گویی از پنجره ها روح نسیم
دید اندوه من تنها را،
ریخت بر گیسوی آشفته ی من
عطر سوزان اقاقی ها را؛
|فروغ فرخزاد
شاعرِ آیینهها
از تراکم به انفجار از درد به انهدام
از انکار به اقرار
از ازدحام به انزوا
شاعرِ آیینهها
از انکار به اقرار از ازدحام به انزوا
از تناسب به تناقض
از ابتکار به اختراع