💕دلبرونگی💕
🌸🍃 من ۲۱سالمه و اهل اصفهانم نامزدی کوتاه مدتی داشتم و زود ازدواج کردیم... 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸
سلام وقتتون بخیر میشه پیام منو هم بزارید کانالتون شاید کمی آروم شم من ۲۱سالمه و اهل اصفهانم
نامزدی کوتاه مدتی داشتم و زود ازدواج کردیم
همسرم عاشق بچه بود و دلش بچه میخواست ولی خودم برنامه داشتم سه الی چهارسال دیگه که به شناخت کافی از
همسرم رسیدم و درسم تموم شد باردارشم ولی ناخواسته الان باردار شدم😢هرروز
غصه میخورم و گریه میکنم و با خودم میگم نمیتونم مسئولیت بچه قبول کنم از زندگی عقب میمونم ،وای درسمو
چیکارکنم،وای هم سن و سالای من هنوز مجردند بعد من باید بچه داری کنم،خونه نداریم،هزینه ها بالاست و...
چندباری فکرم سمت سق ط رفته ولی از خدا میترسم😔
🍃🌸
#تجربه
#مشاوره
#همسرداری
آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9
@FATEMEBANOOO🍃🌸
💕دلبرونگی💕
🌸🍃 دوتا کافی نیست.... 🍃
#تجربه_من ۱۱۱۳
#ازدواج_در_وقت_نیاز
#فرزندآوری
#رزاقیت_خداوند
#مشیت_الهی
#دوتا_کافی_نیست
#سختیهای_زندگی
من متولد ۷۳ هستم و دوتا برادر بزرگتر دارم. وقتی مامانم منو باردار شد هرکاری کرد که من از بین برم چون شاغل بود و برادرم یک ساله...
ولی من قوی تر از این حرفا بودم و موندم😎 اما در طی بارداری مامانم هیچ دکتری نرفت و تا ۴ساعت قبل بدنیا اومدن من سرکار بود.
من از همون اول بچه مستقلی بودم و مدیریت مالی خونه دست من بود و هیچ کاری بدون نظر من انجام نمیدادن. بماند که چقدرررر برادرام دوستم داشتن و همیشه اولین و بهترین ها رو به من میدادن.
دوران دبیرستان که درحال تلاش بودم واسه پزشکی با یه حرف دوستم مسیرم عوض شد و وارد حوزه شدم الحمدلله.
سال ۹۵ بود که عروسی دوستم رفتم یه شهر دیگه و قرار بود دختر خانمی رو ببینم واسه برادر کوچیکترم؛ و این مقدمه ای برای ازدواج خودم شد.
کمتر از یک ماه خواستگاری و عقد ما انجام شد. جوری که همه تعجب کردن. چون برادرم روی خواستگار ها خیلی حساس بود.
همسرم۲۴ساله بودن و یه مغازه کوچیک داشتن فقط، دوماه بعد عقد سفر اربعین با هم رفتیم که یکی از بهترین سفرهامون بود.
۹ ماه بعد عروسی گرفتیم و نزدیکای عروسی همسرم مغازه رو بستن و عملا بیکار شدن.
چون ما بچه خیلی دوست داشتیم ۳ماه بعد عروسی باردار شدم. اینقدر بی پول شده بودیم که واسه دکتر رفتن مجبور شدم دستبندی که سرعقد همسرم هدیه داده بود رو بفروشم و از برکت وجود بچه مون با همون پول همسرم آزمایش های بدو استخدام رو رفتن و شاغل شدن.
بچه اولمون که ۳سالش بود دوباره باردار شدم و حال خیلی بدی داشتم و سونو که رفتم دکتر گفت ۲قلو هست!!! بارداری خیلی سختی بود و دقیق ایام اوج کرونا شد و درگیر کرونا شدم.
توی ۸ماهگی بودم که دکتر ختم بارداری داد بدون هیچ دلیلی و زایمان زودرس داشتم در ۳۲ هفته. بچه هام بخاطر وزن کم و مشکل تنفسی nicu بستری شدن و حال یکیشون بهتر بود و قل دومی هر روز بدتر میشد😔
یک شب خواب دیدم دخترم خوب شده و صبح خوشحال به همسرم گفتم. ایشون وقت نداشتن بیان بیمارستان و با برادرم رفتم دیدنشون...
دم در nicu پرستار ها منو راه ندادن داخل و به هم نگاه میکردن؛ خیلی نگران شدم و اصرار من بیشتر شد واسه دیدن بچه ام و آخر سر با تایید سوپروایزر رفتم داخل. دیدم یه پارچه سفید روی دخترم کشیدن 😭
دخترم از پیشم رفت و حسرت بغل کردن جسم کوچولو اش به دلم موند. خیلی روزای سخت و تلخی بود. یه بچه ام زیر خروار ها خاک و بچه دیگه که معلوم نبود چه اتفاقی براش میفته. دو ماه بعد فوت بچه ام پدرم رو به طور ناگهانی از دست دادم😭.
بعداز یک ماه بستری بودن، بچه ام مرخص شد و آوردیم خونه. چقدررر سخت بود بزرگ کردن بچه نارس.با قطره چکان شیر میتونست بخوره چون فک و دهانش قدرت مکیدن نداشت.
با بارداری دومم وضعیت اقتصادی بهتری پیش اومد و ماشین عوض کردیم و تونستیم یه سرمایه گذاری کنیم.
وقتی پسرم ۲ ساله شد، تصمیم گرفتیم واسه بچه بعدی، ولی خواست خدا نبود و تا یک سال باردار نشدم. به همسرم گفتم دیگه اصراری ندارم به بارداری و اگر خدا بخواد میشه. ولی اربعین از حضرت ابوالفضل یه اولاد صالح و امام حسینی خواستم.
