ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
«سبحان اللَّه عما یصفون الا عباد اللَّه المخلصین.»
یعنی فقط مخلصین میتوانند حقِ توصیف الهی را ادا کنند. بندگان دیگر، کمتر و کوچکتر از این هستند و هرچه در باب پروردگار عالم بگویند «ماعرفناک حق معرفتک».
اوصاف خدا از زبان انسانها، ناقص و نارساست؛
مگر از ناحیهی بندگان مخلص.
آنها میتوانند خدای متعال را کماهوحقه توصیف کنند.
۱۳۷۱/۱۲/۰۴
بیانات رهبری در اوّلین روز ماه مبارک رمضان
#آیه_نوش
#سخن_بزرگان_طورش
.
23M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#بدون_تعارف
با خانواده یکی از شهدای هوافضا که وصیت عجیبی داشت...
#شهید_محمد_دکامی
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
یه جوری به پیامبر می گن جادوگر و بسیار دروغگو که انگار یه هو بین شون ظاهر شده و قبلا هیچ شناختی ازش نداشتن!🥲
#آیه_نوش
https://ble.ir/ayenooshgah
.
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
همان مردمی که قبل از بعثت به پاکیزگی و طهارت و دانائی و صداقت این بزرگوار گواهی میدادند، همانها بودند که بعد از بعثت به او ساحر و مجنون و کذاب لقب دادند که در قرآن از این تهمتها یاد شده است.بنابراین دشمنان پیامبر با شخص پیغمبر مسئله نداشتند؛ مشکل آنها با پیام پیغمبر بود.
همهی کسانی که جبههی متحدی را علیه پیغمبر تشکیل دادند، با پیام توحید او، با پیام عدل او و با آموزشهای مکتب او دشمنی میکردند.
بیانات رهبری در اجتماع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی؛
۱۳۸۷/۱/۱
#آیه_نوش
#سخن_بزرگان_طورش
.
هدایت شده از چَمروش؛ راوی اقتدار موشکی
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
داماد بهشتی
آتش دشمن سنگینتر می شد.
خبر رسید که برای اعزام آماده باشید. اما مهدی غیبش زده بود.
یکی داد زد:« کجا رفت باز؟ نکنه رفته با نامزدش حرف بزنه.» آن یکی در جوابش گفت:« نه بابا چند روز دیگه عقدشه. از حالا رفته گل بچینه»
شلیک خنده بچهها رفت توی هوا.
همان موقع مهدی آمد.سرش خیس بود و قطره های آب از گردنش رد میشد و یقهی لباسش را خیس میکرد. کم نیاورد و با خنده گفت:« بابا یه غسل شهادت که این همه حاشیه نداره! چرا شلوغش می کنید؟» بند پوتین هایش را سفت کرد و با بچهها راهی سوله آمادهسازی موشک شدند.
روز عقدمهدی بود که پیکرش روی دستها به سمت حجله بهشتیاش میرفت.
شهید مهدی قهرمانی
راوی: فرمانده شهید
#شهید_مهدیقهرمانی
#شهدای_هوافضا
#روایتچه
#چَمروش
🚀چمروش
راوی رشادتهای هوافضا
https://ble.ir/chamrosh_iran
https://eitaa.com/chamrosh_iran
.
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
از خانهی نو چهارده اتاقه نزدیک مادر همراه با خدمتکارهایی که داشت، به دو اتاقِ اجارهای در قم رفت.
با چهار بچه، بدون نوکر، بدون کلفت.
آب و هوای سخت قم، خانهی تنگ.
فقط چون پویایی حوزه علمیه قم چشم همسرش را گرفته بود!
تصمیمش را گرفت،
حتی نمیدانست آن سوی راه،
چه ارتقایی در انتظار شوهرش است.
ولی یک بار هم غر نزد.
حالا،
در ثواب المیزان شریک است.
در پرورش شاگردان علامه.
در جاودانگیِ یک انتخاب.
#یک_تصمیم_یک_سرنوشت
#روز_بزرگداشت_علامه_طباطبایی
#وهمسر!
https://ble.ir/yeksarnevesht
خدا این همه صحنه چیده که به پیامبرش یاد بدهد:
زود قضاوت نکن!
#آیه_نوش
https://ble.ir/ayenooshgah
هدایت شده از بیسیمچی مدیا 🎬
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ثابت قدم در راه حق
نقاشی شهید تهرانی مقدم
@BisimchiMedia
یادمان باشد:
رنج و بلا از شیطان برمی آید
و دعا از بنده
و شفا از خدا
#آیه_نوش
https://ble.ir/ayenooshgah
شب سوم شعبان به دنیا آمد. اسمش را مادرش «اکبر»گذاشت؛شایدبه عشق علیاکبر(ع).
