شاعرِ آیینهها
-
ولی من دلم دنیایی رو میخواد، که روزنامه بخونم و مردم برام نامه بفرستن.
هدایت شده از "دارالعلاجِ روح"
روی خاک ایستادهام با تنم که مثل ساقهٔ گیاه
باد و آفتاب و آب را میمکد که زندگی کند.
-فروغفرخزاد
هدایت شده از دایناسور؛
منظورم از عرب دقیقا آدمای تو عربستانه✨🤝
مصریا مصرین یمنا یمنین عراقیا ایرانین ( باتوجه به اینکه بغداد و تیسفون و مدائن از بزرگترین شهراشونن )
من نمیتونم با ژنتیک و دیانای اون موجودات دوپای تو عربستان کنار بیام
جالبه.
بچه که بودم همیشه وقتی یکی غمگین بود، فکر میکردم هیچوقت نمیتونم این احساس نامیده شده به غم رو درک کنم، شاید چون هیچ وقت نمیدونستم باید در مقابل اشک های آمیخته به درد یک نفر، بغض جاری شده تو صدای یک نفر، شکسته شده شدن روحی و جسمی یک نفر چه واکنشی نشون بدم.
و حالا این احساس انقدر در احساس نا آشنای زیستنم ترکیب شده که با تک تک سلولام حسش میکنم. ولی میدونی چی جالب تره؟
اینکه الان بیشتر از همیشه پیچیده به نظر میرسه. هرچی نزدیک تر میشه دور تر میشه.
و آیا روزی میرسه که این حس اشنای دور، نزدیک و قابل درک بشه برام؟
#ماه_نوشت