eitaa logo
شاعرِ آیینه‌ها
317 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
26 ویدیو
1 فایل
در بهبه‌ی جریان بی‌روح اطراف؛ من زندگی می‌کنم در اعماق جنگل ذهنم! در اینجا همه پیمان می‌بندیم برای باهم بودن، ما‌ گوش می‌سپاریم به‌موسیقی طبیعت، قدم‌ می‌زنیم در میان پیچک‌های سبز‌رنگ ‌و سرمی‌کشیم فنجان‌تلخ زندگی را؛
مشاهده در ایتا
دانلود
چون از درخت‌ها زیبایی چکه می‌کنه.
شاعرِ آیینه‌ها
غزل برای درخت، سیاوش کسرایی.
از روابط انسانی هراس دارم چون از خودم هراس دارم. آدم‌ها باعث می‌شن به یاد بیارم که من هم آدمم و هیچ چیز من رو بیش از این نمی‌ترسونه. چون به همون اندازه که کوچک به نظر می‌رسم و بریدن نفسم خصوصا اکنون ساده پیش چشم میاد، انسان بودن بارِ سنگینی رو روی دوشم می‌اندازه که انگار بار مسئولیت‌هام رو بهم یاد‌ آور می‌شه. مثل طناب داری که دور گلوم پیچیده و این خودمم که انتخاب می‌کنم چهار‌پایه رو کنار بزنم یا نه چرا که من محکومم به آزادی. چیزی که انسان بودن ازم میگیره و بهم به گونه‌ی دیگه‌ای باز می‌گردونه. چیزی که چون نجوایی سایه‌گونه بهم میگه که خون رو از رگ‌هام جاری کنم در حالی که در پسه‌ی ذهنم چیزی مانعش می‌شه. من به نبودن می‌اندیشم چون من بودن رو تعریف می‌کنم. من خودم رو نقض می‌کنم و این در حالیه که تعریفش می‌کنم. من می‌دونم که آگاه نیستم و این همون چیزیه که بهم آگاهی می‌بخشه. در انتها، من از انسان بودن خسته‌ام اما نمی‌تونم ازش دست بکشم!