eitaa logo
شاعرِ آیینه‌ها
317 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
26 ویدیو
1 فایل
در بهبه‌ی جریان بی‌روح اطراف؛ من زندگی می‌کنم در اعماق جنگل ذهنم! در اینجا همه پیمان می‌بندیم برای باهم بودن، ما‌ گوش می‌سپاریم به‌موسیقی طبیعت، قدم‌ می‌زنیم در میان پیچک‌های سبز‌رنگ ‌و سرمی‌کشیم فنجان‌تلخ زندگی را؛
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از شاعرِ آیینه‌ها
این ماییم که تموم می‌شیم نه غم‌ها.
کاش میتوانستم خود را در جوهر غرق کنم و در نقش واژه‌ها پهن کنم رو کاغذ، در پاکت نامه‌ای جای دهم و پست کنم به جایی دور. به سرزمینی که در آن آیینه‌ای نباشد تا دو دیده‌ی کاسه‌ی خون را بتوان در آن مشاهده کرد‌. پنجره‌ای نباشد که بتوان پشت آن جای گرفت و در انتظار لبخند نشست که از راه برسد و بر صورت بنشیند. ابر‌ها مملو از غم نباشند که جای باران خون ببارند. کاش آنقدر دور می‌شدم که به جایی می‌رسیدم که در آن خاطرات حق ورود نداشتند. جایی که انسانی در آن نمی‌زیست. آن وقت شاید انتظارم به پایان میرسید و تن مغموم و رنجورم قدری آرام می‌گرفت. چرا که این روز‌ها همه‌چیز تلخ به مشام می‌رسد و حامل خاطرات پیش‌چشم می‌آید. کاش فقط من بودم و این غم نا‌گسستنی ز خون. شاید آنگاه در دلِ تمام نبودن‌ها، به اندکی بودن می‌اندیشیدم. کاش من نیز می‌‌رفتم به دورِ دورِ دور.
هدایت شده از بایگان
کاش می‌توانستم جلوی فکر کردنم را بگیرم! سعی می‌کنم. موفق می‌شوم...انگار کله ام پر از دود می‌شود…و باز از سر گرفته می‌شود. دود…فکر نکنم…نمی‌خواهم فکر کنم…فکر می‌کنم که نمی‌خواهم فکر کنم. نباید به این فکر کنم که نمی‌خواهم فکر کنم. چون این هم باز یک جور فکر است. پس هیچوقت تمامی ندارد؟ -ژان پل سارتر
امیدوارم از امروز زنده بیرون بیام.
'Ens causa sui'