eitaa logo
دیمزن
5.1هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
884 ویدیو
27 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
پشت سر نمایندگان آستان رفتیم همان قسمتی که مزار پدر و پدرشوهرم بود. با تعجب اشاره کردند به سنگ مرمری که برداشته بودند. درست بین مزار شهید مطهری و آیت الله آملی لاریجانی یک قبر دو طبقه خالی و سیمان شده تمیز و آماده وجود داشته که کسی از آن خبر نداشت! فهمیدم که پدرها دوست دارند پسرها را در آغوش خودشان نگه دارند. پدرم خیلی آقای آملی را دوست داشت و عشق آقای آملی هم به او تا آخر عمرش پابرجا بود. مرتضی هم خیلی به هر دو پدربزرگش ارادت داشت. من هم تسلیم شدم و رضایت دادم. تازه بعد از دفن بود که یاد خواب تکرار شونده ام افتادم. در طول پانزده سال گذشته چندین و چندبار این خواب را دیده بودم. که وارد محوطه مزار پدرم می شوم و می بینم که قبر شکافته. با عجله می دوم که چهره پدرم را در قبر ببینم و تا می رسم می بینم مرتضی است! یعنی گاهی مرتضی بود و گاهی هم آقای آملی. و حالا هر دوی آنها آنجا بودند. درست همانجا که من چهل و هفت سال می نشستم و برای پدرم و بعدها پدر همسرم فاتحه می خواندم. آن نقطه دردآشناترین نقطه ی کره زمین بود. جایی که همه درددل های من را شنیده و اشک هایم را دیده بود. و حالا شده آغوش عزیزترین هایم. انگار که هر خاکی خودش انتخاب می کند میزبان چه باشد. خاک قم هم علی و مرتضی را انتخاب کرد. حالا همه اشک هایم را یک کاسه می کنم و همان جا می ریزم. برای پدر و همسر و پسرم که هر سه فدای راه حق شدند... دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan 💬 نظرات
یه متن کاملش رو هم جدا می ذارم خواستید برا کسی بفرستید حوصله نداشتید سه تاشو بفرستید، تنبلی نکنید😃 💬 نظرات
چرا آقای لاریجانی را در شهر قم دفن کردند؟ چند روز پیش با دو نفر از دوستان برای عرض تسلیت خدمت خانواده شهید لاریجانی رسیدیم. همسر و دو دختر و دو عروسش به استقبال مان آمدند. تواضع و مهمان نوازی شان شرمنده مان کرد. بعد از تسلیت و تعارفات معمول خواستیم کمی هم خاطره بشنویم. مخصوصا از خانم مطهری که سه نشان افتخار دارد:‌ دختر شهید و همسر شهید و مادر شهید! در خلال خاطرات شیرین و درس آموزی که می گفت، پرسیدم:‌ «راستی چرا آقای لاریجانی و آقامرتضی قم دفن شدند؟» قصه ای که برایم گفتند شنیدنی بود. از زبان خودشان بخوانید: از جنگ دوازده روزه دیگر هر لحظه منتظر شهادت آقای آملی بودم. اصلا مرتضی برای همین کار و شرکتش را رها کرد و رفت پیش او. می ترسید اتفاقی برای پدرش بیفتد و بعدا پشیمان شود که می توانسته خطری را از او دور کند و نکرده. خانه که نمی آمدند. دیر به دیر می دیدیمشان. آن هم کوتاه و ناگهان. یک بار از همین دیدارهای گاه به گاه پرسیدم: «علی اگه شهید بشی، تکلیف چیه؟» آقای آملی هیچ وقت دوست نداشت بار باشد. هیچ چیز را به آدم اجبار و الزام نمی کرد. این بار هم از آن لبخندهای متفکرش زد و گفت:‌ «هرجا برای شما راحت تر باشه خاکم کنید.» اصرار که کردم گفت: «همیشه آرزو داشتم در صحن امیرالمومنین دفن شوم.» نجف به دنیا آمده بود و ارادتش به امیرالمومنین فوق تصور بود. بعد ادامه داد: «اگه نشد مشهد، اگه نشد قم و اگه نشد هر جای تهران.» آقای آملی که شهید شد وسط جنگ بودیم. امکان بردنش به نجف که منتفی بود. برای مشهد