💕🌸💕🌸💕🌸💕🌸💕🌸
💕🌸💕🌸💕🌸💕🌸💕
💕🌸💕🌸💕🌸💕🌸
🌸💕🌸💕🌸💕🌸
🌸💕🌸💕🌸💕
🌸💕🌸💕🌸
🌸💕🌸💕
🌸💕🌸
#دختران_آفتاب🙂♥️
#فصل_1
#پارت_سی_و_دو
_فکر می کنم شما ها هم با من هم عقیده باشید.این فقط مردی به نام شوهر نبود که به ناهید ظلم می کرد،یعنی شاید خود اون مرد هم بی تقصیر باشه؛خود راحله خانم هم گفت،بلکه نوع تفکرات و نظریات اون،حاصل تربیت خوانوادگی اش طی سالیان زیاد بود.خانواده اش چطوری چنین نظریاتی پیدا کردند،به عوامل زیادی بر میگرده که جامعه هم در ایجاد این مسائل بی تقصیر نیست.
راحله چیزی نگفت.فقط مجله ای را که لوله کرده بود،می کوبید کف دست چپش.
فهیمه من منی کرد و گفت:
_منم حرف های فاطمه خانم رو قبول دارم.ببینید!مشکلاتی که راحله درباره اش حرف زد،مشکلات فردی بود؛یعنی مشکلی بود که فقط برای بعضی از افراد پیش می آد و توی همه خوانواده ها نیست.همون طور که در خوانواده ما چنین مسائلی نبود.این مشکل در ارتباطات میان دو فرد خاص وجود داشته.ولی مسئله اینجاست که تازه این ((همه))مشکل ما نیست.از مشکلات فردی با انواع مختلفش که بگذریم و قصه راحله یکی از انواع اون بود،بخشی از مسائل ما بر می گرده به جامعه و برای همه هم مشترکه.
راحله که کمی آرام تر شده و بغضش فرو نشسته بود،آخرین قطرات اشکش را پاک کرد و سرش را تکان داد:
_درسته!آفرین فهیمه جون!فکر می کنم شدت اون مشکلات هم در مجموع تاثیرش کمتر از مشکلات فردی نباشه.
_ببینید!نخستین و بزرگ ترین مشکل مادر راحله چی بود؟محدودیت در انتخاب.یعنی انتخاب آینده اش،انتخاب سرنوشتش،انتخاب راه زندگی اش دست خودش نبود.تاپیش از ازدواج دست پدرش و بعد از اونم دست شوهرش بود.
_می دونید که این مشکل فقط منحصر به من من و مادر من نبوده. به نظر من این مشکل همه ماست.ففط شاید شدت و حدش درباره افراد مختلف و بنابه فرهنگ خوانواده ها فرق داشته باشه.
فهیمه حالا با هیجان بیشتری حرف می زد.دماغش را خاراند و گفت:......