eitaa logo
دشت جنون
5.2هزار دنبال‌کننده
7.1هزار عکس
2.1هزار ویدیو
3 فایل
ما و مجنون همسفر بودیم در #دشت_جنون او به مطلبها رسید و ما هنوز آواره ایم #از_شهدا #با_شهدا #برای_دوست_داران_شهدا خصوصاً شهدای نجف آباد ـ اصفهان همه چیز درباره ی #شهدا (زندگینامه،وصیت نامه، خاطرات،مسابقه و ...) آی دی ادمین : @shohada8251 09133048251
مشاهده در ایتا
دانلود
🍀💐🌼🌺🌼💐🍀 از عرش فرشته ها اگر می آیند به جشنِ دلِ پیامبر می آیند عروس و شاه داماد این دو چقدر به یکدگر می آیند! 🍀 🌸 🌺 💐🌸 مبارک باد 🌸💐 💐 @dashtejonoon1🍀🌺
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍀🌸🌺💐🌺🌸🍀 بیا که دعوتی به این جشن باید که سجده کنی و خاک و پیام حق روی لبای خدا خودش از طرف هر دو پیغمبر ، همه عالم پیغمبر ، همه عالم 🍀 🌸 🌺 💐🌸 مبارک باد 🌸💐 🌺 @dashtejonoon1💐🍀
💐🌴🌼❤️🌼🌴💐 قبل از شروع مراسم عقد ، نگاهی به من کرد و گفت : شنیدم که عروس هرچه از خدا بخواهد ، اجابتش حتمی است . گفتم ، چه آرزویی داری؟ درحالی ‌که چشمان مهربانش را به زمین دوخته بود ، گفت : اگرعلاقه‌ای به من دارید و به خوشبختی من می ‌اندیشید ، لطف کنید از خدا برایم بخواهید . از این جمله تنم لرزید. چنین آرزویی برای یک عروس در استثنایی‌ ترین روز زندگی‌ اش بی نهایت سخت بود. سعی کردم طفره بروم ؛ اما قسم داد که در این روز این دعا را در حقش بکنم ، ناچار قبول کردم . هنگام جاری شدن خطبه عقد هم برای خودم و هم برای طلب کردم و بلافاصله با چشمانی پر از اشک نگاهم را به دوختم ؛ آثار خوشحالی در چهره‌اش آشکار بود. مراسم ازدواج ما در حضور و تعدادی از برادران برگزار شد. نمی‌دانم این چه رازی است که همه این مراسم و و همه به فیض نائل شدند ... راوی: 🌺 @dashtejonoon1💐🌹
🥀🌴🌹🕊🌹🌴🥀 حوالی غروب ۲۸اردیبهشت ۱۳۶۴ مصادف با آخرین روز‌های شعبان بود. مدت‌ها از انتشار اعلامیه‌های منافقین مبنی‌بر اعدام و چند نفر دیگر از بچه‌های فدائیان اسلام می‌گذشت. عزم رفتن به کمیته کرد. کرکره مغازه را پایین می‌کشید که ۲‌خانم با چند بچه می‌آیند و درخواست لباس می‌کنند و می‌گویند که نیازمندند و از راه دور آمده‌اند. آقا سید - که اسلحه همراه‌شان نبوده - در را باز می‌کند و همزمان منافقان سوار بر موتور به داخل مغازه رفته و به سمت ایشان تیراندازی می‌کنند. مردم بلافاصله با شنیدن صدای رگبار گلوله در محل حاضر شدند و تا زمان رسیدن آمبولانس به هیچ ماشینی اجازه ندادند که ایشان را به بیمارستان برساند، زیرا بیم آن می‌رفت که دوباره به دست منافقین بیفتد. را پس از ۲‌ساعت به بیمارستان منتقل کردند، با وجود اینکه ۲‌گلوله به سر ایشان اصابت کرده بود، هنوز زنده بود؛ اما سرانجام ساعتی بعد به فیض عظیم نائل آمده و ایران اسلامی عزادار یکی دیگر از سربازان و فرزندان برومند خود شد. 🌹 🕊 🌹 @dashtejonoon1🌴🥀
