eitaa logo
شاعرِ آیینه‌ها
317 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
26 ویدیو
1 فایل
در بهبه‌ی جریان بی‌روح اطراف؛ من زندگی می‌کنم در اعماق جنگل ذهنم! در اینجا همه پیمان می‌بندیم برای باهم بودن، ما‌ گوش می‌سپاریم به‌موسیقی طبیعت، قدم‌ می‌زنیم در میان پیچک‌های سبز‌رنگ ‌و سرمی‌کشیم فنجان‌تلخ زندگی را؛
مشاهده در ایتا
دانلود
خیالم را بکار. شاید روزی شکوفه‌اش را به هیزم نیمه‌سوخته‌ام پیوند زدی و من دوباره سبز شدم.
چایی می‌خوام.
شاعرِ آیینه‌ها
چایی می‌خوام.
درواقع به منبع بی‌نهایت چای نیاز دارم.
دیگر می‌خواهم گوشه‌ی اتاقم بنشینم و چشم‌هایم را روی هم بگذارم و ‌هرچه را که پیش خواهد آمد در ذهنم بسازم و تماشا کنم! همین. - فروغ فرخزاد
برای این باید یکم صبر کنید(یکم بیشتر از یکم)😭
"من بدون او هیچم" این زمزمه‌ی روز‌های دور‌ است‌. زمانی که او بود و من نیز بودم. اما کنون، او نیست و من همچنان هستم. چرا که هر بار که می‌خواهم نفس را از خود منع کنم، او را می‌یابم‌. هربار که نور بر تاریکی اتاق غلبه می‌کند، او را در گرما‌ی روشنش پیدا می‌کنم. هر بار که باران می‌بارد، پیش از آنکه اندوهِ قطراتش افکارم را از آن خود کند اورا میبینم که زیر گریه‌ی آسمان می‌رقصد. من او‌ را در لطافتِ ابر‌ها، نغمه‌ی پرندگان، چشم‌های زیبا، لبخند‌های خسته، احساس کردن، گریستن و زیستن می‌یابم. من او را در 'خاطرات' پیدا می‌کنم. و تا زمانی که لحظات زنده‌اند من نیز هستم. چرا که او بیش از هر چیز، برای من نفس است، چگونه آن را از خود منع کنم؟
چجوری باید بهت بگم که همه‌ی دردها قرار نیست ریشه بکارن توی وجودت برای شکوفه زدن؟ بعضی دردها تنها وظیفشون درد دادنه، نه هیچ چیز دیگه.