❣راه سعادت و جاودانگی
قسمت دوم:
نوشته روی سنگ نشانش را خواندم؛
نوشته بود: کوله بارتان را ببندید و به فکر آخرت باشید و مشغول لهو و لعب دنیا نشوید که سخت فریبنده است؛
فهمیدم این اولین تابلوی راهنما است؛
پس باید طبق راهنمایی او کوله بارم را ببندم و چشم از لهو و لعب دنیا بربندم و در راه رسیدن به کمال و زنده شدن قدم بردارم؛
اما این هنوز اول راهم بود و به تابلوهای راهنمای بیشتری نیاز داشتم؛
فهمیدم خندیدنشان به بیچارگیام نبود؛
لابد میگفتند ما در موقع شهادت در وصیتهامون راه را به همه نشان دادهایم اما شما نمیبینید؛
سنگ نشان مزارهای دیگه را هم خواندم؛
شهیدی که خودش گمنام بود میگفت:
اگر میخواهی به مقصودت برسی کارت را در گمنامی انجام بده و فقط برای خدا کار کن و منتظر تعریف و تمجید هیچکس نباش؛
این دومین تابلوی راهنمایی بود که به من نشان دادند؛
!! یعنی کار مخلصانه برای خدا!!
شهیدی دیگر نوشته بود:
آخرت خود را برای این دنیای فانی نفروشید؛
شهیدی دیگر راه رسیدن به سعادت را توسل به نماز و قرآن و اهلبیت توصیه کرده بود؛
سنگ نشان هر کدامشان تابلوی راهنمای من بود!!!
اما تابلوی اصلی را همان فرمانده خندان نشانم داد؛
آری، همان سردار دلها حاج قاسم سلیمانی را میگویم؛
او میگفت اگر میخواهی شهید شوی باید شهید باشی؛
چون شرط شهید شدن شهید بودن است؛
یعنی تمام اعمال و رفتار و کردارت باید شهیدگونه باشد؛
او شرط عاقبت بخیری که خودش به آن رسیده بود را اینگونه بیان کرد:
والله والله والله از مهمترین شئون عاقبت بخیری رابطه قلبی و دلی و حقیقی ما با این حکیمی است که امروز سکان انقلاب را به دست دارد؛
منظورش اطاعت از ولایت امام خامنهای بود؛
فهمیدم که اگر بخواهم به مقصود برسم و عاقبت بخیر شوم باید مرید و مطیع ولایت باشم والا راه را باز گم خواهم کرد و به بیراهه خواهم رفت؛
وقتی برگشتم آن شخص که اول سر راهم قرار گرفته بود گفت: شهدا را چگونه دیدی؟
گفتم: حاضر و ناظر و شاهد؛!
گفت: راه را نشانت دادند؟
گفتم: آری، سنگ نشان مزارشان بهترین راهنما برای رسیدن به مقصد بود؛
خندید و او هم برای زیارت قبور مطهر شهیدان راهی شد؛
به گمانم او هم راه را گم کرده بود و رفت تا راه بیابد.
شما هم اگر دنبال راه سعادت میگردید حتماً به زیارت شهیدان بروید؛
حتماً شما را هدایت خواهند کرد.
والسلام!!!
✍حسن تقیزاده بهبهانی
@defae_moghadas2
✍
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌹 خرمشهرها در پیش است...
🇮🇷امام خامنه ای: «جوانان عزیز! خرمشهرها در پیش است؛ نه در میدان جنگ نظامی، در میدانی که از جنگ نظامی سختتر است. البته ویرانیهای جنگ نظامی را ندارد، بالعکس آبادانی به دنبال دارد اما سختیاش بیشتر است. امروز برای نظام اسلامی، جنگ نظامی، احتمال ضعیفی است. لکن جهاد باقی است. در بین جهادها جهادی وجود دارد که خداوند آن را «جهاد کبیر» نام نهاده: «و جاهدهم به جهاداً کبیراً». جهاد کبیر یعنی تبعیت نکردن از دشمنی که با او در میدان مبارزه قرار گرفتهایم؛ تبعیت نکردن از دشمن در میدان اقتصاد، سیاست، فرهنگ و هنر، جهاد کبیر است.»
♦️به مناسبت ۳ خرداد، سالروز آزادسازی خرمشهر
@defae_moghadas2
Mamad-naboodi-Koveitipoor_5848064814974239535.mp3
5.41M
🌹 ممد نبودی ببینی...
@defae_moghadas2
❣
❣بهش گفتند: برامون یه شعر میخونی؟
گفت: میشه دعای فرج بخونم؟😍
گفتند بخون و چقدر زیبا خوند!
