eitaa logo
دیمزن
4.8هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
938 ویدیو
28 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
بهترین وسیله‌ای که میتواند ذکر الهی را برای شما و برای ما زنده کند، ترک گناه است. بیانات در دیدار دانش‌آموزان و دانشجویان۱۳۹۰/۰۸/۱۱ https://ble.ir/ayenooshgah
اینکه نماز را در هر روز گذاشته‌اند و با تناوب گذاشته‌اند، برای این است که ما دچار غفلت نشویم. یکی از بزرگ‌ترین نعمتهای خدا، همین واجب کردن نماز بر ما است. اگر نماز را بر ما واجب نمیکردند، ما غرق در غفلت میشدیم؛ صبح، از خواب که پا می‌شوید، به یاد خدا؛ ظهر، وسط اشتغالات زندگی و معیشتی، به یاد خدا؛ شب، در پایان یک روزی که در آن تلاش کردید و کار کردید، به یاد خدا. بیانات در دیدار نمایندگان مجلس شورای اسلامی۱۳۹۴/۰۳/۰۶ https://ble.ir/ayenooshgah
و آخریش که کاملترینش هم هست:👇👇👇👇
«ذکر» از اصلی‌ترین عوامل تربیت و هدایتِ انسان است. اهمیّت آن به حدّی است که خداوند متعال قرآن مجید را صرفاً «ذکر» معرفی کرده است: «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ» و رسالت پیامبر اسلام (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) را در «ذکر» خلاصه نموده است: «فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ» تو گویی عالم و حیات انسانی، بر مدار «ذکر» می‌چرخد و دین آمده تا رابطه‌ی انسان را با این مدار سامان دهد.  قرآن در موارد متعدّدی به رسولان الهی امر نموده که در نقش «مُذکِّر» قرار بگیرند و مردم خویش را «متذکر» کنند. بر این اساس یکی از کارکردهای رهبران الهی در هدایت مردم خویش، «ذکر» است. ذکر در تقابل با «غفلت و نسیان» به معنای این است که انسان وجود خداوند یگانه و نقش ربوبی او را در خود بازیابد و یادآورد.  هر آنچه بتواند این «یادآورد» را در وجود انسان محقق کند، از اسباب ذکر است.
آن چیزی می‌تواند سبب ذکر قرار بگیرد که نسبتی با الله داشته باشد. به همین خاطر است که «کلام‌الله»، «رسول‌الله»، «أیام‌الله»، «عبادت الله» و «رحمت‌الله» از اسباب ذکر در قرآن برشمرده شده‌اند. 
مهم این است که طبیعت «نُسیانی» انسان، نیاز او به ذکر دائم را ایجاب می‌کند و لذا همواره باید در معرض ذکر قرار بگیرد. خطبه‌های نماز جمعه ۲۷ دی ماه ۱۳۹۸ تهران https://ble.ir/ayenooshgah
" *کتیبه‌های کاغذی* " 🔅اینجا یه قرار دوستانه است برای کلماتی که بوی هنر و حماسه می‌ده. تو این کارگاه دور هم جمع می‌شیم تا روایتگر قصه‌هایی باشیم که از قلب تاریخ به قلب ما رسیده‌اند.✨️ 📅 ۸ جلسه شنبه‌ و چهارشنبه از ۱۷ تیر تا ۱۰ مردود از ساعت ۱۵ تا ۱۶ در بستر اسکای روم مخصوص دخترهای نوجوان ✨ بخش‌های کارگاه: نویسندگی خلاق، نامه‌نگاری با شخصیت‌های واقعه، و نوشتنِ روایت‌های صمیمانه... مدرس: حبیبه آقایی‌پور نویسنده‌ی کتاب: اگه اهل کلمه‌ای قلمت رو بردار و بیا،که کتیبه‌های کاغذیِ جدیدی در این محرم منتظر واژه‌های توست🌱 برای اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام: https://ble.ir/admksr
امروز هفتم تیره. نکنه مناسبت‌های مهم انقلابمون یادمون بره؟ من بعد از شهادت شهید بهشتی به دنیا اومدم. ولی همیشه بهش علاقه داشتم و یه ارتباطی بین خودم و این شهید احساس می کردم. به بهانه های الکی دوستش داشتم: مثلا چون تو مدارسی درس می خوندم که رئیسش داماد شهید بهشتی بود و هر سال تو اختتامیه مسابقات قرآن ازش برامون تعریف می کرد یا این که هفت سال تو دانشگاه شهید بهشتی درس خونده‌ام و همین که قدیما هفت سال خونه‌مون تو خیابون شهید بهشتی بود... همینا کافیه که بگم من با شهید بهشتی نسبتی پیدا کرده‌ام و برام از یه اسم و یه عالم و یه مبارز و یه شهید بیشتره. کتاب‌های کوچولو از زندگی‌ش قبلا خونده بودم اما پارسال یه کتاب درباره‌اش از نمایشگاه خریدم به اسم "فرزند بی نهایت" که متاسفانه هنوز نخوندمش. امروز یه دلنوشته‌ای تو کانال نوه‌ی شهید بهشتی می‌خوندم. همه احساس‌های قبلی‌م به شهید بهشتی تجمع پیدا کرد و یه هو دلم تنگ شد براش. کاش دهه‌هایی بیشتر می‌موندن و انقلاب بهره می‌برد از حضور یک عالم مبارز انقلابی خارج شناس زبان فهم مودب متفکر. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
دیمزن
من کتاب‌هایت را با صدایت می‌خوانم، صدایی بم و رسا که به موقع اوج می‌گیرد و به موقع فرود می‌آید. به موقع نهیب می‌زند و به موقع باید گوش تیز کنی که چه می‌گوید. من هیچوقت تورا از نزدیک ندیده‌ام، نه لبخندت را، نه صورت نورانی‌ات را. از تو برای من مقادیری فیلم و عکس و گنجینه‌ای از کتاب مانده. از تو برای من یک مکتب فکری مانده که پدر و مادرم، شاگردان ردیف اول کلاس درسِ تو، با دستان خودت در آن پرورش یافتند و من را در آن پرورش داده‌اند. نامت برایم همیشه با حسین(ع) گره خورده است. تو سیدالشهدای شهیدان انقلاب بودی و با ۷۲ یارت رفتی. و چه خوش شباهتی! تو عاشق حسین(ع) بودی، تو عقل سرخ عاشورایی بودی، عشق و عقل الهی در تو به مساوات کنار هم آمده بود و نمونه متعالی یک مسلمان را پیش چشم آورده بود. و چه زیبا فدا شدی، خونت به پای درخت تازه از خاک برآمده انقلاب ریخته شد تا کسی به راحتی با تیشه قطعش نکند. و چه متین بودی، در برابر هجمه‌ی اهانت‌ها، از سوی همان‌ها که بعد از شهادتت گروه گروه پیش خانواده‌ات آمدند و با گردنِ کج حلالیت طلبیدند، و چه دیر فهمیدند و چه ظلمی در حق تو کردند. و چه آرام بودی، روحت متصل به دریای الهی بود، هر سنگریزه‌ای که سمتت می‌آمد را با بزرگواری می‌پذیرفتی و به راهت ادامه می‌دادی. از قبل از تولدت مقرر بود که برای مردم باشی و برای مردم بمانی و من، با همین فهمِ کمم، سالها دلخوری و دلتنگی داشتم بابت اینکه تو هیچوقت مال من نبودی. آنقدر گله و شکایت به خدا کردم تا خوابت را دیدم. جلوی یک تریبون رو به جمعیت ایستاده بودی و من پشت سرت. سال‌ها طول کشید تا معنی همین خواب ساده را بفهمم، من در سایه پرنورِ تو بودم و تو با تمام وجود برای مردم بودی و هستی. هر سال فکر می‌کردم جایت خالی است و چرا نیستی و چرا باید می‌رفتی و امسال بالاخره دلیلش را فهمیدم. این راه خون می‌خواهد، خون پاک شهید، تا عده‌ای بیدار شوند و به راه اسلام بازگردند. تا تکانی به زندگی‌شان، به مسلمانی‌شان، به راه و روششان بدهند و به خدا نزدیک‌تر شوند. و چه خوش سعادتی! که فدا شوی تا راه بهشت برای مردمان هموارتر شود. هنوز هم از فراسوی دنیای دیگر، نگاهت به این انقلاب و این کشور هست. مراقب همه ما باش، آن‌ها که مستقیم می‌روند و آن‌ها که کج می‌روند، دست همه‌مان را بگیر و در راه خدا نگه دار. باشد که مثل خودت بهشتی شویم و بهشتی بمانیم. https://ble.ir/Sharifa72
