شاعرِ آیینهها
دارم قیافه معلم ریاضیمون که قرار بود امتحان بگیره رو تصور میکنم:
حالا قیافه خودتو تصور کن🤡
نیمشب همدم من دیده ی گریان منست.
ناله ی مرغ شب از حال پریشان منست.
در همه عمر دمی خاطر من شاد نبود
گریه انگیز تر از مهر من آبان منست.
خنده ها بر لب من بود و کس آگاه نشد.
زین همه درد خموشانه که بر جان منست.
به بهارم نرسیدی به خزانم بنگر،
که به مویم اثر از برف زمستان منست.
غافل از حق شدم و قافله ی عمر گذشت.
ناله ام زمزمه ی روح پشیمان منست.
گر به سرچشمه ی توحید رسم، جاویدم.
ورنه هر لحظه ی من، نقطه پایان منست.
در بر عشق بسی دم زدم از رتبت عقل؛
گفت خاموش که او طفل دبستان منست.
| مهدی سهیلی
امروز روز خوبی بود؛
از اون روزایی که دوتا شعر جدید برای مشاعره حفظ میکنی؛
از اون روزایی که موهات طوری فر میشن که دلت نمیاد صافشون کنی؛
از اون روزایی که واسه اشتباهت گریه میکنی ولی یاد میگی دوباره تکراش نکنی؛
از اون روزایی که هم آسمون سپیده هم دلت؛
از اون روزای دلنشین که حتی اگه آهنگ غمگین هم گوش بدی لبخند مهمون لبات میمونه!
کاش میتوانستم جلوی فکر کردنم را بگیرم! سعی میکنم. موفق میشوم...انگار کله ام پر از دود میشود…و باز از سر گرفته میشود. "دود…فکر نکنم…نمیخواهم فکر کنم…فکر میکنم که نمیخواهم فکر کنم. نباید به این فکر کنم که نمیخواهم فکر کنم. چون این هم باز یک جور فکر است." پس هیچوقت تمامی ندارد؟
| تهوع
| ژان پل سارتر