درست ماه بعد که منتظر نبودیم باردار شدم دقیقا شب ولادت آقا قمر بنی هاشم آزمایشم مثبت شد و مثل کسایی که بچه اولشون هست چقدر خوشحال بودیم.😍جنسیتش هم واسمون مهم نبود.
از برکت این فسقلی ما؛ همسرم کار مستقلی راه انداختن و چند وقت بعد شعبه دوم کارشون رو هم اضافه کردن. الانم بچه مون ۴ماهه است و برخلاف جواب غربالگری، کاملا سالم و بانمک☺️.
تو زندگی سختی و راحتی زیاد پیش اومده برامون ولی همه رفع شدن الحمدلله. به خاطر همسر خوب و مهربون و بچه های سالمی که خدا بهم داده همیشه شکرگزار هستم.
از خدا میخوام هیچ زنی چشم انتظار اولاد نباشه و خدا به همه اولاد صالح و سالم بده.❤️❤️
"دوتا کافی نیست"| عضو شوید👇
https://eitaa.com/dotakafinist
https://eitaa.com/dotakafinist
هدایت شده از تبلیغات عروس
👩🏻🦱بافت ابشاری : 💇🏻♀️💇🏻♀️💖👇
https://eitaa.com/joinchat/3229679961Cfee7aa2211
👩🏼🦱بافت آفریقـایی :💇🏼♀️💇🏻♀️ 💛
https://eitaa.com/joinchat/3229679961Cfee7aa2211
👩🏾🦱بافت تیـغ مــاهی : 💇🏽♀️💜
https://eitaa.com/joinchat/3229679961Cfee7aa2211
👩🏿🦱بافت هلندی : 💇🏿♀️💇🏾♀️ 🧡
💕دلبرونگی💕
🌸🍃 خاطره باحال خواستگاری.... 🍃
شب خواستگاری وقتی خواستگارام خداحافظی کردن سوار ماشین شدند تا برن
برادر کوچیکم یک ظرف آب نمیدونم کی آورده بود ریخت پشت سرشون ،مامانم گفت چرا این کارو کردی؟😐
برادرم گفت: خب وقتی داداشم میره مسافرت خودتون آب میریزید پشت سرش الان من ریختم😶
الانم بعد از 19 سال زندگی مشترکمون همسرم بشوخی میگه معلوم بود خیلی دوستم داشتین آب ریختین تا برگردم😂
🍃🌸
#تجربه
#مشاوره
#همسرداری
آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9
@FATEMEBANOOO🍃🌸
💕دلبرونگی💕
🌸🍃 دوتا کافی نیست... 🍃
#پیام_مخاطبین
من سه تا بچه دارم، اون موقع در زمان فرزند کمتر زندگی بهتر وقتی کسی بیشتر از دوتا بچه میآورد، خیلی سرزنش میشد و خجالت میکشید که باردار بشه، من هم وقتی بچه سوم رو باردار شدم تصمیم به سقط گرفتم البته پیشنهاد از طرف همسرم بود، منم مخالفت نکردم تا اینکه تو ماه دوم رفتیم مطب یه دکتر که بچه رو سقط کنیم.
آقای دکتر بعد از معاینه و گذاشتن صدای قلب بچه گفت این بچه الان قلب داره، حیفه که سقط کنی، هزینه سقط رو وقتی پرسیدیم دیدیم که فعلا نمیتونیم سقط کنیم، خلاصه به خواست خدا و عنایت ویژه خدا ما از سقط منصرف شدیم. من، هم خوشحال بودم ار اینکه گناهی مرتکب نشدم، هم ناراحت بودم از داشتن بچه سوم به خاطر حرف و حدیث مردم...
الان پسرم که قصد سقطشو داشتم خودش یه پسر داره و من واقعا خدارو شکر میکنم که مرتکب قتل نشدم و اینکه پسرم طرفدار سر سخت ولایت فقیه و نظام هست و خیلی هوای منو باباشو داره و خیلی احترام میذاره به ما...
هر وقت یادم میاد که چطور من میخواستم جگر گوشه خودمو سقط کنم خیلی شرمنده خدا و بچم میشم.
هیچ وقت به این گناه بزرگ تن ندین چون هیچ موجودی بدون اذن خداوند نه به دنیا میاد، نه از دنیا میره...
#باردار_خداخواسته
#حق_حیات
"دوتا کافی نیست"| عضو شوید👇
https://eitaa.com/dotakafinist
https://eitaa.com/dotakafinist
💕دلبرونگی💕
🌸🍃 خاطره باحال خواستگاری.... 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸
سلام فاطمه جان منم ازخاطره خواستگاریم بگم
یه روز داشتم میرفتم دنبال دوستم که خونشون تو کوچه خودمون بود، دیدم از خونشون زد بیرون منم سریع پشت دیوار کوچه قایم شدم که تا اومد پخ کنم و بخندیم 😁
از قضا دوستم چیزی یادش رفته بود و برمیگرده خونه و پسر همسایه مون از خونشون زد بیرون. من تا صدای پا شنیدم فکر کردم دوستمه پریدم جلوش و گفتم پخ👻
پسره همینطور هاج و واج نگاهم میکرد 😧
آخه من یه دختر سر و سنگین بودم تو درو همسایه🤦♀بنده خدا تعجب کرده بود، منم گفتم ببخشید فکر کردم دوستم داره میاد، وقتی میرفت تا سرکوچه داشت میخندید 😂
هیچی دیگه یه ماه بعد اومد خواستگاری هیولای محله 😈
خلاصه بخت ما هم اینجوری باز شد
🍃🌸
#تجربه
#مشاوره
#همسرداری
آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9
@FATEMEBANOOO🍃🌸