گفتند: بَهبَه چقدر زیبا خوندی!
گفت: من روزی هزار بار دعای فرج میخونم!
ازش پرسیدند: چرا هزار بار؟!
گفت:اینقدر میخونم تا امام زمان ظهور کنه
آخه میگن: اگه امام زمان ظهور کنه ،شهدا هم باهاش میان
شاید یه بار دیگه بابامو ببینم...
تصویر مربوط به فرزند شهید مدافع حرم شهید اکبر زوار جنت
خشنودی ارواح مطهر شهدا صلوات
@defae_moghadas2
❣
❣آرپیجیزن ناخواسته
روز دوم عملیات خیبر گردان سیدالشهدا قرار بود توسط بالگرد به پشت سر نیروهای عراقی و در جاده خندق (منطقه الچرده) پیاده شوند. نیروها با سلاح و تجهیزات کامل درحال سوار شدن به بالگردها بودند. من و چند نفر جزء آخرین نفراتی بودیم که خواستیم سوار شویم، یک لحظه پشت سرخود را نگاه کردم ببینم کسی از نیروها جای نمانده باشد که دیدم دو نفر از دور دوان دوان به سمت ما میآیند نزدیک که شدند دیدم یکی از آنها شهید امرالله راد است که با اصرار از من خواست که با گردان ما در عملیات شرکت کند.به او گفتم که سازمان ما تکمیل شده است و اسلحه و تجهیزات نداریم که به شما بدهیم.آن عزیز ضمن پافشاری و اصرار بسیار به اطراف خود نگاه کرد تا شاید اسلحه بیابد. ناگهان یک قبضه سلاح آرپیجی 7 که از نیروهای گردان قبلی جا مانده بود و شاید فرشتگان برای پرواز این شهید به ملکوت اعلی ارمغان آورده بودند توجه او را به خود جلب کرد و با خوشحالی فریاد کشید این هم اسلحه من و فورا دوید و آرپیجی را برداشت و سوار بالگرد شد.و شد آرپیجیزن گردان در عملیات. بعداز هدف قرار دادن چند تانک دشمن در یک درگیری شدید و هنگام پاتک دشمن به لقاء الله پیوست
راوی: سردار حاج یدالله مواساتی
@defae_moghadas2
❣
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
❣حس غرور
دوم یا سوم خرداد سال 61 بود. چند دقیقه از ساعت دو عصر می گذشت. توی خانه نشسته بودم. صدای کوبیده شدن ممتد در خانه بلند شد. با هراس و نگرانی به سمت در دویدم و در را باز کردم. همسایه روبرویی بود. بی مقدمه گفت: ننه حسن، رادیو را روشن کن، حسن هلیکوپتر زده دارن باهاش مصاحبه می کنن.
به سمت داخل دویدم و سریع رادیو را روشن کردم. صدای حسن در خانه پیچید. با لهجه شیرازی اش می گفت: موشک به دم هلیکوپتر خورد و در بین نخل ها افتاد.
حس غرور در تمام خانه کوچک ما پیچید.
هدیه به شهید حسن صفرزاده(حسن عراقی) صلوات،، شهدای فارس
@defae_moghadas2
❣
❣خاطرات شهدا
شهید مدافع حرم حسن قاسمی دانا
▫️توی حلب شبها با موتور، حسن غذا و وسایل مورد نیاز به گروهش میرساند. ما هر وقت میخواستیم شبها به نیروها سر بزنیم، با چراغِ خاموش میرفتیم.
▫️ یک شب که با حسن میرفتیم تا غذا به بچهها برسونیم، چراغ موتورش روشن میشد. چندبار گفتم چراغ موتورت رو خاموش کن، امکان داره قناصها بزنند!!!!
▫️خندید! من عصبی شدم، با مشت به پشتش زدم و گفتم ما را میزنند.
دوباره خندید! گفت «مگر خاطرات شهید کاوه را نخواندهای؟ که شب روی خاکریز راه میرفت و تیرهای رسام از بین پاهاش رد میشد. نیروهاش میگفتند فرمانده بیا پایین تیر میخوری». در جواب میگفت «آن تیری که قسمت من باشه هنوز وقتش نشده است».
▫️حسن میخندید و میگفت نگران نباش! آن تیری که قسمت من باشد، هنوز وقتش نشده و به چشم دیدم که چندبار چه اتفاقهایی برایش افتاد و بعد هم چه خوب به شهادت رسید!
راوے: شهید مصطفی صدرزاده
@defae_moghadas2
❣