eitaa logo
💕دلبرونگی💕
111.1هزار دنبال‌کننده
32.6هزار عکس
662 ویدیو
10 فایل
کانال دلبرونگی همسرداری، سیاست زنانه، تجربیات زنانه...💕🌸 ارسال تجربیات 👇🏻 @FATEMEBANOOO لینک کانال جهت ارسال https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 تبلیغات ما👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3365863583C9d1f0a5b90
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃 خبر کوتاه بود و سنگین... صبح روز عروسیم بود که گفتن شوهرت....👇🏻 شروع دلانه ی زیبا.... 🍃
💕دلبرونگی💕
🍃🌸🍃 خبر کوتاه بود و سنگین... صبح روز عروسیم بود که گفتن شوهرت....👇🏻 شروع دلانه ی زیبا.... 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸 اما مادر با لب و لوچه آویزون در حالی به زحمت سعی می‌کرد اشکش رو کنترل کنه چیزی نگفت و فقط سرم رو گذاشت روی پاهاش. خیلی گریه کردم و آخر سر صدای فاطمه، دختر عمه جمیله رو شنیدم که صدا میزد خاله شهربانو؟! کجایید؟!مادر سریع منو از خودش جدا کرد و با عجله گفت اشک هاتو پاک کن، پاک کن! زود باش! زشته!منم برای اینکه با فاطمه چشم تو چشم نشم سریع بلند شده و رفتم کناری.فاطمه اومد و آب گرم گرفت برای شستشوی برادر کوچیکش و رفت. چقدر این قضیه کابوس بود! چقدر خداداد وحشتناک بود در ذهن من! وای باید چیکار میکردم. دیگه طاقت نیاوردم و رفتم بهون بی بی! حس میکردم فقط الان اونه میتونه حالم رو خوب کنه و نا امیدانه، امید داشتم که این بار هم رای بابا رو بزنه. بی بی تا وضع به هم ریخته ام رو دید با تعجب گفت چی شده دورت بگردم؟! فقط اون لحظه میدونم خودم رو به آغوش بی بی رسوندم و زار زدم. بی بی هم منو برد داخل و یکی دوتا از خاله هام با اضافه دوتا از دایی هام بودن اونجا و من بدون توجه به هیچ کدومشون برای بی بی با اشک و آه تعریف کردم چی شده! یکی از دایی هام که مجرد بود به اضافه خاله کوچیکه ام برآشفتن و گفتن بیخود! ما دوتا دختر به این قوم(قوم ملا جمشید) دادیم معلوم نیست زندگی شون چطور گذشته! و شروع کردن به اوقات تلخی و چنین و چنان گویی که بی بی رو بهشون با اخم گفت ساکت! هزار بار گفتم تا درباره کسی چیزی نمیدونید قضاوت نکنید! معصیت داره! اما دایی کوتاه بیا نبود و همش دور خودش میچرخید و زیر لب میگفت مگه من مردم بزارم ماهتاب بدبخت بشه؟! بی بی رو بهش باز گفت تو بیخود میکنی دخالت کنی! تو چیکاره این دختری؟! سرت به آخور خودت باشه! دختر صاحب داره خودش براش تصمیم میگیره. بی بی اینها رو به دایی میگفت و با هر کلام و تشر استرس منو زیاد میکرد. دیگه خواستم بلند شم برم که اروم دست روی سرم کشید و گفت بزار بیام با پدرت حرف بزنم مادر ببینم قضیه چیه اما دختر قشنگم یادت نرفته که چه قول و قراری با هم گذاشتی؟! تو قول دادی اگه محمود رو رد کنیم بره بو اولین خواستگار مناسب ازدواج میکنی و نق و نوق هم نداریم! با سر تایید کردم در حالی مثل ابر بهار اشک می‌ریختم که بی بی باز سرمو گذاشت روی سی نه اش و آروم گفت درد و بلات بیاد برای من، آخه این شتریه در هر خونه ای می‌خوابه. خلاصه تا عصر من خونه بی بی بودم و عصر با هم و به اتفاق دایی کوچیکم رفتیم خونه بابا. مهمونها هم رفته بودن جز عمه جمیله.بابا باز مثل زمانی میخواست آمنه رو شوهر بده رفته بود توی خودش و داشت پشت سر هم قلیون میکشید ولی مادرم خوشحال بود. 🍃🌸 آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 @FATEMEBANOOO🍃🌸