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینم یکی برام فرستاد. ببینین حالت چشمهاشو و غمش رو وقتی جمعیت یکصدا دارن می‌گن: مرگ بر بهشتی! فکر می‌کنین اگه می‌خواست از خودش دفاع کنه و شلوغش کنه همونجا نمی‌تونست؟ ولی چون امام اجازه نداده بود هیچی نمی‌گه. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
هدایت شده از بدون مرز
برشی از کتاب دشواری مبارک 🔹اون انفجار سهم من بود روی چشم هایش گاز گذاشته بودند.گفت: «مامان هیچی نمی‌بینم.» خواستم دل داری‌اش بدهم که گازها را بردارند. می ‌بیند؛ ولی یاد صحنه بعد از انفجار افتادم و انگار تازه متوجه شدم که دیگر آن چشم‌ها برایش چشم نمی شوند، شهود تلخ و وحشتناکی بود؛ ولی نباید خودم را می باختم، گفتم:«مامان جان اگه خدا بخواد می‌بینی و اگه خدا نخواد نمی‌بین» سر تکان داد و گفت: «بله مامان راضیم به خواست خدا.» چند دقیقه بعد همسرم از پیش علی آمد و وقتی بهش گفتم که حسن نمی‌تواند ببیند. خیلی ناراحت شد. با گریه می‌گفت: «اون انفجار سهم من بود. پسرم چرا باید کور می‌شد؟!؟! اون هنوز خیلی جوونه.» حسن پدرش را صدا زد و خواست که برود جلوتر، همسرم نشست کنار تخت و دست‌های باندپیچی شده حسن را بوسید. حسن گفت: «بابا من خیلی خوش‌حالم که فدای شما شدم. اگه شما این جوری می‌شدی من شاید نمی‌تونستم اون‌طوری که به گردنمه به شما خدمت کنم و اون دنیا باید جواب پس می‌دادم ولی شما تکلیفی برای رسیدگی به من ندارین هر کاری هم بکنین لطفه و خدا اجرش رو بهتون می‌ده.» همان جا به حسن غبطه خوردم که روحیه‌اش از من و پدرش بالاتر بود. توی آن شرایط به چه چیزهایی فکر کرده بود. 📚 | کتاب دشواری مبارک؛ صفحه 40 ✍️| به قلم فائضه غفارحدادی 📍| انتشارات سوره مهر 🔸با بدون‌مرز همراه باشید؛ eitaa.com/bedun_e_marz
خب قرار بود برای تشییع کارامون رو راست و ریس کنیم.😎 راستش من اول یه کم به خونه رسیدم. در واقع پول دادم به پسرا شیشه هارو پاک کردن و دیوارها رو لکه گیری کردن. به چندتا از خانواده هایی که پارسال برای نمازجمعه نصر اومده بودند تهران و خونه ی ما موکب شده بود براشون زنگ زدم و دعوتشون کردم بازم بیان. از بقیه ی فامیل و اقوام و دوستان تبریزی هم از همین تریبون دعوت به عمل می آورم. البته یه ظرفیت مشخص کرده ام و یه لیست دارم از مهمونا درست می کنم. (نکته ی مهم درباره موکب منزل ما اینه که خودم نیستم!🤪 و موکب به صورت خودگردان اداره خواهد شد! من باید برای روایت جاهای مختلف باشم. ) مرحله ی بعد یه آمادگی نسبی برای پذیرایی از مهمان هاست. در روزهای آتی سعی می کنم یه چیزایی درست کنم بذارم فریزر که در مواقع ضروری به داد مهمونا برسه! یخ هم باید بذارم. برنامه ی بعدی م اینه یه خرید هوشمندانه داشته باشم. نان خشک برای مواردی که نانوایی ها شلوغ باشه. چند باکس آب معدنی برای اینکه مهمون ها از خونه آب ببرند و موکب های آب بیرون برای بقیه باشه. خاکشیر و لیموترش بخرم برای درست کردن شربت. وسایل صبحانه رم ترجیح می دم زودتر بخرم تو خونه باشه اون چندروز. (مهمونا هیچی پیدا نکردن یه نون خشک و پنیری باشه باهاش زنده بمونن😂) اقدامات بعدی رو بعدا که به ذهنم رسید باهاتون به اشتراک می ذارم😊 شما هم بگین چی کارا کردید. لینک گروه دیدگاه ble.ir/join/AZwz9McKTa ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
اونایی که فامیل شهرستان ندارید هم می تونید از افتخار میزبانی مهمانان حضرت آقا بهره مند بشیدا😊😍