eitaa logo
ویرانه❤️‍🔥عشقِ بیگانه🍊💚
19.4هزار دنبال‌کننده
397 عکس
195 ویدیو
0 فایل
راز دل دیوانه به هشیار نگویید اسرار لب یار به اغیار نگویید. بویی اگر از گوشه‌ی میخانه شنیدید ای اهل نظر بر سر بازار نگویید.! • کپی از رمان ها حرام می‌باشد❌️ https://eitaa.com/joinchat/1974599839C99e2002074 تبلیغات👆
مشاهده در ایتا
دانلود
ویرانه❤️‍🔥عشقِ بیگانه🍊💚
🌻🍊🌻🍊🌻 🍊🌻🍊🌻 🌻🍊🌻 🍊🌻 🌻 #تشبیه_او #پارت117 صورت گرفته‌ام باز شد، پس به فکرم بود! با غرور به مهراب نگا
🌻🍊🌻🍊🌻 🍊🌻🍊🌻 🌻🍊🌻 🍊🌻 🌻 دستمو از دست مهراب بیرون کشیدم و با حرص گفتم: _الان که رفتم ظرفا رو شستم می‌فهمی مهمون کیه. بی‌توجه به بی‌بی و مهراب شروع به شستن ظرفها کردم. قبلتر ها وقتی میومدم، بی‌بی با غرغر مجبورم میکرد ظرفارو بشورم بس که تنبلیم میومد، اما الان بخاطر بدست آوردنِ دلش میخواستم بشورم. ای‌کاش به قدیم برمی‌گشتیم، به همونموقع ها که بی‌بی مهربون بود و مهراب شوهرم! قبول دارم کارم خیانت بود، اما مگه جواب خیانت، خیانت نبود؟ من حتی وقتی به مهراب نگاه میکردم لذت میبردم که دارم به اون عوضی‌ای که شکم خواهرمو بالا آورده، خیانت میکنم! ظرفها رو شستم و کنار بی‌بی نشستم. مهراب به سمت اتاق رفت و گفت: _من میرم پتو و بالش ها رو بیارم. بی‌بی چشم غره‌ای بهش رفت و گفت: _نمیخواد. بشینین حرف بزنیم دور همیم. بعد غذا سریع تلپ خوابیدن خوب نیست. نمازتونم نخوندین. سرفه‌ای کردم و به شوخی گفتم: _راست میگه بی‌بی جونم! نیست خیلی دلتنگمونه و ازمون استقبال میکنه، از اون جهت بشین حرف بزنیم دور همدیگه @deledivane 🌻 🍊🌻 🌻🍊🌻 🍊🌻🍊🌻 🌻🍊🌻🍊🌻