حالم خیلی خوب نبود، بابام گفت دوز چاییت اوفتاده، چایی میخوای.
و من اینطوریم که یعنی انقدر واضحه؟
یهو به این نتیجه رسیدم که ادما هیچ وقت از این جنگِ علیه تن دست برنمیدارند؛
این الگوی ظاهر رو کی تعیین میکنه؟
کی تعیین میکنه که باید به بدن آسیب رسوند و از بین رفتن خودشو در نظر نگیره؟
کی نوع درست و مشخص زندگی رو تعیین میکنه؟
شاعرِ آیینهها
سفر مگو که دل از خود سفر نخواهد کرد اگر منم که دلم بی تو سر نخواهد کرد من و تو پنجرههای قطار در سف
خواب دیدیم که رویاست ولی رویا نیست
عمر جز "حسرت دیروز " و "غم فردا" نیست
هنر عشق فراموشی عمر است ولی
خلق را طاقت پیمودن این صحرا نیست
ای پریشانی آرام! کجایی ای مرگ؟
در پری خانه ما حوصله غوغا نیست
ما پلنگیم! مگو لکه به پیراهن ماست
مشکل از آینه ی توست! خطا از ما نیست
خلق در چشم تو دل سنگ ولی ما دلتنگ
"لا الهی" هم اگر آمده بی "الا" نیست
موج شوریده دل آشفته ی ماه است ولی
ماه را طاقت آشفتگی دریا نیست
بر گل فرش به جان کندن خود فهمیدم
مرگ هم چاره دلتنگی ماهی ها نیست
|فاضل نظری
همیشه خودم رو شخصی میدیدم که در مقابل اجبار ایستادگی میکنه،
و حالا کاری رو به اجبار انجام میدم که هیچوقت فکرش رو هم نمیکردم.