وارد همچین جلسه ای شدم. از دم در که نگاه کردم همه ی صندلی ها پر بود. با خودم گفتم کاش به معصومه گفته بودم برام جا نگه داشته بود. در مکث و نگاه دقیق تر یک جای خالی پیدا کردم و رفتم نشستم.
کمی بعد که توجهم به عکس شهدای دورتادور سالن جلب شد بالای سرم را نگاه کردم و عکس دوم را دیدم. محسن عزیز برام جا نگه داشته بود.🥹
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
رو به روی همین سنگی که دیدیم چه طور با احترام و ملایمت با میت برخورد می کنند و چقدر مفصل انواع قسمت های کفن را به او می پوشانند، نوشته بود:
ای بی کفن حسین!😭😭
رزق روضه ی من امروز همین بود.
#بعثتهنرمندان
#بهشتزهرا
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟢 رحمة الله علی الشهید *حسن مقدم*
─────────────────
#شهید_طهرانی_مقدم
#کلیپ
🔻 در کانال شهید طهرانی مقدم عضو شوید 🔻
https://ble.ir/shahidTehraniMoghaddam
پیام رهبری روشن و واضح است. صریح است و با کسی رودربایستی ندارد. شجاعت از قلم آیتالله سیدمجتبی خامنهای میچکد. در عین تایید دلسوزی و حسننظر مسئولین مذاکره کننده، اجازه انداختن همه مسئولیتها بر عهده رهبری و خرجکردن از اعتبار ولیفقیه در مسائل را به هیچ مسئولی نمیدهند. در چند خط هم تئوری «همه چیز با رهبری هماهنگ شده» را نفی میکند و هم «مذاکره به آقا تحمیل و اجبار شده» را زیر سوال میبرد. هم به طرفهای خارجی پیام عدم ذوقزدگی ایران از تفاهم را مخابره میکند و هم به مردم داخل کشور با تصریح به اینکه از مسئولین تعهد گرفتم و بعد اجازه تفاهم را صادر کردم، قدرت و اقتدار رهبری و تسلطش بر امور را نشان میدهد. هم اصل دموکراسی و عدم دیکتاتوری مقام رهبری در ایران را نشان میدهد و هم پشت مردم نگران از سرنوشت تفاهم را قرص و محکم میگیرد و به آنها نقش نظارتی میدهد. هم با اسم بردن از جبههمقاومت تصریح میکند که مراقب سرنوشت شما هم هستیم و هم با اشاره به بیاعتمادی به دشمن، پیام دست به ماشه بودن و آمادگی ایران را به کسانی که باید بدانند میدهد.
جهان چشم باز کند و ببیند؛ این رهبر مقتدر ایران است که با پیامی کوتاه و چندسطری ولی چندلایه راه را از مردم کف خیابان تا مسئولین نظام و جبهه مقاومت به همگان نشان میدهد و امید دشمن به دیدگاه تازه و نرم در رهبری جدید انقلاب را یکشبه کور میکند. الحمدلله از این نعمت!
«مهدی مولایی»
https://ble.ir/m_molaie110
دیمزن
من ذکرائیل م.
فرشتهی یادآوری. تلنگر هم می زنم گاهی. مثلا یاد آدمها میآورم به مادرشان سر بزنند یا برای خوشحال کردن دخترشان پاستیل بخرند. این روزها هم که توی ایرانم کارم شده یادآوری بیانات رهبرشهید و تلنگر در لحظههای تردید. یک جمله، یک بارقه، یک دریافت میاندازم توی سرشان و میکشم کنار. خودشان باید تصمیم بگیرند. همیشه همین طور بوده. از ابتدای تاریخ. آنجا که توی سر هابیل انداختم "خدا لایق بهترین هاست" خودش تصمیم گرفت بهترین قوچ گلهاش را برای قربانی انتخاب کند. یا آنجا که از دل ذکریا گذشتم که کاش تو هم وارث داشتی خودش تصمیم گرفت سر پیری توی محراب بنشیند و برای بچهدار شدن دعا کند. یا وقتی خیال روزبه را قلقلک دادم که حیف است پیامبری در حجاز مبعوث شود و تو در فارس مسئول آتشکدهی روستایتان باشی، خودش تصمیم گرفت برود دنبال پیامبر و به سلمان محمدی تبدیل شود. حتی آن روز که من زیر گوش زن زهیر گفتم :«مگر حسین پسر رسول الله نیست؟» خودش تصمیم گرفت به شوهرش نهیب بزند که: «پسر رسول الله کارت دارد و تو داری لقمه می گذاری توی دهانت؟» من حتی حر را مجبور نکردم فحش ندهد. امام که گفت: «مادرت به عزایت بنشیند» دهانش را باز کرده بود جواب بدهد. من فقط نسیم شدم و توی دهانش چرخیدم. «مادرش فاطمه است ها» خودش دهانش را بست و چیزی نگفت. ولی وقتی دیدم خوب همکاری میکند ولش نکردم. آنقدر دورش پلکیدم و هرچه بلد بود را یادش آوردم که دلش لرزید. فهمیدم کار تمام است و آرام گوشهای به تماشا نشستم. خودش ایده زد پوتینهایش را به هم ببندد و از گردنش آویزان کند. خودش تصمیم گرفت سرش پایین باشد و وقتی امام دستش را زیر چانهاش گذاشت و بالا آورد خودش تصمیم گرفت بگوید: «می شه من اولین نفر فداتون بشم؟»
آن لحظه دوست داشتم لحظهای تردید توی امام ببینم و از خاطرش عبور کنم که «اگر جدتان بود اجازه می داد» اما امام نیاز به یادآوری هیچ ذکرائیلی نداشت.
مطمئن توی چشمهای حر نگاه کرد و اجازه داد. بالهایم را به محبت جاری در اتمسفر بینشان تبرک کردم و رفتم سراغ ماموریت بعدیم.
#روزنوشتهایفرشتگان
#پیچائیلورفقا
#اینقسمتذکرائیل
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
.
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
دنیا و آخرت از هم جدا نیستند. آخرت ما آن روی سکهی دنیای ماست. «و انّ جهنّم لمحیطة بالکافرین»؛(۲) کافر همین حالا توی جهنم است، منتها جهنمی که او نمیفهمد که الان توی جهنم است؛ بعد که این تجسم پیدا کرد، میفهمد. «ای دریده پوستین یوسفان / گرگ برخیزی از این خواب گران». الان او گرگ است، منتها احساس گرگی نمیکند. ما هم که چشممان بسته است، او را گرگ نمیبینیم؛ اما وقتی که از خواب بیدار شدیم، میبینیم این گرگ است. پس پیوستگی دنیا و آخرت به این معناست. اینجور نیست که حالا مثلاً فکر کنیم دنیا مثل بلیتهای بختآزمائی است؛ نه، اصلاً آخرت آن روی این دنیاست، آن روی این سکه است.
بیانات در نخستین نشست اندیشههای راهبردی؛ ۱۳۸۹/۹/۱۰
#آیه_نوش
#سخن_بزرگان_طورش
.