eitaa logo
قهوه قجری
84 دنبال‌کننده
328 عکس
40 ویدیو
2 فایل
مجموعه یادداشت‌هایم از سیزدهم فوریه سال 2025 تا امروز به‌همراه یک فنجان قهوه تلخ نمیدونم، صرفا احیانا اگر کاری باهام داشتید: @MNimaM86 https://abzarek.ir/service-p/msg/4875566
مشاهده در ایتا
دانلود
دیشب که روضه داشتیم اینطور نبودم
صبح که منتظر سبحان بودم که باهاش برم مدرسه ماندگار برای امتحان دینی (عجب امتحان مسخره‌ای بود. اینطور که بنظر میاد کل کشور خوب دادن)؛ لب کوچه‌شون چندتا مورچه دیدم که از جدول بتنی پایین اومده بودند و غذا برداشته بودند اما توانایی بالا آمدن را نداشتند و به بتن نمی‌چسبیدند. خنده‌ام گرفت. طبیعت تنها انجامش می‌دهد و به فکر بعدش نیست. همانطور که وقتی غزالی در انتهای پرتگاهی قرار می‌گیرد برای فرار از دست حیوان شکارچی خود را به پایین می‌اندازد. موضوع زنده ماندن نیست. موضوع فرار است. همانطور که موضوع آنجا هم زنده ماندن نبود و غریزه‌ی بقای جمعی مورچه‌ها بود
طبیعت آموزه‌های زیادی برای آموختن دارد اگر به چشم مردم ساده نیاید و از کنار آن به راحتی عبور نکنند.
قهوه قجری
صبح که منتظر سبحان بودم که باهاش برم مدرسه ماندگار برای امتحان دینی (عجب امتحان مسخره‌ای بود. اینطور
همینجوری داره میچرخه تو ذهنم مورچه و انسان یک ویژگی مشترک دارن؛ غریزه اجتماعی. چون جفتشون در یک واحد خاصی از جامعه زندگی می‌کنن، با این تفاوت که یکی از دیگری پیچیده‌تر است. سوالی که مطرحه اینه که چی میشه که انسان اکثر اوقات جان خودش از مصلحت جامعه‌اش برایش مهم تر است؟ در حالی که در مورچه کاملا برعکس این است. شاید اینطور استدلال کنیم که انسان جانب سنجی می‌کند و هیچگاه فداکردن جانش نمی‌تواند برای نجات دادن جامعه‌اش سودمند باشد و ارزشش را داشته باشد. (میدونی قصد ندارم که ارزش زندگی زیر سوال بره ولی اگر زندگی مهم باشه برای همه‌ی موجودات مهمه و فرقی بین ارزش زندگی انسان با ارزش زندگی سایر موجودات نیست. دقت بشه که منظورم از ارزش زندگی، ارزش زنده بودن و جان داشتنه. نه ارزش‌های خود زندگی) از طرفی هم مورچه که عقل و اراده‌ای ندارد و غریزه‌اش به او حکم می‌کند که خودش را برای منافع جامعه‌اش به خطر بی اندازد. (خب بازم ابهام ایجاد میشه. مگه خود مورچه غریزه‌ی بقا نداره؟ چی میشه که غریزه‌ی اجتماعش به غریزه‌ی بقاش غلبه میکنه؟ مگه حیوان اولویت سنجی می‌کنه؟) پ.ن. تازه اینم در نظر بگیر که حیوان فاقد شعوره و متوجه اهمیت زندگی خودش نیست و تلاش برای زنده موندنش صرفا به غریزه بقایی که داره مربوط میشه
وَ لاَ يَبْلُغُ مَبْلَغاً مِنْ طَاعَتِكَ‌ وَ إِنِ اجْتَهَدَ إِلاَّ كَانَ مُقَصِّراً دُونَ اسْتِحْقَاقِكَ بِفَضْلِكَ‌. فَأَشْكَرُ عِبَادِكَ عَاجِزٌ عَنْ شُكْرِكَ‌، وَ أَعْبَدُهُمْ مُقَصِّرٌ عَنْ طَاعَتِكَ‌ لاَ يَجِبُ‌ لِأَحَدٍ أَنْ تَغْفِرَ لَهُ بِاسْتِحْقَاقِهِ‌، وَ لاَ أَنْ تَرْضَى عَنْهُ بِاسْتِيجَابِهِ‌ فَمَنْ غَفَرْتَ لَهُ فَبِطَوْلِكَ‌، وَ مَنْ رَضِيتَ عَنْهُ فَبِفَضْلِكَ‌ -سید الساجدین
