احمد احمد
با تشکر از تذکرتون
گردانهای کربلا و جعفرطیار از جمله یگانهایی بودند که توانستند در محور خود، علاوه بر شکستن موفق خط دشمن، تا عمق جاده پیشروی کنند و خط را تا ساعت ۱۱ صبح حفظ کنند.
همچنین یگانهای دیگری که نام بردید در منطقه ابوالخصیب موفقیتهایی به دست آوردند؛ موفقیتهایی که بعدها زمینهساز شکلگیری عملیات کربلای ۵ از همان محور شد.
🍂
🔻 کوچه نقاشها - ۸۸
خاطرات
سید ابوالفضل کاظمی
راحله صبوری
༺◍⃟჻ᭂ༅༺◍⃟჻ᭂ࿐
¤ هر جا را نگاه میکردم خون بود؛ خون و مرگ انگار بازیچه شده بودند. بچهها گفتند دو کامیون آمده عقبهی پنجضلعی و دارد نیروها را عقب میبرد. بهشان گفتم: «هر کدامتان توان عقب رفتن دارید، بروید.»
تعویض ما با گردانهای حبیب و عمار تا دمدمای صبح طول کشید. من و اصغر حالمان خوب نبود؛ صورت اصغر ورم کرده و سیاه شده بود، دست من هم لمس شده بود. با این حال صبر کردیم تا خط کاملاً از نیروهای میثم خالی شود. بعد با هم پیاده راه افتادیم سمت عقبه. نیمههای راه پیک گردان با موتور آمد، ما را سوار کرد و به عقبهی چمران رساند. مثل همیشه اصغر رفت پیش بچهها و من به قرارگاه لشکر رفتم.
یک نفر آتش روشن کرده بود و کتری رویش میگذاشت. آنقدر خسته و پریشان بودم که نشناختم چه کسی با من سلام و علیک کرد. تیمم کردم و پایین یک شیار دو رکعت نماز خواندم. بعد کنار آتش نشستم و پس از پنج روز پوتینها را از پا کندم. بیحسی و کرختی سراسر وجودم را گرفته بود؛ درد حالیام نبود. مثل پدری بودم که فرزندش را از دست داده باشد؛ غصهی عالم در دلم بود. بلاها و مصیبتهایی که بر سر بچهها آمده بود و آن سهراهی مرگ، حال مرا خرابتر از خراب کرده بود.
نمیدانستم با خودم حرف میزنم یا با بچهها؛ هذیان در بیداری بود. بغض بیخ گلویم را گرفته بود و داشت خفهام میکرد که یک نفر گفت: «چقدر خوبه آدم با بچهی حضرت زهرا چای بخوره.»
تا اسم چای را آورد، برگشتم و دیدم شیرازی، مسئول تدارکات لشکر است. یک چای داغ برایم ریخت؛ مزهاش هنوز بعد از سالها در یادم مانده. چند روز بود چای نخورده بودم؛ آن جرعهی داغ خستگی را کمی از تنم بیرون برد.
بعدازظهر به اردوگاه کارون رفتم. بچهها گفتند رادیو اعلام کرده فردا جنازهی علیرضا نوری، جواد صراف، جواد واصفیفر، حاج عبادیان، حسین طاهری و مجید رمضان از پادگان ولیعصر تشییع میشود. گردان را به اصغر سپردم و همراه حسین عزیزی، داوود نیازی، محمد جعفری و چند نفر دیگر سوار یک وانت شدیم و راهی تهران گشتیم. سه نفر جلو نشستیم و سه نفر عقب؛ هر چه کیسهخواب و پتو بود دور خود پیچیدیم، اما سرمای دیماه با کسی شوخی نداشت. وسط راه داشتیم یخ میزدیم، جایمان را با جلوییها عوض کردیم. سرما که به دستم خورد، درد بیشتر شد؛ کتفم فلج شده بود و تکان نمیخورد. وقت نکرده بودم بهداری بروم و دستم را پانسمان کنم.