🌸🍃 خانمی که میخوای بری خونه مادرت و نمیخوای همسرت بیاد . 🍃
💕دلبرونگی💕
🌸🍃 خانمی که میخوای بری خونه مادرت و نمیخوای همسرت بیاد . 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸 سلام فاطمه بانو و دلبرونگی های عزیز خانمی که میخوای بری خونه مادرت و نمیخوای همسرت بیاد . عزیزم پس شما انتضار داری همسرت تو تعطیلات که شما هم خونه مادرتون خوش میگذرونید کجا برن تو خونه تنها بس بشینن؟ آیا راضی میشید همسرتون هم برای خودش برنامه بچینه و با دوست و رفیقاش بره تفریح و مسافرت . خانوادتون اگه شمارو میخوان همسرتونم باید بخوان بهتره اگه همسرتونو نمی‌پذیرند شما هم دوروز با همسرتون برید و سریع برگردید خونه خودتون، اگه گفتن چرا زود میرید بگین همسرم راحت نیست اینجا تو خونه هم بمونه کسی نیست براش شام و نهار بزاره تنها میمونه . اینطوری برای همسرتونم ارزش قائل شدید . 🍃🌸 آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 @FATEMEBANOOO🍃🌸
🌸🍃 شما بگید چیکار کنم.... 🍃
💕دلبرونگی💕
🌸🍃 شما بگید چیکار کنم.... 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸 سلام به همگی یک سوال داشتم.من سه سال پیش خونمون رو کاغذ دیواری کردیم بعداز مدتی لبه های کاغذ ها شروع کردن به جداشدن.والان خیلی از قسمت های سالن پذیرایی کاغذ هاش برگشته شده و جدا شده و ظاهر بدی پیدا کرده.میخواستم راه کار بدین برای کاغذ دیواری هامون چکار کنیم تا بچسبند و درست بشن.ممنون هستم از همگی خصوصا فاطمه بانوی گل گلاب🌹 🍃🌸 آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 @FATEMEBANOOO🍃🌸
🌸🍃 تجربه مشترک اعضا 🍃
💕دلبرونگی💕
🌸🍃 تجربه مشترک اعضا 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸 سلام خدمت مدیر محترم گر وه من چند باره دارم پیام میدم آن شاءالله این بار بزارین داخل گروه .با اون دوست عزیزی هستم که گفت برات میبینم من از خوزستان هستم سال ۹۳ ازداوج کردم یه پسر داشتم بعدش از هم جدا شدیم خیلی اذیت کرد . سال ۹۷ از هم جداشدیم از موقعه تا حالا خواستگارانم جوری هست یا میبینن و پشت سرشون رو ام نگاه نمیکنن یا فقط حرف میزنن از دور میزنن ونمیان میخام پیام منو بهش برسونین اجرتون با امام زمان ان شاءالله گره کارمن هم باز شه 🍃🌸 آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 @FATEMEBANOOO🍃🌸
🌸🍃 درمورد بعضی از زنای بیوه بگم.... 🍃
💕دلبرونگی💕
🌸🍃 درمورد بعضی از زنای بیوه بگم.... 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸 خدمت مدیر گرو سلام عرض میکنم در مورد بعضی از زنای بیوه بگم که دوساله من بچهام که بزرگان نوه دارم زندگی ندارم با اول بهش فرصت دادم که آدم بشود که بد یکسال دوباره رفت سراغش این دفعه خواستم طلاق بگیرم التماس کرد برگشتم سر زندگی دیگه دلخوش ندارم بچهاهم قهرن باهاش رو موهام هم تاثیر گذاشته خدا لعنتش کنه این زن ه..رزه رو هم سن پسرم هست بخاطر عشق حال پول به یکی مثل پدرش ...