💐🌼🌺🍀🌺🌼💐 پرستاری ۷ ساله من از همسرم یک توفیق الهی بود و معتقد هستم که نیازی به مراقبت ما ندارند بلکه ما به آنان نیاز داریم تا از طریق مراقبت آنان، به دست بیاوریم . 💐 🌼 🌴 @dashtejonoon1🕊🌹
🥀🌴🌹🕊🌹🌴🥀 یاد باد یاد جبهه ها یاد دفاع مقدس شادی روح و و سلامتی رزمندگان اسلام 🥀 @dashtejonoon1🌹🕊
💐🌼🌺🍀🌺🌼💐 امروز سالروز چند آسمون نشین شهرستانمونه تولدتان مبارک 🌸 سردار منصور حاج امینی (حسینعلی) 💐 پاسدار یداله اسماعیلی (قنبرعلی) 🌸 سرباز منصور عابدینی (مهدی) 💐 بسیجی حسینعلی کارشناس (محمدجواد) 🌸 بسیجی علی محمدی (لطفعلی) 💐 سرباز حبیب اله چترائی (محمد) 💐 @dashtejonoon1🌼🌺
🕊🥀🌹🌴🌹🥀🕊 🌹 بسم رب الشهداء والصدیقین 🌹 🌷 سلام بر مردان بی ادعا 🌷 خوشا آنانڪ جان را می‌شناسند طریق عشق و ایمان را می‌شناسند بسے گفتند و گفتیم از را مے شناسند 🕊 🌹 تمام این" لحظہ ها" ✨بهانہ است باور ڪن براے خرید نگاهت ، دلم خورشید را هم پس مے زند باور ڪن ... ✍️ امروز سالروز عروجتان است 🕊 🌹 والامقام 🌹شهرستان نجف آباد 🌹ڪہ در چنین روزی 🌹 آسمانی شده اند 🌹 این والامقام محل تولد و یا قبور پاڪ و مطهرشان در شهرستان نجف آباد است ڪہ در معرفے ایشان محل مزار ذکرمی گردد : ✍️ 🌷 پاسدار ابراهیم زمانیان 🌺 (محبعلی) ـ ۲۶ ساله - نجف آباد 🌷 پاسدار محسن عیدی 🌺 (غلامحسین) ـ ۱۸ ساله - نجف آباد 🌷 پاسدار عباسعلی ابوترابی 🌺 (غلامرضا) ـ ۱۸ ساله - نجف آباد 🌷 پاسدار احمد کیماسی 🌺 (بختیار) ـ ۲۱ ساله - یزدانشهر 🌷 پاسدار محمود صادقیان 🌺 (حفیظ اله) ـ ۲۱ ساله - گلدشت 🌷 پاسدار عباسعلی فاضل 🌺 (غلامرضا) ـ ۲۰ ساله - نجف آباد 🌷 پاسدار قنبرعلی کبیرزاده 🌺 (مهدی) ـ ۱۸ ساله - نجف آباد 🌹 سالگرد 🌹آسمانی شدنتان 🌹 مبارڪ باد ... 🕊 🌹 🕊 🕊 @dashtejonoon1🌹🥀
دشت جنون
🕊🌹🥀🌷🥀🌹🕊 #شهیده_رقیه_رضایی_لایی #قسمت_دوم دو سال و چند ماه قبل از شهادت با همسرش آشنا شد. اقوام ب
🕊🌹🥀🌷🥀🌹🕊 نفوذ کلام بسیار بالایی داشت . حرف که میزد به دل همه می نشست. اگر اظهار نظری می کرد همه را تحت تأثیر قرار می داد. حرفی را نمی زد که قبلش آن را سبک و سنگین نکرده باشد. از حرفهای پراکنده پرهیز داشت. غیبت نمی کرد،تهمت نمی زد. قبل از سفر حج یک سفر مشهد با هم رفته بودیم؛ آنجا بود که فهمیدم و انس و ارتباط فوق العاده ایی با ائمه معصومین(ع) دارد. طوری با امام رضا حرف می زد بسیارصمیمانه بود .این رفتار فقط در مشهد نبود،در روزهای عادی هم همین ارتباط را با ائمه داشت. از همان روزهای اول آشنایی رقیه از فنا حرف می زد. نمی گفت شهادت، می گفت فنا. می گفت«این امکان و فرصت نصیب مردها شد که به جنگ بروند اما برای زن ها چنین امکانی فراهم نیست. دوست دارم به گونه ایی از دنیا بروم که اجر و مزد یک شهید داشته باشم.» 🕊🌹🥀🌷🥀🌹🕊