ساعت ۹ یا ۱۰ صبح به تهران رسیدیم. میدان شوش قیامت بود؛ جنازهی حسین طاهری روی دست مردم بود. ما هم در جمعیت حل شدیم و رفتیم بهشت زهرا. در قطعهی ۲۶، اصغر کلاهدوز، ناصر شریفی، عباس هادی، شیخ مهدی، امیر مخبر و بسیاری از رفقای عزیز را دیدم. جای سوزن انداختن نبود. بسیاری از بچههای رزمنده زودتر از ما با لباس خاکی از خط آمده بودند.
من بلندگو را گرفتم و از محاسن حسین طاهری برای مردم گفتم: «حسین دو ماه بود عروسی کرده بود؛ اما پنج روز هم پیش زنش نماند. حسین ستون گردان میثم بود...»
همسر حسین مبهوت بود؛ نه گریه میکرد و نه حرف میزد، فقط حیران و بهتزده مردم را نگاه میکرد. گفتم: «گردان میثم هنوز در خط است و هنوز با دشمن میجنگد. خیلی از بچههای میثم به عشق حسین نگذاشتند پرچم گردان زمین بیفتد. ما مردان بزرگی را از دست دادیم. گروهان بقیع دهها پاتک را جواب داد. بچههای پادگان امام حسین مردانه جنگیدند. یدالله اعلایی با دستهی محمد قزاقی جلوی پاتکها دلاورانه ایستاد. مهدوی با دستهی حاج سمندر جنگ تنبهتن کرد. صادقی و طالبی، حاج رضوی، اخوان شیرازی، امیر گودرزی، جوادنیا، حسین مجلسی، پورصالح و نجار در میان سیل خون حماسه آفریدند. گروهان نینوا با شهادت پرچمدارانش از پای ننشست.
شیران جبهه جنگ گوشت و آهن را به نمایش گذاشتند. محمود ژولیده با یارانش حسین اسماعیلی، محسن تقوایی، آشتیانی، آذرنوش، شمسیان، نوروزی، فرجی، عبدی، امینالرعایا، منفرد، رستمی، حسین باشی، عبدالباقر استادآقا و محمودی جنگی جاودانه کردند. گروهان فدک به پرچمداری اکبر سرپوشان و علی سنبلهکار، شلمچه را شرمنده کردند. شجاعان گمنام حسن سریری، حسین جلیلزاده، جعفر کاظمی، عباس مقدسی، مجتبی توانگر، محمود لطیفیان و رضا پوراحمد نامشان عزت ماست. اینها دل خوشی صاحب فدک شدند.
مردان بیادعا چون محسن ابوالقاسمی ـ مسئول ادوات گروهان کوثر ـ با سلاح سنگین هر چه داشت در طبق اخلاص گذاشت و ایثار کرد. حاج علی پارسا، امیر ترابی و سید خضرایی وظیفهشان را به بهترین نحو انجام دادند. علی برادران، رضا هوریا، حجت صادقی، حاج مدنی و حاج حسین زاکانی یاری جانانه کردند و به دشمن درس عبرت دادند. محمدعلی جعفری، حمید مشکی، محمد اللهصفت، مجید باغبان، عباس پوراحمد و اصغر ارسنجانی از جان عزیز مایه گذاشتند.
امشب به نیابت از همهی بچههای میثم ختمی برای شهدای گردان در مسجد محل میگیریم...
#کوچه_نقاشها
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
12.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 در سکوت شبِ کربلای ۴،
پیکرهای خسته شهیدان آرام گرفت،
اما صدایشان هنوز در دل اروند میپیچد؛
گویی هر موج، یادآور نفسهای آخر آنان است، و هر قطرهی آب، روایتگر دلیری و اندوهی که تاریخ را به لرزه درمیآورد.
#نماهنگ #کربلای_چهار
@defae_moghadas
🌷غواصان خط شکن گردان حمزه سیدالشهدا(ع) اندیمشک
🔹 در عملیات کربلای4چهار در منطقه عملیاتی غرب اروندرود(زمستان۱۳۶۵)
▫️ هدف: رسیدن به دروازههای بصره
#عکس
@defae_moghadas