eitaa logo
دیمزن
5هزار دنبال‌کننده
4.4هزار عکس
893 ویدیو
27 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
چون عقب موندیم و می خوام تموم شه تا آخر شعبان چند روزی سه تا می ذارم.
اون روز سوار اسنپ بودم. یه پسر جوونی راننده بود. همون روزی بود که ناو آمریکایی یه خرده تو خلیج فارس عقب نشسته بود. گفت رفته عقب تر که برد موشک های ما بهش نرسه! (طفلی نمی دونست کسی رو سوار کرده که برد موشک ها رو بلده🤪) یه کم درباره موشک های قادر و بردشون براش حرف زدم. حرفش این شد که آمریکا داره قلدری می کنه و همه ی دنیا هم پشتشن. ولی ما چی؟ کی پشت ماست؟ بی اختیار گفتم: خدا! مشخصا جا خورد. انتظارشو نداشت. گفت: خدا چی کار می تونه برا ما بکنه؟ اون قدیم بود که ابابیل می فرستاد رو سر دشمناش!🫠 اون روز رسیدیم خونه و نشد براش درباره تغییرناپذیری قانون کمک توضیح بدم. ولی امروز که دعوتم کرده بودند یه مدرسه ای، یک ساعت درباره این قانون کمک و مصداق هاش و تکرارهاش در تاریخ حرف زدم تا یه وقت اگه یکی شون این روزها سوار اسنپ اون پسر جوون شدند بتونن دلشو قرص کنند که خدا با ماست! ! دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan 💬 نظرات
بهشت چنین جایی است! https://ble.ir/ayenooshgah 💬 نظرات
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا با دوربین زوم کرده بودم روی لانچرها. مشغول فیلم‌برداری بودم و موقعیت بچه‌ها را رصد می‌کردم. از فاصله‌ی دور یک موتور آمد توی کادر. چهره‌ی راننده بین گرد و خاک دیده نمی‌شد‌. نزدیک لانچرها که شد تازه شناختمش. باورم نمی‌شد فرمانده‌ منطقه تا اینجا آمده‌ باشد. از موتور پیاده شد و رفت سمت لانچری که نیاز به تعمیر داشت. وسیله‌هایی که بار‌ موتورش بود را رساند به بچه‌ها که کار تعمیر را شروع کنند. دل توی دلم نبود. قبلا گفته بود میخواهد از نزدیک بیاید به بچه‌ها سر بزند ولی فکر نمی‌کردم منظورش این‌قدر نزدیک باشد. بچه‌ها هرچه پاپی‌اش شدند برگردد داخل تونل گوشش بدهکار نبود. ایستاد و تا آخرین لحظه قبل از پرتاب کنار لانچر‌ها ماند. ◇صحنه‌هایی کوتاه از رشادت‌های مردان هوافضای سپاه پاسداران◇ چَمروش🚀 راوی رشادت‌های هوافضا https://ble.ir/chamrosh_iran https://eitaa.com/chamrosh_iran
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خدایا خیلی شکرت...😍 https://ble.ir/ayenooshgah 💬 نظرات
هدایت شده از Dr.Mutter
خیلی وقت است ذهنم درگیرِ آمریکاست. درگیرِ جزیره‌ی اپستین. درگیرِ اسنادی که یکی‌یکی رو شده‌اند و هنوز هم بوی ناگفته می‌دهند. گاهی با خودم می‌گویم: این آمریکا با این همه وسعت، با جمعیتی چند برابرِ ایران، واقعاً حتی یک شروین ندارد؟ یک نفر که بعد از افشای این اسناد بایستد و برایشان بخواند؟ مثلاً وقتی کلیپِ دخترهایی را می‌بینم که در جزیره‌ی اپستین قربانی تجاوز شده‌اند، کسی باشد که بخواند: برای خواهرم، خواهرت، خواهرامون… یا وقتی ذهنم می‌رود سمتِ زندگی‌های تباه‌شده‌ی این زن‌ها، کسی ادامه بدهد: برای حسرتِ یک زندگیِ معمولی… وقتی به آمار وحشتناکِ کودکانی فکر می‌کنم که به آن جزیره قاچاق شدند، بخواند: برای کودکِ زباله‌گرد و آرزوهاش… این روزها فکر می‌کنم به پدر و مادرهایی که بچه‌هایشان را گم کرده‌اند؛ به آن پنجاه‌ویک هزار کودکِ مهاجری که فقط در دو سال، در اروپا ناپدید شدند و دیگر هرگز پیدا نشدند. والدین‌شان چه حالی دارند؟ شب‌ها با خودشان می‌گویند: نکند بچه‌ی ما هم سر از همان جزیره درآورده باشد؟… برای گریه‌های بی‌وقفه… برای تکرارِ تصویرِ آن لحظه… یا وقتی یادشان می‌افتد از آخرین خاطره‌ها، از آخرین تصویرِ خنده دلبندشان، کسی بخواند: برای چهره‌ای که می‌خندید… برای دانش‌آموزها… برای آینده… برای این «بهشتِ اجباری»— نه، ببخشید— برای این جهنمِ بزک‌کرده. برای این‌همه «برایِ» غیر تکراری… برای این همه شعار تو خالی... واقعاً چرا آمریکایی‌ها شروین ندارند؟ آها… راستی، خودش گفته بود: «برای این اقتصادِ دستوری…» خب، انگار این‌جا اصلاً دستوری نرسیده که بخوانند. حالا فرض هم که یکی بخواند؛ مگر بلاگرهای آمریکا، مثل دیاسپورای ایران، جرأت دارند هر چیزی را منتشر کنند؟ سؤال‌ها زیادند. سکوت‌ها بیشتر. و هنوز هیچ‌کس برایشان نخوانده است. کانال دکتر موتا مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال