وَ لاَ يَبْلُغُ مَبْلَغاً مِنْ طَاعَتِكَ وَ إِنِ اجْتَهَدَ إِلاَّ كَانَ مُقَصِّراً دُونَ اسْتِحْقَاقِكَ بِفَضْلِكَ.
فَأَشْكَرُ عِبَادِكَ عَاجِزٌ عَنْ شُكْرِكَ، وَ أَعْبَدُهُمْ مُقَصِّرٌ عَنْ طَاعَتِكَ
لاَ يَجِبُ لِأَحَدٍ أَنْ تَغْفِرَ لَهُ بِاسْتِحْقَاقِهِ، وَ لاَ أَنْ تَرْضَى عَنْهُ بِاسْتِيجَابِهِ
فَمَنْ غَفَرْتَ لَهُ فَبِطَوْلِكَ، وَ مَنْ رَضِيتَ عَنْهُ فَبِفَضْلِكَ
-سید الساجدین
قهوه قجری
از جملات قصار خوشم نمیاد ولی روی کسی که اصول خودشو جلوی چشم شما زیر پا میگذاره حساب باز نکنید
پیروی از اصول خویشتن کار سختیه. مثلا فکر کن یک نفر بیاد یکی از اصول خودشو بر راست گویی تحت هر شرایطی قرار داده باشه. این آدم همهجا داره مورد آزمایش قرار میگیره اما بیشترین جا، جاییه که راست گویی به ضرر خودشه.
پایبندی بر اصول خویشتن سخته چون اصل معمولا نباید انعطاف پذیر باشه. (البته اگر انعطاف هم داشته باشه بازهم سخته. چون کلا تعهد وظیفهی سنگینیه)
برای همین اینجا به قصارگویی افتادم. بعضی وقت ها با نوشتن اینا و یادآوریشون به خودم سعی میکنم از چیزی که نباید بهشون تبدیل بشم جلوگیری کنم.
قهوه قجری
پیروی از اصول خویشتن کار سختیه. مثلا فکر کن یک نفر بیاد یکی از اصول خودشو بر راست گویی تحت هر شرایطی
منظورم اینجا از اینکه اصل معمولا نباید انعطاف پذیر باشه این بود نباید در برخی جاها استثنا ایجاد کنه. (ببین راجع به اصول اخلاقی صحبت نمیکنم. صرفا مثالم اخلاقی بود. وگرنه اخلاق ممکنه کانتی باشه، ممکنه هنجاری باشه، ممکنه پراگماتیستی باشه، دینی باشه و امکان داره در یک موقعیت هرکدوم از اینها یک حکم متفاوت صادر میکنن حتی اگر اون موقعیت احتمالش اندک باشه باز هم احتمال رخدادش وجود داره. جالبه بدونید که ما انسانها بر حسب موقعیت ممکنه از هرکدوم از اینایی که بیشتر برامون منفعت دارن استفاده کنیم. به طور کلی این اخلاق ها با هم تعارضی ندارن اما ممکنه توی یک موقعیت بر خلاف همدیگه در بیان. یادمه پدرم توی یکی از کلاسهاشون توی دانشگاه برای دانشجویان پزشکی که اخلاق طبابت میخوندن اینطور مثال زده بودن:(( تصور کن یه پشهی آنوفل روی صورت یک بچه نشسته. حاضری برای آسایش بچه بزنی توی گوشش؟ تو قطعا میزنی تا اون دچار بیماری نشه، هرچند ممکنه امر اخلاقی بنظر نرسه. مثال دیگری هم هست. اگر پزشک مامای مادر هیتلر باشی آیا حاضری فرزند متولد شدهرو به قتل برسونی؟ حقیقت امر اینه که ممکنه هر جفتش در نظر تو اخلاقی بنظر بیاد درحالی که مورد دوم اصلا توجیه اخلاقی نداره و مورد اول توجیه اخلاقی داره)).
اینارو گفتم که بگم منظور من هرگونه اصل مبنایی بود که برای زندگی اتخاذ میکنی. مثلا چمیدونم، مثلا نظم زندگی و...) اصول باید تا جایی که ممکنه سفت باشن و در کمترین مواقع ممکن تبصره بخورن و استثنا قائل بشن تا بشه بهشون متکی بود. مثل دروغ که الحمدلله توی جامعهی ما ریشه کن شده و به جز تقیه هبچجای دین شما نمیتونی دروغ بگی