eitaa logo
شاعرِ آیینه‌ها
317 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
26 ویدیو
1 فایل
در بهبه‌ی جریان بی‌روح اطراف؛ من زندگی می‌کنم در اعماق جنگل ذهنم! در اینجا همه پیمان می‌بندیم برای باهم بودن، ما‌ گوش می‌سپاریم به‌موسیقی طبیعت، قدم‌ می‌زنیم در میان پیچک‌های سبز‌رنگ ‌و سرمی‌کشیم فنجان‌تلخ زندگی را؛
مشاهده در ایتا
دانلود
چون معلم ورزش عزیز بهم نوزده داده معدلم شده نوزده و نود و سه.
گریه کجا بود دارم پیاز خورد میکنم.
هدایت شده از 'پریزاد غزل'
شاعرِ آیینه‌ها
Deep in the forest
خیلی زیباست. متشکرم پریزاد :))
خیره به ازدهام مردم بودم. تکاپوی وجود مردم در کنار یک دیگر عمق میافت، زیرا که این جو برای من قابل درک نبود. باز هم خیره به مردم بودم. صورت ها را میدیدم ولی نمیشناختم. همه از یک آب و گل بودیم ولی همه غریبه ای دور بودند. زندگی وجودمان را قالب گرفته بود، و هریک در بند اسارتی بودیم که خویشتن را محدود میکرد و حتی از وجودش بی خبر بودیم . صورت ها باز تغییر میکرد‌ند. وجود مردم چون لحافی چهل تکه بود که هر تکه رنگی دیگر به خود داشت. زمان میگذشت. من در پوشش این لحاف رشد میکردم. تکاپویِ ازدهام مردم ادامه داشت؛ و من دچار جوِ ورود یا خروج از این تکاپو بودم؛ که این خود تکاپویی دگر بود. مردم میرفتند، میامدند، تغییر میافتند...و من هنوز نظاره گر هستم.
چایی بهترین چیزه.
کلی کار دارم ولی یادم نمیاد چی کار دارم.