داده زندگی مارو نابود کرد من دارو مصرف میکنم میخواستم بگم همه زنای بیوه مثل هم نیستند من یه دوست داشتم شوهرش مرد سی پنج سالش بود دوتا بچه داشت شوهر نکردبچه هاش بزرگ کرد متاسفانه از زمانی که صیغه به زبان فارسی هم گفتن بخونید حلاله روزگار ما خانم های متاهل سیاه شد خدالعنت کنه این زنایی ه‌رزه رو من تو زندگی چند ساله داغون شدم تا یه زندگی درست کردم الان وقت خوشیم بود که نابود شدن چون به شوهرم اعتماد داشتم اینکاربامن کرد دیگه برا هیچی خوشحال نمیشم همش فکرم مشغول خدا اینشالله به سر دخترش بیاره زن بیوه بره ازدواج کنه مگه مااز زندگیم گل بلبل بوده بخاطر بچهامون زندگی کردیم الان بچهام پشتم هستن همه جوری خدااز این مردها وزنای ه...رزه نگذره خداجوابشون بده تو فامیل داشتیم به بدترین شکل مردن خواهشن پیام من رو بیزارید 🍃🌸 آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 @FATEMEBANOOO🍃🌸
🌸🍃 سرگذشت دختری به نام نقره... 🍃
💕دلبرونگی💕
🌸🍃 سرگذشت دختری به نام نقره... 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸 هم خوشحال بودم از ماجراي بعد از ظهر چيزي نمي گه و هم يه جورايي بهم بر خورده بود که اينطوري ساکت شده . انگار از اتفاق پيش اومده پشيمونه . از خودم بدم اومد که اينطور زود احساساتي شدم . يعني از خودم تعجب مي کردم . مشغول حلاجي افکارم بودم که گفت :نقره من يه معذرت خواهي بهت بدهکارم . خيلي سعي مي کردم عادي باشم اما نمي دونم چقدر موفق شده بودم گفتم : بابت ؟ گفت : من بعد از ظهر کلاً قاطي کرده بودم . حرفهايي بهت زدم که نبايد مي زدم . من نبايد تو رو محکوم و متهم مي کردم . تو يه فرد آزادي که من به خاطر قولي که به خواهرم دادم ازت حمايت کردم و تا وقتي که اين حمايت رو بخوای .کمکت خواهم کرد .. من یه جورایی مالکانه راجبت حرف زدم که از بیخ و بن غلط بود .ازلحظه اي که اونطوري اتاق رو ترک کردي ، مدام به خودم لعنت فرستادم که اينطوري امانت دستم رو رنجوندم . من هيچ مالکيتي رو تو ندارم و نبايدم داشته باشم . از اول اين راه هم برنامه ي ما همين بود . همه ي هدفم از گفتن اون دروغ به امين هم صرفاً حمايت از تو بوده و بس . اما اينکارم ظاهراً خيلي ناراحتت کرد و برخورد من بيشتر خرابش کرد . من نبايد راجع به افکار تو اونطوري قضاوت و خودم رو به اين شکل درگير مي کردم . اينکه گفتم تو همسرمي کار غلطي بود اونم بدون مشورت با تو که من رو متوجهش کردي . ولي حرفيه که زدم و ازت مي خواي بذاري به همين صورت باقي بمونه . اما قول مي دم اين حس مالکيت رو از روي اعمال و رفتارم بردارم . حرفاش هم خوب بود هم بد..خوب از این لحاظ که بهم احترام میذاشت بعد از این لحاظ که داشت دروغ میگفت..من اون اشکی رو‌که اون لحظه تو چشماش حلقه زده بود رو یه چیز دیگه دیدم یه چیزی فرانر از حس حمایت حتی فراتر از حس مالکیی . اون اشک يه معني ديگه مي داد و تايماز حالا به هر دليل داشت اون رو انکار مي کرد . بازم تو دلم به روح دايه جان فاتحه اي فرستادم که هميشه مي گفت : صبر رو سر لوحه ي همه کارات قرار بده . هميشه بذار اطرافيانت همه چيز و رو کنن بعد تو اقدام کن . مي گفت : تو مالک اين همه املاک مي شي بايد ياد بگيري عجولانه اقدام نکني وگرنه اطرافيانت با استفاده از عجول بودنت همه چيزت رو به باد مي دن 🍃🌸 آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 @FATEMEBANOOO🍃🌸