eitaa logo
<☆مجتمعِ عجیبناک~
107 دنبال‌کننده
174 عکس
70 ویدیو
0 فایل
مواظب باشین منقرض نشید! https://abzarek.ir/service-p/msg/4305150
مشاهده در ایتا
دانلود
جوون ایرانی سلاممم *بیرون اومدن از یه کوه جزوه و کتاب به همراه نور خداوندگاری*
<☆مجتمعِ عجیبناک~
جوون ایرانی سلاممم *بیرون اومدن از یه کوه جزوه و کتاب به همراه نور خداوندگاری*
امروز امتحان فیزیک داشتیم و حقیقتا طی چند روز گذشته هم من هم کتابو جزوه باهم جر خوردیم 🙏🏻
داشتم فکر میکردم چقدر امتحانو خوبو عالی دادم که یدفعه.. رفتم گروه کلاسیو چک کردم«نیم ساعت بعد امتحان»
<☆مجتمعِ عجیبناک~
و دیدم باید صورت یه سوالو عوض کنیم چونکه جوابش تو گزینه ها نبود🤡💔
جالبتر اینه من جوابو ۲/۵بدست اوردم که اتفاقا تو گزینه هام بود🤣💔 و جالبترتر این بود که من پیام حامدی جان رو نیم ساعت بعد امتحان دیدم نیمم ساعتتتت
گفته بودم عاشق ادمای موفرفرییم؟ 😞💔
☆زنِ باران (Ame Onna) سال‌ها پیش،توی یه روستای کوچیکی بین کوه های مه‌گرفته ی ژاپن، بارون تقریبا هیچوقت بند نمیومد. خونه‌ها چوبی بودنو سقف‌ها شبو روز زیر صدای قطره‌های بارون می‌لرزیدن. *نیازمندی به یه همچین جایی🛐✨* مردم روستا یه قانون عجیب داشتن: «بعد از غروب، وقتی بارون شدید شد، پرده‌ها رو بکشیدو به پنجره نگاه نکنید.» بچه‌ها دلیلشو نمی‌دونستن. اما بزرگترا هیچوقت این قانون رو زیر پا نمیذاشتن.
تو اون روستا پیرزنی زندگی می‌کرد که همیشه داستانی رو تعریف می‌کرد. اون می‌گفت سالها قبل، زنی جوان توی روستا زندگی می‌کرد که تنها داراییش پسر کوچیکش بود. زن فقیر بود، اما پسرش رو از همه چی تو دنیا بیشتر دوست داشت. هر روز برای اون غذا درست می‌کرد، براش قصه می‌گفت و شبا کنارش می‌خوابید. اما یه زمستون سخت از راه رسید... بارون هفته‌ها بند نیومد. محصولات از بین رفتن. گرسنگی به روستا رسید. و یه شب، بچش مریض شد. زن هر کاری کرد نتونست اونو نجات بده. وقتی صبح شد، بچه دیگه نفس نمی‌کشید. *بمیرم برای دلت خانومه 😭😭😭😭*