eitaa logo
حماسه جنوب،شهدا🚩
1.5هزار دنبال‌کننده
7.1هزار عکس
901 ویدیو
22 فایل
اینجا سرزمین دل است سرزمینی به بزرگی تاریخ از یاسر و سمیه تا دفاع مقدس و تا آخرین شهد عشق گر خواهان درک آنی......... لحظه‌ای با ما بنشین و جرعه ای سرکش ادمین: @Jahanimoghadam
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
⁩🍃💠🍃💠🍃💠🍃💠🍃💠🍃💠🍃 "شهید سعید است " نماز را که در مسجد امام حسن عسکری(ع) تمام کردم چشمم به سعید افتاد ؛ با اینکه سعید همیشه سر حال و قبراق بود اما این بار شادابی را در چهره اش به وضوح می دیدم! حدس زدم باید اتفاق جدیدی افتاده باشد... متعجبانه پرسیدم: سعید چه خبره؟ خیلی سرحالی؟! پاسخ داد: آره! دیگه آماده شهادتم! گفتم: چطور؟ خوابی دیدی؟! قیافه حق به جانبی گرفت و با لبخند گفت: نه! به تازگی امام جمله قشنگی فرموده اند که به من می خوره! گفتم: مگه امام چی گفته؟! خندید و گفت:«شهید سعید است و شهادت سعادت» خب! منم سعید سعاده هستم!... 27 آذر ماه سال 1365 وصیت نامه ای در منطقه عملیاتی کربلای 4 نوشته شد که با این جمله آغاز شده بود: شهید سعید است و شهادت سعادت! و انتهای آن نوشته شده بود: نباشم روزی که جمهوری اسلامی نباشد! به راستی در هفده سالگی در کربلای 4 چقدر سعادت داشت سعید سعاده. احمد آل کجباف گردان بلال دزفول حماسه جنوب، شهدا https://eitaa.com/joinchat/2216820748Cfb12fb35c1
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
5⃣ خاطرات حضور به روایت مقام معظم رهبری ••• 🔹 پشتیبانی جبهه نوع دوم کارهایی که انجام می دادم، مربوط به بیرون اهواز بود. از جمله، پشتیبانی خرمشهر و آبادان و بعد، عملیات شکستن حصر آبادان بود که از «محمدیه» نزدیک «دارخوین» شروع شد. همین آقای «رحیم صفوی»- سردار صفوی امروزمان که ان‌شاءاالله خدا این جوانان را برای این انقلاب حفظ کند- جزو اولین کسانی بود که عملیات شکستن حصر را از چندین ماه قبل شروع کرده بودند که بعد به عملیات «ثامن‌الائمه» منجر شد . غرض اینکه کار دوم من در اهواز، کمک به اینها (گروه شهید چمران) و رساندن (تهیه) خمپاره بود. بایستی از ارتش، به زور می‌گرفتیم. البته خود ارتشی‌ها ، هیچ حرفی نداشتند و با کمال میل می‌دادند. منتها آن روز بالای سر ارتش ، فرماندهی (بنی صدر) وجود داشت که به شدت مانع از این بود که چیزی جا به جا شود و ما با مشکلات زیاد، گاهی چیزی برای برادران سپاهی می‌گرفتیم. البته برای ستاد خود ما، جرات نمی‌کردند، ندهند؛ چون من آن جا بودم و آقای چمران هم آنجا بود. من نماینده امام بودم . چند روز بعد از این که رفتیم آنجا، (شاید بعد از دو، سه هفته) نامه امام در رادیو خوانده شد که فلانی و آقای چمران، در کل امور جنگ و چه و چه نماینده من هستند. اینها توی آثار حضرت امام(ره) هست. لذا ما هر چه می‌خواستیم، راحت تهیه می‌کردیم. لکن بچه‌های سپاه؛ بخصوص آنهایی که می خواستند به منطقه بروند، در عسرت و سختی بودند و یکی از کارهای ما، پشتیبانی این‌ها بود. ••• https://eitaa.com/joinchat/2216820748Cfb12fb35c1
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
منم هستم برای همۂ مردم ایران چه کسایی که با ما موافق اند چه کسایی که با ما مخالف آرزوی خوشبختی میکنیم https://eitaa.com/joinchat/2216820748Cfb12fb35c1
پیروزی در روز سوم 🔹علیرغم سقوط برخی شهرها با وجود مقاومت شدید مردم، در سومین روز جنگ، ۲ مهر ماه سال ۱۳۵۹ و در ادامه درگیری‌ها در جبهه میانی، طی یک درگیری سخت، پاسگاه شلمچه آزاد می‌شود و نیروهای خودی به تعقیب دشمن می‌پردازند. سپس پاسگاه شلمچه عراق را نیز تصرف می‌کنند و پرچم جمهوری اسلامی را بر فراز این پاسگاه به اهتزاز در می‌آورند.
5⃣ خاطرات حضور به روایت مقام معظم رهبری ••• 🔹 عزیمت به آبادان دلم میخواست بروم آبادان؛ اما نمی‌شد. تا این که یک وقت گفتم: «هر طور شده من باید بروم آبادان». و این وقتی بود که حصر آبادان شروع شده بود. یعنی دشمن از رودخانه کارون عبور کرده و رفته بود به سمت غرب و یک پل را در آنجا گرفته بود و یواش یواش سر پل را توسعه داده بود. جاده اهواز و آبادان هم بسته شد. مانده بود جاده ماهشهر و آبادان. چون ماهشهر به جزیره آبادان وصل میشود، نه به خود آبادان، آن هم زیر آتش قرار گرفت. یعنی سر پل توسط دشمن توسعه پیدا کرد و جاده سوم هم زیر آتش قرار گرفت و در حقیقت دو، سه راه غیر مطمئن باقی ماند. یکی راه آب بود که البته آن هم خطرناك بود. یکی راه هوایی بود و مشکلش این بود که آقایانی که در ماهشهر نشسته بودند، به آسانی هلیکوپتر به کسی نمی‌دادند. یک راه خاکی هم در پشت جاده ماهشهر بود که بچه‌ها با هزار زحمت درست کرده بودند و با عسرت از آن جا عبور می‌کردند. البته جاهایی از آن هم زیر تیر مستقیم دشمن بود که تلفات بسیاری در آن جا داشتیم و مقداری از این راه از پشت خاکریزها عبور می‌کرد. این غیر از جاده اصلی ماهشهر بود. البته این راه سوم هم خیلی زود بسته شد و همان دو جاده؛ یعنی راه آب و راه هوا باقی ماند. من از طریق هوا، با هلیکوپتر، از ماهشهر به جزیره آبادان رفتم. ••• https://eitaa.com/joinchat/2216820748Cfb12fb35c1
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
آه و واویلا، که چشمان پیمبر بسته شد باب وحی و خانۀ زهرای اطهر بسته شد دست فتنه، باز شد بازوی حیدر بسته شد هم عزای مصطفی، هم غربت شیرخداست رحلت رسول اکرم بر شما تسلیت باد
با گل رُخان بگوئید ما را بہ خود پذیرند ... از عاشقـان بیـدل همواره دست گیرند ...