💕دلبرونگی💕
سلام ممنون از کانال خوبتون می خوام مشکلمو بگم که دوستان کمکم کنند من یه زن ۴۰ ساله هستم تو خانوا
🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃🌹
سلام ممنون از کانال خوبتون
می خوام مشکلمو بگم که دوستان کمکم کنند
من یه زن ۴۰ ساله هستم تو خانواده پر جمعیت از قشر خیلی ضعیف (مالی)بدنیا آمدم وپسر سالاری شدید
به هر بدبختی بود گذشت ازدواج کردم هر وقت با شوهرم دعوا می کردم یادخانوادم می افتادم که چقدر اذیتم می کردند برای شرایط عالیم شکر می کردم
الان بعد ۱۵ سال دیگه شوهرمم می گه من به خونه پدرت وبرادرها وخواهرات نمیام چون وقتی من میام بهم محل نمی زارند
منم می دونم راست میگه ولی من که جرات ندارم به کسی بگم چرا این برخورد کردید شوهرم ناراحت شده مادرمم مدام میپرسه چرا نمیاد شوهرت نمیاد ما که احترامشو نگه داشتیم ...
دیشب منم به شوهرم گفتم اگه تو نیای منم دیگه خانواده تو نمیام واقعا آنقدر خستم دوست دارم فقط فرار کنم با وجود اینکه من شاغلم ۲۵سال خدمتم ولی نه جرات طلاق دارم چون خانواده پدرم اجازه نمیدن من خونه مستقل بگیرم باید برم پیش خودشون اونم هرشب یکی از برادرها میاد خونه پدرم از بس بهشون احترام میذارند
دخترا بریم خونه میگن فلانی ببین دخترها فقط برای کار کردن میزند نمیریم میگن فلانی ببین هر شب دخترا اونجا هستند میریم ناراحت میشن نمی ریم ناراحت میشن به خدا از دستشون دیونه شدم یه مدت حتی به فکر این افتادم که من جرات خودکشی طلاق ندارم برم تو این اختشاشات که تیر بخورم بمیرم ولی ترسیدم که نمیرم شرایطم بدتر بشه اینم بگم که خانواده پدرم به واسطه ارث فراوان وضعیت عالی شده ولی با وجود این مادر و پدرم انتظار دارند که من که شاغلم بهشون کمک مالی کنم در عوض برای پسرهای عزیزش مدام خونه ماشین تلویزیون ...می خرندمادرم پیش همه گله می کنه که دخترا کمکم نمی کنند در حالی که عروس ها حداقل یک شب در هفته دعوت می شوند هروقت هم برند باز ناراحت نمیشن ولی برای اونا انتظار کار همکاری نیست فقط ما دخترا البته خود مادرم میگه دخترابایدبرای کار باشه عروس بالای خونه بیاد بخوره بره مدام هم میگن دختری که از خونه پدریش ارث ببره ببخشیدسلیته هستش الان مشکل من اینه که شوهرم نمیاد خونه پدرم وچطوری یا راضیش کنم که بیادیاخانواده پدریم قبول کنند که مشکلی نیست شوهرت نیاد خواهشاً کمکم کنیددارم دیونه میشم از فشار عصبی زیاد
💕@delbarongi💕
💕دلبرونگی💕
نرگس نوشته🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃 .
🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃
لبخند بنفشه
صبح زود صدای ضربه به در داخل هال پیچید. علی از کوبیده شدن در اتاق از خواب پرید. بنفشه یکی از چشمهایش را به زور باز کرد. غلتی زد و با صدای خواب آلود صدا زد.
-علی... علی! مادرته...
-بنفشه جان! میشه جوابشو بدی.
بنفشه از جایش بلند شد و به سمت در اتاق رفت و آن را باز کرد: «سلام! صبح بخیر... جانم! کاری داشتین؟»
-علیک سلام! هنوز خوابی... پاشو دیگه! ... بیا صبحانه درست کن.»
_چشم مادرجون.
معصومه به آشپزخانه رفت. بنفشه فقط به چشمان خواب آلود علی نگاه کرد... مدام به ذهنش میآمد که به علی غر بزند؛ ولی خویشتنداری کرد. موهایش را شانه زد و با کلیپس جمع کرد.
