نداشته باشم برم سمتشون
ذهنم لای منگنهست
افکارم آرامش خاطر و آزادی عمل نمیدن و یه دغدغهی کوچیک و ریزی اون وسطا داره دست تکون میده