قهوه قجری
از جملات قصار خوشم نمیاد ولی روی کسی که اصول خودشو جلوی چشم شما زیر پا می‌گذاره حساب باز نکنید
پیروی از اصول خویشتن کار سختیه. مثلا فکر کن یک نفر بیاد یکی از اصول خودشو بر راست گویی تحت هر شرایطی قرار داده باشه. این آدم همه‌جا داره مورد آزمایش قرار میگیره اما بیشترین جا، جاییه که راست گویی به ضرر خودشه. پایبندی بر اصول خویشتن سخته چون اصل معمولا نباید انعطاف پذیر باشه. (البته اگر انعطاف هم داشته باشه بازهم سخته. چون کلا تعهد وظیفه‌ی سنگینیه) برای همین اینجا به قصارگویی افتادم. بعضی وقت ها با نوشتن اینا و یادآوریشون به خودم سعی میکنم از چیزی که نباید بهشون تبدیل بشم جلوگیری کنم.
نمیدونم کجاست همینقدر میدونم که محیط زیست ایرانه
قهوه قجری
پیروی از اصول خویشتن کار سختیه. مثلا فکر کن یک نفر بیاد یکی از اصول خودشو بر راست گویی تحت هر شرایطی
منظورم اینجا از اینکه اصل معمولا نباید انعطاف پذیر باشه این بود نباید در برخی جاها استثنا ایجاد کنه. (ببین راجع به اصول اخلاقی صحبت نمی‌کنم. صرفا مثالم اخلاقی بود. وگرنه اخلاق ممکنه کانتی باشه، ممکنه هنجاری باشه، ممکنه پراگماتیستی باشه، دینی باشه و امکان داره در یک موقعیت هرکدوم از این‌ها یک حکم متفاوت صادر می‌کنن حتی اگر اون موقعیت احتمالش اندک باشه باز هم احتمال رخدادش وجود داره. جالبه بدونید که ما انسان‌ها بر حسب موقعیت ممکنه از هرکدوم از اینایی که بیشتر برامون منفعت دارن استفاده کنیم. به طور کلی این اخلاق ها با هم تعارضی ندارن اما ممکنه توی یک موقعیت بر خلاف همدیگه در بیان. یادمه پدرم توی یکی از کلاس‌هاشون توی دانشگاه برای دانشجویان پزشکی که اخلاق طبابت میخوندن اینطور مثال زده بودن:(( تصور کن یه پشه‌ی آنوفل روی صورت یک بچه نشسته. حاضری برای آسایش بچه بزنی توی گوشش؟ تو قطعا میزنی تا اون دچار بیماری نشه، هرچند ممکنه امر اخلاقی بنظر نرسه. مثال دیگری هم هست. اگر پزشک مامای مادر هیتلر باشی آیا حاضری فرزند متولد شده‌رو به قتل برسونی؟ حقیقت امر اینه که ممکنه هر جفتش در نظر تو اخلاقی بنظر بیاد درحالی که مورد دوم اصلا توجیه اخلاقی نداره و مورد اول توجیه اخلاقی داره)). اینارو گفتم که بگم منظور من هرگونه اصل مبنایی بود که برای زندگی اتخاذ می‌کنی. مثلا چمیدونم، مثلا نظم زندگی و...) اصول باید تا جایی که ممکنه سفت باشن و در کمترین مواقع ممکن تبصره بخورن و استثنا قائل بشن تا بشه بهشون متکی بود. مثل دروغ که الحمدلله توی جامعه‌ی ما ریشه کن شده و به جز تقیه هبچ‌جای دین شما نمیتونی دروغ بگی