بنفشه وقتی وارد آشپزخانه شد... دید سماور روشن است. شعله سماور را کم کرد یک قاشق چای خشک با دو تکه کوچک چوب دارچین و آب جوش توی قوری ربخت و آن را روی سماور گذاشت.
بعد به سمت یخچال رفت. کره را در پیش دستی... مربا را در کاسهی بلور ریخت.
پنیر را چند برش داد با گردو و سیاه دانه تزیین کرد. نانها را در سبد مخصوص چید.
علی وارد شد و گفت: «دستت سلامت خانمی.»
بنفشه مادر شوهرش را صدا زد.
_مادرجون صبحونه حاضره.
معصومه کنار بنفشه پشت میز نشست و با هم صبحانه خوردند.
_بنفشه! زود باش کار داریم.
علی رو به مادرش گفت: «مادرجون اسنپ براتون گرفتم... نیم ساعت دیگه جلوی در باشین.
- خوبه... میرم آماده بشم.
علی دست بنفشه را گرفت و شروع کرد.
-عزیزم...
به تو دل بستهام؛ چون به زندگی عشق داری نه کینه.
تو به آینده فکر میکنی که روزی خودت، مادر شوهر میشی و بد اخلاقیهاشو تحمل میکنی.
این روزای سخت تموم میشه و مادرم میره؛ اما این خوبیهای تو همیشه جلوی چشم منه... ازت ممنونم.
معصومه و عروسش از ماشین پیاده شدند. چند قدمی تا خانهی پدرشوهرش پیاده رفتند. معصومه تا در را باز کرد... یاد شوهر خدا بیامرزش افتاد... دلش گرفت و با بغض به عروسش گفت: «بنفشه! چادرت رو در بیار... به درختهای بیچاره... اون گلدونای دور حوض آب بده.»
بنفشه چادرش را روی بند حیاط انداخت. سریع کارهایی که مادر شوهرش گفته بود را انجام داد. وارد آشپزخانه شد. دستمال از کشوی کابینت برداشت، مشغول پاک کردن یخچال و کابینتها شد. اتاقها و پذیرایی را جارو برقی کشید. مادر شوهرش گرد گیری میکرد. برای نهار هم چند تا تخم مرغ نیمرو کردند و با هم خوردند.
بنفشه دوباره مشغول کار شد. تا غروب طول کشید؛ اما خانه حسابی مرتب و تمیز شد. معصومه با اخم لب زد.
-کمی استراحت کن! بعد تدارک شام رو ببین... من خسته شدم و نمیتونم شام درست کنم.
بنفشه آهی کشید و روی کاناپه لم داد. پیامک گوشیاش نواخته شد. صفحه آن را باز کرد. پیام علی لبخند روی لبان او آورد.
-سلام.
بنفشه جانم! شام مهمون من.
میدونم امروز خیلی خسته شدی.
فردا صبح خدمت سربازی رضا تموم میشه
مادرجون دیگه میمونه خونهی خودشون و تنها هم نیست.
بابت تمام کارهایی که برای مادرم انجام دادی ممنونتم... وظیفهات نبود بلکه محبت کردی. عاشقتم❤️»
#داستانک
#به_قلم_نرگس
💕 @delbarongi💕
💕دلبرونگی💕
مشکل اصلی ما خانواده هامونه🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃 .
🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃
سلام وقتتون بخیر
میخواستم اگه میشه دوستان راهنمایی کنند
من چند ماهه که عقد کردیم
و خودم و همسرم هیچ مشکلی باهم نداریم
مشکل اصلی ما خانواده هامونه
سرعیدی و....
و این وسط من و همسرم موندیم چیکارکنیم
به عنوان مثال خانواده همسرم گفتن برای من عیدی یه چیزی رو میخرن و نخریدن و گفتن فقط باید یک چیزی بخری،یا بعضی از عید ها عیدی نخریدن
و خانواده من میگن احترام نذاشتن برات
خود خانواده ها باهم مشکلاتشونو سر این چیزا حل نمیکنن
من و همسرم رو گذاشتن وسط
💕 @delbarongi💕
من خیلی ها رو دیدم که دائما از ظاهر، تیپ ،شخصیت و اخلاق خودشون شکایت میکنند و از خودشون راضی نیستن و باور دارند که کسی دوسشون نداره 🍃🍃🍃🌹🍃🌹
به نظر من اینطور ادم ها باید اول خودشون،خودشونو دوست داشته باشند بعدا از بقیه انتظار دوست داشته شدن داشته باشن!
