eitaa logo
'حوض ِ ایلیـــاء-
71 دنبال‌کننده
79 عکس
36 ویدیو
0 فایل
غرق در حوض ِ ایلیـــــاء مثل ماهی قرمز . کپی هم ... قائدتا با ذکر منبع=فوروارد
مشاهده در ایتا
دانلود
خداوند از مشغله های ما ڪه قرار است مثلا مارا به او نزدیڪ ڪند سخت بڪاهد و عشّقشّ را هدیه دهد . مشغله‌اێ زیباتر از دل مشغولی ِ تو ؟ -لا موجود
فقط اونجاش که سر انگشتام میخوره به ضریحتون ؛)
•به نام حق• این روز ها ڪه تصاویر متعددی از فلسطین میبینیم و آه می‌کشیم و بعد به کارهای روزمره مان رسیدگی میکنیم و دلخوشیم و خوشحال به کورسوی عذاب وجدانی که در قلب هامان روشن است و حق را ادا شده می‌دانیم ... در کنج خرابه های فلسطین ، کمی آنطرف تر از خرابه های شام ، دخترڪی از ترس به خود میلرزد و نمیتواند حتی اشڪ بریزد . خیلی منتظر پدرش بود ولی او نیامد ، هیچ کس دنبالش نیامد .. زیر آوار خانه‌ای ڪه قرار بود خانواده‌ای عمری در آن زندگی ڪنند ، مادری دل‌نگران بچه هایش جان میدهد و جان میدهد. ڪنار دیوار های غزه ، خواهر برادری نشسته اند که پدر و مادرشان جلوی چشم‌شان فروریختند و نیست شدند ! برادری که خواهرکوچکش را در آغوش گرفته و اشڪ هایش را پاڪ میڪند . حوالی همان دیوار، پدری، عروسک به‌دست به دنبال صاحب عروسڪ میگردد . آن پدر رفته بود تا زودبرگردد، چون دخترکوچولویش بھانه میگرفت. پدر رفت و برگشت ولی نه از خانه خبری بود ، نه دختری ... حالا اومانده و نوازش موهای عروسڪ.. کنار تخت بیماری ، مادر ضجه میزند و پسرڪ‌ش را التماس میڪند تا نفس بِڪشد ، یڪبار دیگر اورا مادر صدا بزند ، برخیزد، بازی ڪند ، خانه نداشته را روی سرش بگذارد.. اما افسوس ڪه نه خانه‌ای مانده، نه پسری ؛ اوتنها مانده بین نداشته هایش که حالا تمام دارایی اش هستند! در همان بیمارستان، پزشڪی بالای سر مریضی ست‌ که نه سنی دارد نه ڪس و ڪاری . نوزادی سہ ماهه . . او باید با بیمارش چه ڪار ڪند ، نمی‌دانم . ڪجا برود و اورا به خانوادش برگرداند ، نمی‌دانم. فقط همین قدر بنویسم ڪه آن پزشڪ زخم های صورت نوزاد را با اشڪ هایش پاڪ می‌ڪند ... . تمام آنچه میگذرد بر اهل غزه ، خون دلی‌ست بر دل یڪ جھان و صاحب جھان ! روضه مجسم است آنچه میبینیم . غزه بھانه ای‌ست تا ما خود را بیابیم. ڪجای‌صحنه ایستاده‌ایم، همچنان تماشاچی این جوی‌‌خون هستیم و فاتحہ نثار میڪنیم ؟
قنبرت‌ڪه‌نمی‌شوم‌،هیچ.. نوڪر‌خاک‌روی‌لباس‌مندرس‌قنبرت‌هم‌نیستم... •• •• ••
ی‌سری چیزاست ڪه آدما از ته وجودشون میخوان براشون رقم بخوره و داشته باشنش... به هرقیمتی نه ولی میخوانش ! ڪم ڪم ڪه به سمت رقم نخوردن اتفاق پیش میرن هم آشفته می‌شن هم میخوان عبد باشن و هیس ! اما انگار زور نفسشون به ایمانشون میچربه و بی‌قراری میاد سراغشون .. تو گیر و دار این جنگ ناعادلانه وجودشون خبری می‌رسه که .... (:
اتفاقای قشنگ این چند روزو با پی میگیریم ")
هر لحظه که نزدیک تر میشه انگار ڪه آدم بیشتر نمیفهمتش.. اصلا انگار خاصیت خوبی هاست.. آدم تو موقعیتش نمیتونه درڪ کنه ..
ولی من قول میدم که این بار حسرت‌شو نخورم و تا میتونم نور بگیرم، نور نور✨
به قول شاعر که میفرماد: حسرت نخور ای دل که بهار دلم این بار است در سر طلبی ،در دل رمقی از وصل تو ای یار ، نگنجد کاین زخم پر از شور به درمان نیاید فردای ابد گر نرسد عشق تو بر سر بیچاره تر از مانده و رنجور منم ، من !
خدای عالَم ما را به دوری ات امتحان نڪن ظرفیتش رانداریم