برنامه ریزی کردیم و قرار شد روز چهارشنبه تشییع در تهران باشد و روز پنج شنبه در قم و روز شنبه در مشهد. مردم تهران و قم سنگ تمام گذاشتند. بعد از مراسم تشییع قم تولیت آستان حضرت معصومه و بزرگان شهر قم اصرار کردند که شهدایتان را همین جا دفن کنید و مشهد نبرید. می گفتند:‌ آقای لاریجانی دوازده سال نماینده مردم قم بوده در مجلس و باید همین جا دفن شود. مستاصل شده بودم. نمی دانستم چه کار کنم. همیشه در تصمیمات مهم یا به آقای آملی مراجعه می کردم و یا به مرتضی. حالا هر دویشان توی تابوت بودند و من باید برای محل قبرشان تصمیم می گرفتم. تولیت آستان گفتند: هر جای حرم که شما بگویید ما آمادگی تدفین داریم. حتی نزدیکترین جا به ضریح. گفتم: «نه آقای آملی که با ویژه بودن مخالف بود. مگر اینکه مثلا جایی کنار مزار پدرم و پدر خودش باشد.» بهم گفتند: «آن قبرها مال خیلی وقت پیشند و عموما یک طبقه بوده اند و نقشه اش هم دستمان نیست. نمی دانیم جای خالی دارد یا نه. ولی تا صبح به شما خبر می دهیم.» بعد از صحبت ها حضرت معصومه را زیارت کردم. به دلم بود که اگر قسمتشان قم باشد خودشان یک نشانه ای چیزی می فرستند. داشتیم از حرم خارج می شدیم که آمدند دنبالمان. «حاج خانم برگردید. برگردید.» پشت سر نمایندگان آستان رفتیم همان قسمتی که مزار پدر و پدرشوهرم بود. با تعجب اشاره کردند به سنگ مرمری که برداشته بودند. درست بین مزار شهید مطهری و آیت الله آملی لاریجانی یک قبر دو طبقه خالی و سیمان شده تمیز و آماده وجود داشته که کسی از آن خبر نداشت! فهمیدم که پدرها دوست دارند پسرها را در آغوش خودشان نگه دارند. پدرم خیلی آقای آملی را دوست داشت و عشق آقای آملی هم به او تا آخر عمرش پابرجا بود. مرتضی هم خیلی به هر دو پدربزرگش ارادت داشت. من هم تسلیم شدم و رضایت دادم. تازه بعد از دفن بود که یاد خواب تکرار شونده ام افتادم. در طول پانزده سال گذشته چندین و چندبار این خواب را دیده بودم. که وارد محوطه مزار پدرم می شوم و می بینم که قبر شکافته. با عجله می دوم که چهره پدرم را در قبر ببینم و تا می رسم می بینم مرتضی است! یعنی گاهی مرتضی بود و گاهی هم آقای آملی. و حالا هر دوی آنها آنجا بودند. درست همانجا که من چهل و هفت سال می نشستم و برای پدرم و بعدها پدر همسرم فاتحه می خواندم. آن نقطه دردآشناترین نقطه ی کره زمین بود. جایی که همه درددل های من را شنیده و اشک هایم را دیده بود. و حالا شده آغوش عزیزترین هایم. انگار که هر خاکی خودش انتخاب می کند میزبان چه باشد. خاک قم هم علی و مرتضی را انتخاب کرد. حالا همه اشک هایم را یک کاسه می کنم و همان جا می ریزم. برای پدر و همسر و پسرم که هر سه فدای راه حق شدند. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
متن شهید مرتضی رو هم فردا می ذارم. 💬 نظرات
. ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا سختگیری بر کفار و منافقین امری لازم و قرآنی است. https://ble.ir/ayenooshgah
. ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا «یا ایّها النبیّ جاهد الکفّار و المنافقین و اغلظ علیهم» در مقابل دشمن، در مقابل مهاجم، در مقابل آن کسی که مانع از گسترش انوار معنویت و وحی است، دست لازم است. «و انزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافع للنّاس» با دست پولادین، با مشت آهنین، با اراده‌ی شکست‌ناپذیر و خلل‌ناپذیر باید مواجه شد. اینها علاج دردهای امروز امت اسلامی است. امروز امت اسلامی به حکومت اسلامی به معنای واقعی کلمه نیازمند است. حکومت اسلامی یعنی آن حکومتی که به دل انسانها و ملتها می‌پردازد؛ به مغز آنها و دانش آنها و پیشرفت علمی آنها می‌پردازد؛ به دست و بازوی قدرتمند آنها می‌پردازد؛ به اداره‌ی سیاستِ صحیح در میان آنها می‌پردازد. این، امروز نیاز امت اسلامی است. ‌بیانات‌ آقا در دیدار کارگزاران نظام و سفرای کشورهای اسلامی در سالروز عید مبعث؛ ۱۳۸۵/۵/۳۱ . 💬 نظرات
متنی که الان از آقای کورش علیانی می ذارم را خیلی قبول دارم. بیایین تجربه های کوچیک خودمون از اسراف نکردن و صرفه جویی هدفمند و اقتصاد مقاومتی خانواده رو به اشتراک بذاریم که هم یاد بگیریم هم دلمون به هم قوی شه. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan 💬 نظرات
جنگ دشمن با سفره‌ها و لامپ‌ها بسیاری فکر می‌کنند نباید بگذارند حرف از آماده‌سازی مردم برای روزهای سخت بزنیم، فکر می‌کنند این کار فقط باعث ایجاد ترس و ناامیدی است. انگار مردمی که در خیابان شعار مرگ بر اسرائیل می‌دهند و صدای انفجار را می‌شنوند، ظرفیت یا توان آگاه شدن از ابعاد اقتصادی و معیشتی جنگ را ندارند و دیگر نیازی نیست در مورد مدیریت مصرف، ذخیره‌ی هوشمند یا بهینه‌سازی زندگی روزمره بدانند. این اشتباه بزرگ و مهلکی است. ما تصور می‌کنیم اگر به مردم بگوییم باید جور دیگری مصرف کنید، آن‌ها را ناامید کرده‌ایم. اما ناامیدیِ واقعی آنجا است که بحران از راه برسد و ما هنوز بلد نباشیم چطور با داشته‌هایمان، زمان بخریم. آمادگی برای جنگ، فقط آمادگی برای آوار نیست؛ آمادگی برای مدیریتِ قطره قطره‌ی حیاتی است که در رگ‌های شهر جاری است. ما دچار شرم بی‌جا شده‌ایم و نمی‌دانیم شرم واقعی کجا است. شرم واقعی آنجا است که وقتی تاریخ را ورق می‌زنند، بگویند ملتی بودند که زیر بارانِ موشک ایستادند، اما چون نحوه‌ی دوام آوردن با داشته‌ها را تمرین نکرده بودند، از درون فرسوده شدند. به بیان دیگر ما یاد گرفته‌ایم که در برابر صدای انفجار، شجاع باشیم؛ اما یاد نگرفته‌ایم که در برابر کمبود، هوشمندانه رفتار کنیم. این یک لکنتِ خطرناک در فرهنگ امروز ما است: این که خجالت می‌کشیم از اندازه نگه داشتن حرف بزنیم، چون می‌ترسیم به فقر یا ناداری تعبیر شود. واقعیت این است که حمایت از کشور و مقاومت در برابر فشار خارجی، علاوه بر شور و وطن‌پرستی و حضور در تجمعات، بخش مهم دیگری نیز دارد، آن هم تاب‌آوری درونی جامعه است. یعنی مردمی که هم دلشان برای وطن می‌تپد، این را هم بلد باشند که در شرایط محدودیت و فشار اقتصادی، زندگیشان را مدیریت کنند بدون این که زیر فشار له شوند یا بشکنند. ما امروز در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها تقریباً هیچ گفت‌وگوی جدی و مسئولانه‌ای درباره‌ی این موضوع‌ها نمی‌بینیم: - چه‌طور مصرف آب، برق، گاز و مواد غذایی را هوشمندانه‌تر کنیم؟ - چه‌طور از دور ریختن نان، برنج و مواد قابل نگهداری جلوگیری کنیم؟ - چه‌طور ذخیره‌ی حداقلی و هوشمند فراهم کنیم بی این که احتکار کنیم؟ - چطور ذهنیت صرفه‌جویی = افتخار را در خانواده‌ها زنده کنیم، نه این که آن را مسخره کنیم یا با برچسب‌هایی مثل خست لکه‌دارش کنیم؟ در کشورهای دیگر (حتی اسپانیا که در حال فاصله گرفتن از سیاست‌های زورگویانه‌ی آمریکا است) صراحتاً از استقلال انرژی، کربن‌زدایی و حاکمیت از طریق کاهش وابستگی حرف می‌زنند، اما گروهی از مسئولان ما انگار هنوز خجالت می‌کشند که به مردم بگویند «دور ریختن غذا و هدر دادن انرژی در شرایط جنگی و تحریمی، چیزی کمتر از خیانت نادانسته به مقاومت و کمک به دشمن نیست.» ما نیاز داریم که غرورمان را به مصرفِ بی‌محابا گره نزنیم. نیاز داریم که صریح و بی‌پرده، در مدارس، در خانه‌ها و در رسانه‌ها، فنِ ماندن در شرایط سخت را تمرین کنیم. اگر یاد نگیریم که چطور با منابعِ محدود، عمرِ ایستادگیمان را طولانی کنیم، تمام آن شجاعت‌های زیر صدای انفجار، در برابرِ واقعیتِ سردِ سفره‌ها بی‌دفاع خواهد ماند. پیشنهاد عملی و ساده: زمان آن رسیده که مسئولان فرهنگی، رسانه‌ی ملی، سخنرانان تجمعات، سرایندگان اشعار نوحه‌ها و مادران خانواده‌ها، بدون ایجاد وحشت، یک کمپین صادقانه و مستمر راه بیندازند با این پیام مرکزی که «دفاع از وطن فقط در پای لانچر نیست؛ در آشپزخانه، در قبض برق و در یخچال خانه هم ادامه دارد.» متن‌های کوتاه، داستان‌های واقعی از جنگ‌های گذشته ( از مشروطیت گرفته تا جنگ‌های جهانی و خاطرات جنگ تحمیلی هشت ساله‌ی خودمان)، آموزش‌های عملی مدیریت مصرف، و تشویق به صرفه‌جویی شرافتمندانه باید به بخشی طبیعی از گفتمان روزمره تبدیل شود. جامعه‌ای که بلد نباشد در روزهای سخت، دانه‌ی گندم و قطره‌ی سوخت را به چشمِ سلاح ببیند، پیش از آن که در میدانِ جنگ پیروز شود، در آشپزخانه‌ها و پمپ‌بنزین‌ها و نیروگاه‌های برقش شکست خواهد خورد. اگر مردم را فقط برای احساسات قوی آماده کنیم ولی برای سختی‌های مادی و روزمره آماده نکنیم، در بلندمدت ممکن است همان شور شریف خیابان‌ها و تجمعات و حمایت مردمی دچار فرسودگی شود. تاب‌آوری واقعی، ترکیبی از غیرت ملی، عقلانیت مصرفی، و حس مسئولیت جمعی است. هر چند باید از قبل از تهاجم خرداد ماه این کار را می‌کردیم، اما هنوز هم فرصت هست که این بخش دوم را هم جدی بگیریم، بدون خجالت و بدون تعارف. قناعت در زمانه‌ی بحران، فقر نیست؛ حرفه‌ای‌گری است. دور نریختنِ چیزی که می‌تواند جانِ فردا را نجات دهد، خست نیست؛ شرف است. باید یاد بگیریم که نان، سوخت و آب، ذخایرِ استراتژیکِ قلعه‌ای هستند که ما نگهبانش هستیم. دور ریختنِ هر تکه از آن‌ها، خالی کردنِ خشابِ سید مجید نقطه‌زن است. ✍️کورش علیانی https://ble.ir/kuroshA
دیشب من به شخصه یادم رفته بود لیوان پایدار ببرم. ولی این خانم لیوان خودشو آورد چایی گرفت. ازش به نوبه خودم تشکر کردم. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan 💬 نظرات
گرامیداشت سی ونهمین سالگردشهادت سردارسرلشکر پاسدار شهیدحسن شفیع زاده فرمانده دلاورتوپخانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وتجدیدمیثاق با آرمانهای قائدشهیدامت امام خامنه ای عزیزوبیعت با امام سیدمجتبی خامنه ای حفظ الله زمان:سه شنبه ۱۴۰۵/۲/۸ساعت ۹/۳۰صبح مکان: گلزار شهدای وادی رحمت تبریز🌹 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🤲 💬 نظرات
بریم سر متن حاج مرتضی؟ 💬 نظرات
اگه صلاح می دونین دیگه شرحه شرحه ش نکنم! یه تیکه بذارم. شما هم همینو بی زحمت مثل دیروزی بفرستید بقیه هم بخونن. فقط یه چند تا عکس قشنگ داشتم که می خواستم همراه شرحه های متن بذارم که اونا می مونه رو دستم🫠 💬 نظرات