اینطور ادم ها دائما تو هر جمعی از عیب های خودشون تعریف میکنند و حتی به کوچکترین مورد از ایراد های خودشون اشاره میکنند این کار باعث میشه که اگه بقیه حتی اون مورد ها رو از طرف ندیده باشند هم با تعریف اونا از خودشون توجه کنند و کامل از عیب های طرف اگاه باشند
پس این افراد چطور انتظار دارند بقیه ایراد های اونارو نادیده بگیرند؟
وقتی فردی با نفرت از قیافه خودش تعریف میکنه همون حس به مخاطب فرستاده میشه و تو دلش میگه "این از خودش راضی نیست پس واقعا قیافش زشته چون خودشم قبول کرده"
و این باعث میشه بقیه تو اولین نگاه، اول عیب های چهره طرف رو ببینند عیب هایی که خودش دائما تکرار میکنه
اگه به جای این کار همین فرد از زیبایی های چهره خودش تعریف کنه مخاطب تو اولین نگاه اون زیبایی وصف شده یادش میوفته و فرد تو چشمش زیبا به نظر میاد
پس یه نفر تو چشم کسی که نگاه میکنه با تعریف های خودش داره انتخاب میکنه که طرف اونو زیبا یا زشت ببینه
گذشته از این ها به نظر من ادم نباید زیاد سعی کنه چهرش مورد قبول بقیه باشه مخصوصا دخترا که روحیه حساسی دارند و دائما دوست دارند همه چیزشون مورد تایید بقیه باشه
همه دخترها زیبا هستند روحیه ظریفی که هر دختری داره برای ثابت کردن زیباییشون کافیه
هر ادمی باید بیشتر روی اخلاق خودش کار کنه تا روی قیافه چون اگه اخلاقی مورد تایید بقیه باشه اون چهره نیز مورد تایید بقیه میشه چون این افراد اونقدر اخلاق زیبایی دارند که دیگه کسی حتی توجه نمیکنه ببینه قیافه طرف خوبه یا نه
برعکس که اگه ادمی چهره خوبی داشته باشه ولی اخلاقش قابل تحمل نباشه باعث میشه اون قیافه دیگه جذابیت خودشو از دست بده و کسی اونو حتی بخاطر قیافش هم دوست نداشته بباشه
💕@delbarongi💕
💕دلبرونگی💕
قلبت را آرامکن🍃🍃🍃🌸🍃🍃🌸 .
🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃
قلبت را آرام کن...
یک وقتهایی بنشین و خلوت کن با روح درونت…
بيشتر لمس و تجربهاش كن...
نگاه كن به نعمتهايت...
نگاه کن به اطرافت…
به خوشبختىهایت…
به کسانی که میدانی دوستت دارند…
به وجود آدمهایی که برایت اهمیت دارند…
و از همه مهمتر به حضور خدایی که تنهایت نخواهد گذاشت…
گاهی یک جای دنج انتخاب کن…
گاهی یک جای شلوغ…
آرامش در حضور خدا را در هر دو پیدا کن…
هم در کنار شلوغی آدمها…
هم در کنج خلوت تنهایی…
دل مشغولیها را گاهی سادهتر حس کن…
باران را بیچتر بشناس…
خوشحالی را فریاد بزن…
و بدان که خدا هميشهبا توست ♥️
🌸🍃💕🌸💕💕🌸🍃
💕@delbarongi💕
💕دلبرونگی💕
چرا همسرم عوض نمیشه؟؟🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹 .
🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃
من خیلی سعی کردم که همسرم رو عوض کنم ولی اون هیچ تغییری نمیکنه
همسرم عوض شدنی نیست
نیازهای منو درک نمیکنه، بهم توجه نمیکنه!
این جمله ها از طرف زوج ها خیلی شنیده میشه ولی بهتر نیست وقتی این چیزها توی ذهنتون یا روی زبونمون میاد با خودمون فکر کنیم که:
من چه کار کردم که همسرم بد من همچین رفتار نادرستی داره؟
#بهتره اول از خودمون شروع کنیم ...
یادمون نره هر عملی عکس العملی داره
چه زن در برابر شوهرش و چه شوهر در برابر خانومش...
@tajrobeh_zendgi🌿