باهوش بود.یک ضرب درسش را خواند ودیپلمش را گرفت.
وقتی که برای ادامهٔ تحصیل در منچستر انگلیس خانهای کرایه کرد،آتش انقلاب آنقدری شعلهور شده بودکه زبانههایش به چهرهقانِ استان مرکزی هم برسد.
دمِ رفتن،منصرف شد.نمیخواست از دور تماشاچی این دریای موّاج باشد.
گفتهبود:« تا پیروزی انقلاب اسلامی این آب وخاک را ترک نمیکنم.»
انقلاب که پیروز شد راه ادامهٔ تحصیل برایش هموار بودولی باشهید چمرانآشناشد.اصول جنگهای نامنظم وچریکی را یادگرفت.
با خاطر استعدادوتواناییاشمیتوانست فرمانده باشد ولی شیفتهٔ شخصیت شهید چمران شد.نمیخواست از اوجدا شود. وارد تیم حفاظت دفتر نخستوزیری شد.همهجا همراه شهید چمران بود.
از غائلهٔ پاوه و کردستان تا شب آزادسازی سوسنگرد،همپای شهید چمران دوید.آن شب اصرارهای شهید چمران هم برای برگشتن اکبربه عقب بیفایده بود.
شب آزادسازی سوسنگرد که در محاصرهٔ تانکهای بعثی قرار گرفت وبه شهادت رسید،شب تاسوعا بود.اکبر پیش از منچستر به خدا رسید.
#یک_تصمیم
#یک_سرنوشت
#آزادسازی_سوسنگرد
#شهید_اکبر_چهره_قانی
https://ble.ir/yeksarnevesht
هدایت شده از چَمروش؛ راوی اقتدار موشکی
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
خستگیاش در رفت
اولین جلسه خواستگاری بود. بدون این که نگاهش کنم گفتم:«ببخشید شما شغلتون چیه؟»
لبخند زد و گفت: «سرباز امام زمان هستم». هرچه خوشی و شیرینی بود ریخت روی دلم.
همین یک جمله کافی بود تا جواب مثبت را بدهم.
هجده سال بعد از آن جلسه خواستگاری، رفته بود دیدار آقا. صدای زنگ که آمد دیدم تمام صورتش می خندید. جعبه کوچکی را داد توی دستم و گفت:« اینو برای شما آوردم.» انگشتر زیبایی با نگین یاسی و رکاب نقرهایی داخلش بود.
گفتم:« اینو از آقا گرفتی؟» گفت:«بله، بهشون گفتم من از شما انگشتر میخوام، اما نه برای خودم برای همسرم.» خیلی خوشحال شدم. انگار کل خستگی این مدت و نبودنهایش را فراموش کردم.
وقتی خبر شهادتش را دادند یاد زمانی افتادم که یکی از دوستانش در حمله اسراییل به سوریه شهید شده بود. با گریه میگفت:« در شهادت همیشه بازه اما این که به دست شقیترین آدمها شهید بشی توفیق بزرگیه، خوشبحالش!»
همانطور که خودش میخواست رفت، به دست شقیترین آدمها.
خوشحالم که خستگیش در رفت!
راوی: همسر شهید
#شهید_محمدباقرطاهرپور
#شهدای_هوافضا
#روایتچه
#چَمروش
🚀چمروش
راوی رشادتهای هوافضا
https://ble.ir/chamrosh_iran
https://eitaa.com/chamrosh_iran
امروز گذرم افتاده بود به انتشارات منادی تربیت و این بسته رو بهم معرفی کردند.
واقعا کیف کردم.
تو مدت کم بعد از جنگ تا اول مهر یک بسته پر از بازی و روزنامه دیواری و کمیک و کتاب نگاره های باکیفیت و تصاویر عالی و متن های جذاب درباره جنگ و اقتدار کشور برای مدارس آماده کرده بودند و تا حالا تو ۲۰۰۰ مدرسه دولتی در سراسر کشور توزیع کرده بودند.
همونجا یکی خریدم و از وقتی برگشتم خونه با بچه ها سر همین بسته ایم.
چند تا بازی رومیزی جذاب و آموزشی داره که فرصت شد معرفی می کنم.
این پست رو فقط برای این نوشتم که بگم آدم هایی هستن که یه گوشه کناری بی صدا دارن کار می کنن و نور اضافه می کنن به اطرافشون.
دم همه شون گرم...
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan