از کنار این بوستان کوچیک رد می شدیم
دختر پسرهایی که با تیشرت رنگی و شال حداقلی روی نیمکت ها نشسته بودند هم با ما سینه می زدند. خیلی سعی کردم تشخیص بدم که دارن مسخره می کنن یا واقعی سینه می زنن نتونستم. واقعی بود انگار.
بعد اینجا دسته مون ایستاد. مداح گفت ای همه کسایی که توی خونه هاتون صدای ما رو می شنوین و دلتون می خواسته برنامه ای شرکت کنید و نتونسته اید ما برای همه تون دعا می کنیم.
و چند تا دعای خوب کرد در حق همه.
معلومه ندید بدیدم؟🙈
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رسیدیم در خونه یه خانواده شهید که مادر شهید پارسال که اومده بودن تو بستر بیماری بوده و امسال فوت کرده.😢
نواها شهدایی شد.
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
خانواده شهید با اسپند از دسته استقبال کردند و پذیرایی پخش کردند بین مان.
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
برگشتیم جلوی مسجد و اینجا مردا دور ایستادند و سینه زنی کردند و رفتگان سالهای قبل محله رو به اسم یاد کردند.
دسته مان هرچه گذشت تنوع پوشش و جمعیتش بیشتر شد.
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
این پیرغلامان هیات هم برامون یه چیز خوشمزه پخته اند که خیلی بوش خوبه.
فکر کنم سوپه.
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
حدسم درست بود...
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
ای خدایی که از عهده هرکاری برمی آیی
و همه چیز مال توست
من را لایق آمرزش کن
حتی اگر مستحق عذاب تو هستم.
#آیه_نوش
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan