eitaa logo
♡•دُختࢪانِ چـٰادُࢪَی♡
2.1هزار دنبال‌کننده
22.2هزار عکس
10.5هزار ویدیو
151 فایل
˼ بِسۡـم‌ِرَب‌ِالْحُ‌ـسِی‍ـنۡ...˹🫀 هَمیـن‌چآدرےڪِہ‌برسَـرتُوسـت، دَر‌ڪَربلا،حتّـۍبا‌سَخـت‌گیرےهـٰاے یَزیـد‌،از‌سَـر‌زیـنَـبۜ‌نیوفـتـٰاد 🍃 ⩥ مدیر کانال: @Amamzmanaj ⩥ کانال تعرفه ها و رضایت: https://eitaa.com/Dokhtaran1 تولد کانال✨ : ۱۴۰۱/۱/۵
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
1 : خواهش میکنم گلم 2 : هر وقت نظرات شما زیاد بشه و انرژی بگیریم 3 : شما عالی تری عزیزدلم 4 : چشم میزارم 5 : خب نظر بدید به کجا کشیده بشه
نوزدهم محمد : ‌کلافه شده بودم 😤 کلی مدرک جلوم بود ولی دختره از چیزی خبر نداشت میتونستم ازش حرف بکشم ولی دلم نمیومد انقدر مظلوم و مهربون بود بهش نمیخورد بخواد همچین کاری کنه از طرفی باید سریع اطلاعات میگرفتم ازش چون پدرش انقدر مال وانوال داشت که یه ماشین اش و میداد میتونست ببردش بیرون محمد : رسول رسول : جانم آقا محمد : با این متهم جدید حرف بزن ببین میتونی اطلاعات ازش بگیری رسول : چشم آقا محمد : فقط زیاد باهاش بد برخورد نکن رسول : از حرف بابا خندم گرفت آخه مگه آدم با مهتم مهربون رفتار میکنه 🙄💔 : چشم رسول : وارد اتاق شدم یه احساس بدی داشتم ذکر گفتم تا آروم بشم نشستم پشت میز : رها : وقتی اون مرده رفت بیرون دوباره شروع کردم به گریه کردن سرم رو میز بود دوباره یه کسی وارد اتاق شد 🙃💔سرم و بلند کردم صحنه ای که دیدم غیر منتظره بود 🙂💔 رسول : فقط با تعجب به رها نگاه میکردم 😳 رها : س..ل..ا...م🙂💔 رسول : تو اینجا چیکار میکنی؟؟؟😳 رها : خودمم نمیدونم 🙂💔
بیستم رادین : رسیدم خونه و فهمیدم رها رو بردن اصلا به اینجا فکر نکرده بودم که ممکنه همچین اتفاقی برای دخترم بیوفته💔 سریع رفتم ببینم چیشده محمد : اطلاعات خوبی رو از رها گرفته بودیم الانم که پدرش میتونست با وسیقه آزادش کنه الان دیگه مطمئن بودم رها کاره ای نیست و از چیزی خبر نداره ولی تونست یه سری آمار از متهم ها بده از اینکه کجان و...... رها : حالم خیلی بد بود 💔🙂فقط ولم میخواد بمیرم راحت بشم از دست دنیا 💔 رادین : رها خوبی؟؟ رها: سکوت رادین : اونجا اذیتت کردن؟ رها : سرم و گذاشتم رو شیشه ی ماشین و چشمام و بستم که چیزی نشنوم ________________________ محمد : فکر خیلی درگیر احساس میکردم پدر رها رو میشناسم ولی چیزی به ذهنم نمی اومد رسول : ریحانه..... ریحانه : کلا حواسم سمت اون دختره بود اصلا یه طور عجیبی فکرم و مشغول کرده بود رسول : با مشت زدم تو پهلوش ریحانه : آخخخ 😖😖 رسول : معلومه حواست کجاست؟ 🙄اصلا اینجا نیستی
پسره‌عکس‌ازخودش‌گذاشته... دختره‌زیرش‌کامنت‌میذاره: +وای‌برادرشماچقدرشبیه‌شهدایی😍 -ممنون‌خواهرم،ایشالاشماهم‌شهیدبشید☺️ +بااینهمه‌گناه؟!😭 -درست‌میشه‌خواهر...😊 +چجوری‌آخه...؟!😔 -بیاپیوی...!! {فردای‌همون‌روز...^^ +حالِ‌آقایی‌من‌چطوره..؟!🙊 -خوبم‌تاوقتی‌خانومیم‌خوب‌باشه😘 |من :😐 | ‌شهدا:😒 | شیطان:😳 |امام‌زمان:😔💔 |چنل‌ما:🤦🏻‍♂ اینجا.گنـاه.ممــنوع📗🖇 - - 💜¦⇜ ~🔮𝓙𝓸𝓲𝓷↷ - - - - - - - - - - - -📿- - - - - - - - - - - -
چه بچه هایی که اغوش بابا نچشیدن . . +میفهمی که چی میگم؟:)💔 ~🌚𝓙𝓸𝓲𝓷↷ - - - - - - - - - - - -📿- - - - - - - - - - - -
اگہ‌پست‌‌‌هاۍامروزمون‌بہ‌دلتون‌نشست یہ‌صلوات‌ِ‌‌از‌تہ‌دل‌براۍسلامتۍوتعجیل‌ درفرج‌منجےعالم‌بفرستید☺️🌿•• اگہ‌راضی‌نبودید‌هم‌بفرستید‌ ثواب‌داره‌خب🙂🖐🏻 🌌😴