.
اگر از یکی از آنها هنگامِ ترکِ خانه بپرسی: " به کجا میروی؟ قصدت چیست؟" پاسخ خواهد داد: "چه بگویم؟ که خود نیز نمیدانم. اما به دیدنِ افرادی چند میروم و کارهایی چند دارم که به انجام رسانم." بیآنکه طرحی در سر داشته باشند، میروند و میآیند، و به دنبالِ فعالیتی میگردند که آنان را به خود مشغول سازد و آنچه عاقبت انجاماش میدهند، آنی نیست که قصدشان انجام دادنِ آن بوده، بلکه هر آن چیزی است که بر سرِ راهشان سبز شده باشد. بی قصد و غایتی به این سو و آن سو میشتابند، همچون مورچگانی در حرکت میانِ بوتهها که از سرِ بطالت از شاخهیِ بیبار و برگی بالا میکشند و سپس پایین میآیند. این است زندگیِ اغلبِ مردمان؛ آنچه بهدرستی میباید "بطالتِ بیتاب" نامیدش.
.
- چهار رساله در بابِ زندگی
هدایت شده از دلــتورا
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوسش را بخوری؛ هیچ، هیچ، هیچ، زیرا آنچه [ از عمر ] بر باد رفته چیزی نبوده است..
- شب های روشن | داستایوفسکی