💕🌸💕🌸💕🌸💕🌸💕🌸
💕🌸💕🌸💕🌸💕🌸💕
💕🌸💕🌸💕🌸💕🌸
🌸💕🌸💕🌸💕🌸
🌸💕🌸💕🌸💕
🌸💕🌸💕🌸
🌸💕🌸💕
🌸💕🌸
#دختران_آفتاب🙂♥️
#فصل_2
#پارت_سی_و_شش
تو رو دستکم می گیره.
فقط وقتی که بچه ها خندیدند،فهمیدم که گند زدم.همه اش تقصیر این تکیه کلام ((فکر می کنم))بود!
دستمال کاغذی ام را از جیب مانتویم در آوردم و عرقم را پاک کردم.
سمیه صبر نکرد تا خنده بچه ها تمام شود؛وسط خنده هایشان حرفش را شروع کرد:
_البته،موقعی که گفتم زن ها خودشون رو دست کم می گیرند،درست منظورم حرف های مریم خانم نبود،اگرچه بی ارتباط هم نیست.
بچه ها ساکت شدند.به نظرم آمد که سمیه عمدی صحبتش را زود شروع کرد.انگار می خواست بچه ها را وادار کند خنده هایشان را قطع کنند.می خواست من کمتر خجالت بکشم.شاید هم واقعا او به گونه ای هوای مرا داشت.گفت:
_خب،موقعی که گفتم زن ها،دقیقا منظورم صرف ارتباط زن ها با همدیگه نبود،بلکه منظورم شخصیت و هویت زن ها بود.
عاطفه اخم هایش را درهم کشید:
_آتو دیگه چرا ادااطوار در می آری آ،قلمبه سلمبه حرف می زنی؟هنوز هیچی نشده از راحله وا گرفتی؟
_خب،یعنی اینکه خود ما زن ها و دختر ها معمولا خودمون رو دست کم می گیریم.جایگاه انسانی و اجتماعی خودمون رو گم می کنیم.برای همین هم زندگی و وقتمون رو صرف چیز های بیهوده می کنیم.چیز هایی که هیچ ارزشی ندارند.به قبول معروف،نه به درد این دنیا می خورند نه اون دنیا.
_مثل؟
_خب،اینکه هرروز باید یه ساعت از وقتمون رو پای آینه تلف کنیم و خودمون رو آرایش کنیم که چی؟هیچی!باید همیشه یه آینه دنبالمون باشه و دقیقه به دقیقه خودمون رو توش تماشا کنیم و به چشم و ابرومون ور بریم که چی؟هیچی!همه فکر و ذکرمون النگو و گردن بند و طلا شده که چی؟هیچی!بالباس ها و مانتو های رنگارنگ بریم.....