🌷✨🌷✨🌷✨🌷
"دورکعت عشق"👇
🔻دارای همسر و سه فرزند بود، اما شبها کنار جوانان بسیج تا به صبح مشغول گشت بود و در این راه هیچ احساس خستگی نمی کرد، در خون نامه اش آمده است
"زمانی که از زندگی دست کشیدم و راهی حق و حقیقت گردیدم به هیچ چیز جز اسلام فکر نمی کردم، ایمان من به خدا و امام چنان بود که جای لذات دنیوی را پر کرده"
او "شهید فتح الله مرزبان" در مورخه 59/8/23 نام خود را بر دفتر دلها نقش زد و ملکوتی شد.
رزمنده اندیمشکی
حماسه جنوب، شهدا
https://eitaa.com/joinchat/2216820748Cfb12fb35c1
❣
📢 رهبر انقلاب در پیامی به مناسبت هفته دفاع مقدس:
🔰 ایستادگی در برابر شیطانهای ستم، به پیروزی و برافتادن ترس و اندوه میرسد
🔻 بسم الله الرّحمن الرّحیم
🔹 هفتهی دفاع مقدس، نیکوترین و مناسبترین زمان برای بزرگداشت یاد و نام شهیدان عزیز و شنیدن پیام آنان است.
🔹 پیام شهیدان، بشارت به دلهای آماده و گوشهای شنوا است. این پیام گرامی به ما یادآور میشود که ایستادگی در برابر شیطانهای قدرت و ستم، در پایان به پیروزی و برافتادن ترس و اندوه میرسد.
این پیام، حیاتبخش است، نیرو و امید آفرین است، و نیاز امروز و همیشهی ملت بزرگ ایران و همهی آزادگان جهان است.
🔹 سلام خدا بر شهیدان عزیز
🔺 سیّدعلی خامنهای
۱۴۰۱/۶/۳۱
💻 Farsi.Khamenei.ir
🍃💠🍃💠🍃💠🍃💠🍃💠🍃💠🍃
"شهید سعید است "
نماز را که در مسجد امام حسن عسکری(ع) تمام کردم چشمم به سعید افتاد ؛ با اینکه سعید همیشه سر حال و قبراق بود اما این بار شادابی را در چهره اش به وضوح می دیدم! حدس زدم باید اتفاق جدیدی افتاده باشد...
متعجبانه پرسیدم: سعید چه خبره؟ خیلی سرحالی؟!
پاسخ داد: آره! دیگه آماده شهادتم!
گفتم: چطور؟ خوابی دیدی؟!
قیافه حق به جانبی گرفت و با لبخند گفت: نه! به تازگی امام جمله قشنگی فرموده اند که به من می خوره!
گفتم: مگه امام چی گفته؟!
خندید و گفت:«شهید سعید است و شهادت سعادت» خب! منم سعید سعاده هستم!...
27 آذر ماه سال 1365 وصیت نامه ای در منطقه عملیاتی کربلای 4 نوشته شد که با این جمله آغاز شده بود: شهید سعید است و شهادت سعادت! و انتهای آن نوشته شده بود: نباشم روزی که جمهوری اسلامی نباشد!
به راستی در هفده سالگی در کربلای 4 چقدر سعادت داشت سعید سعاده.
احمد آل کجباف
گردان بلال دزفول
حماسه جنوب، شهدا
https://eitaa.com/joinchat/2216820748Cfb12fb35c1
❣
❣#خاطرات_فرماندهان
5⃣ خاطرات حضور
به روایت مقام معظم رهبری
•••
🔹 پشتیبانی جبهه
نوع دوم کارهایی که انجام می دادم، مربوط به بیرون اهواز بود. از جمله، پشتیبانی خرمشهر و آبادان و بعد، عملیات شکستن حصر آبادان بود که از «محمدیه» نزدیک «دارخوین»
شروع شد.
همین آقای «رحیم صفوی»- سردار صفوی امروزمان که انشاءاالله خدا این جوانان را برای این انقلاب حفظ کند- جزو اولین کسانی بود که عملیات شکستن حصر را از چندین ماه قبل شروع کرده بودند که بعد به عملیات «ثامنالائمه» منجر شد .
غرض اینکه کار دوم من در اهواز، کمک به
اینها (گروه شهید چمران) و رساندن (تهیه) خمپاره بود. بایستی از ارتش، به زور میگرفتیم. البته خود ارتشیها ، هیچ حرفی نداشتند و با کمال میل میدادند. منتها آن روز بالای سر ارتش ، فرماندهی (بنی صدر) وجود داشت که به شدت مانع از این بود که چیزی جا به جا شود و ما با مشکلات زیاد، گاهی چیزی برای برادران سپاهی میگرفتیم. البته برای ستاد خود ما، جرات نمیکردند، ندهند؛ چون من آن جا بودم و آقای چمران هم آنجا بود. من نماینده امام بودم .
چند روز بعد از این که رفتیم آنجا، (شاید
بعد از دو، سه هفته) نامه امام در رادیو خوانده شد که فلانی و آقای چمران، در کل امور جنگ و چه و چه نماینده من هستند. اینها توی آثار حضرت امام(ره) هست. لذا ما هر چه میخواستیم، راحت تهیه میکردیم. لکن بچههای سپاه؛ بخصوص آنهایی که می خواستند به منطقه بروند، در عسرت و سختی بودند و یکی از کارهای ما، پشتیبانی اینها بود.
•••
https://eitaa.com/joinchat/2216820748Cfb12fb35c1
❣
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
منم #عارف_کایدخورده هستم
برای همۂ مردم ایران چه کسایی که با ما موافق اند چه کسایی که با ما مخالف
آرزوی خوشبختی میکنیم
https://eitaa.com/joinchat/2216820748Cfb12fb35c1
پیروزی در روز سوم
🔹علیرغم سقوط برخی شهرها با وجود مقاومت شدید مردم، در سومین روز جنگ، ۲ مهر ماه سال ۱۳۵۹ و در ادامه درگیریها در جبهه میانی، طی یک درگیری سخت، پاسگاه شلمچه آزاد میشود و نیروهای خودی به تعقیب دشمن میپردازند. سپس پاسگاه شلمچه عراق را نیز تصرف میکنند و پرچم جمهوری اسلامی را بر فراز این پاسگاه به اهتزاز در میآورند.