eitaa logo
دیمزن
4.7هزار دنبال‌کننده
4.8هزار عکس
967 ویدیو
29 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
وارد کلاس شدم. هیچ کس نبود. بچه ها رفته بودند هیات و دسته. نشستم پشت میز. شانه هایم سنگین بودند. انگار که یکی ایستاده باشد رویشان. سرم را گذاشتم روی کاغذ های مربعی کوچکی که روی میز بودند و تنهایی تخیل کردم. مثلا اینکه کاش امسال به یکباره ورق برمی گشت. دل های همه مثل حر می لرزید. چکمه ها را می انداختند دور گردنشان. سلاح ها را غلاف می کردند. می آمدند خدمت امام و می گفتند:‌ غلط کردیم. امام هم می بخشیدشان و مردم یزید را سرنگون می کردند و با امام به عنوان ولی خدا و جانشین پیامبر بیعت می کردند. امام می رفت کوفه و یا برمی گشت مدینه و بیست سال دیگر هم بعد از آن امامت می کرد. و بعدش مردم پروانه وار دور امام سجاد جمع می شدند و با معارف ناب اسلامی سیراب می شدند. بعدش دور امام باقر و بعدش امام صادق و به نوبت می رفت تا امام دوازدهم و آن قدر در این چند قرن مردم رشد یافته و با اخلاق و امتحان پس داده می شدند که غیبتی نیاز نبود و مردم با اشتیاق از آخرین امام هم بهره می بردند و رشد می کردند و رشد می کردند و رشد می کردند. حتی شاید این طولانی بودن عمر آخرین امام، در زمان حضورشان محقق می شد و ما هم می دیدیمشان و از اوج نعمت های مادی و معنوی این دنیا بهره می بردیم. چه امکانی را از ما گرفتند. چه رشدی را صلب کردند. تا ابد به ما مدیونند. من که تا عمر دارم نمی بخشمشان... صدای دسته ای نزدیک و نزدیک تر شد. مردمش مثل دیوانه ها سینه می زدند و دم گرفته بودند. «وای حسین کشته شد/ وای حسین کشته شد/حق ولایت علی ادا شد/سر حسینش از بدن جدا شد/وای حسین کشته شد/ وای حسین کشته شد کار از کار گذشت. امسال هم نشد بماند. اشک هایم بی خجالت از بچه ها جاری شدند و کاغذها را خیس کردند. شانه هایم سبک شد. مسئولیتم سنگین. حالا یک سال دیگر باید تمرین شبیه حسین شدن بکنم و آماده باش بمانم. یادم باشد فردا به بچه ها بگویم خیال کنند سال دیگر اولین محرم بعد از ظهور است و انتقام قاتلان امام را گرفته ایم و دیگر نیاز نیست سیاه بپوشیم و گریه کنیم. آه یادم رفت. امروز جلسه آخر بود. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حیدر... حیدر... حیدر...حیدر... علمدارها باید آدم های قوی ای باشند. آدم بی اختیار یاد حیدر می افتد. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حال غروب عاشورا... یا مولانا...یا صاحب الزمان... الغوث الغوث الغوث ادرکنی ادرکنی ادرکنی دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
امروز و دیروز به رفقای شهیدم سر زدم. دوتا کشف جدید هم داشتم. یکی این بزرگوار:
ایشون شخصیت اولین کتابم بودند ولی نمی دونستم مزارشون کجاست. امروز اتفاقی نزدیک آرمان عزیز پیداش کردم. نمی دونید چقدرررر ذوق کردم که. انگار خودشو دیده بودم اتفاقی.
انتشارات این کتاب جمع شد و کتاب یتیم شد و دیگه بعد از دو چاپ تجدید چاپ نشد. الان روایت هاشو یه نگاه کردم. چقدر دلم براش تنگ شد.
حاج ناصر متولد کربلا بود. پدرش آیینه کار ضریح امام حسین بود و به عنوان استاد از یزد دعوتش کرده بودند. تربیت امام حسینی پدرش را ببینید؟ قدیمی ها با اینکه بی سواد بودند از صدتا روانشناس بهتر تربیت بلد بودند. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
و انتقال محبت حسین به نسل بعد... دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
این عکس زیری سنگ مزار رو ببینید؟ حاج ناصر ما بین حاج حسن و حاج احمده. حالا هر سه تاشون شهید شده اند. ولی به هر کدوم نگاه می کنم یکی از یکی هیاتی تر، امام حسینی تر... اگر می خوایم شهید شیم باید مثل شهدا زندگی کنیم‌. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
حاج احمد چهار سال قبل از حاج ناصر و حاج حسن دو سال بعد از حاج ناصر شهید شده اند. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
علی برادرِ حسن آقا، ظهر عاشورای ۵۹ شهید شده بود. هیئت "محبان فاطمه" هیاتی بود که حسن و علی و هم محله ای ها خودشان راه انداخته بودند. بعد از شهادت علی همیشه روز عاشورا بانی هیات، خانواده طهرانی مقدم بودند‌. تا سال شهادت حسن آقا و حتی بعدش این میزبانی ادامه داشت. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan