eitaa logo
ادراکات | فاطمه رایگانی
4.9هزار دنبال‌کننده
105 عکس
46 ویدیو
0 فایل
دست‌نوشته‌های یک دانشجوی ابدی فلسفه اینجا شنوندهٔ نظراتتون هستم: @raygani70
مشاهده در ایتا
دانلود
⭕️ حضور آمریکا در منطقه یعنی چه؟ ✳️ آمریکا در 7 لایه دارای نفوذ و حضور موثر در کشورهای عربی منطقه است. 🔺 لایه نخست سفارتخانه‌های آمریکا در این کشورهاست که برخی از آنها چند ده هکتار مساحت و تعداد بسیار زیادی دیپلمات در آنجا حضور دارند. 🔹 لایه دوم پایگاه‌های متعدد نظامی آمریکا در منطقه است که برخی از آنها چندصد هکتار مساحت و هزاران نیروی نظامی مستقر دارند. 🔸 لایه سوم شرکت‌ها و صنایع نظامی آمریکا در مجاورت این پایگاه‌هاست که وظیفه تامین تجهیزات نظامی آنها را برعهده دارند. یعنی آمریکا برای تامین تجهیزات نظامی پایگاه‌هایش در منطقه در همین خاک کشورهای عربی صنایع نظامی احداث کرده است که تعداد آنها بیش از 80 شرکت و فقط انبارهای ذخیره آنها ده‌ها هکتار مساحت دارند. 🔺 لایه چهارم شرکت‌های اقتصادی بزرگ و کوچک آمریکایی که تعداد آنها در کشورهای عربی منطقه بیش از 400 تاست و هر کدام دارای ساختمان‌ها و مکان‌های بزرگ در مراکز اصلی شهرهای این کشورها هستند. 🔹 لایه پنجم سهامداری اصلی و عمده در بیش از 500 شرکت ملیت‌های دیگر موجود در کشورهای عربی توسط آمریکاست. 🔸 لایه ششم مراکز علمی و دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌های آمریکایی متعدد در خاک کشورهای عربی است. فقط 4 تا دانشگاه آمریکایی در قطر هست که بیش از 700 هزار دانشجو دارد. اکثر این دانشگاه‌ها در کنار فعالیت‌های علمی مشغول به فعالیت امنیتی هم هستند. 🔺 و لایه هفتم زیرساخت‌های اصلی و بزرگ این کشورهای اعم از پتروشیمی و نیروگاه و فرودگاه و هتل و... که آمریکا یکی از سهامداران اصلی آنها به شمار می‌رود. ☸️ این حضور گسترده و چندلایه در برخی کشورهایی چون قطر که مساحت آن به اندازه قم است یا بحرین که یک شهر کوچک محسوب می‌شود به معنای این است که عملاً بیش از 40 درصد خاک این کشورها متعلق به آمریکاست و آن 60 درصد مابقی هم به نحوی تحت اشراف او قرار دارد. معاهدات و قراردادهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی که میان آمریکا و این کشورهای امضاء شده است طوری تنظیم شده‌اند که تمام فعالیت‌های اقتصادی و روابط سیاسی و امنیتی اعراب با سایر کشورها را تحت‌الشعاع حضور آمریکا قرار داده و با منافع او هماهنگ کرده است. ❇️ یعنی فرض کنید اگر بحرین یا قطر یا امارات بخواهند یک سرمایه‌گذاری در هر حوزه‌ای در کشورشان انجام دهند، یا باید توسط شرکت‌های آمریکایی مستقر در خاک آنها صورت بگیرد یا اگر اینها بخواهند با شرکت‌های چینی یا ژاپنی یا هر کشور دیگری قرارداد ببندند باید با نظارت و هماهنگی آمریکا باشد تا در تعارض با منافع اقتصادی و سیاسی او قرار نگیرد. ✴️ راز وابستگی و انفعال اعراب منطقه در مواجهه با آمریکا و سکوت آنها در مقابل جنایات رژیم صگیونیستی در سرزمین‌های اشغالی این است... لینک کانال دکتر ابوالفضل اقبالی https://eitaa.com/joinchat/780599301Cb5087c1e27
او حق امام را به جا می‌آورد روایت زیارت خانهٔ شهید مسلم کاملی تازه جاگیر شده بودم گوشهٔ خانه. نگاهم گره خورده بود به عکس شهید روی میز با خنده‌ای عمیق وسط بین‌الحرمین. خاطره‌ها در سرم می‌چرخیدند و روحم را می‌‌کشیدند تا اسفند ۱۴۰۳، در خیابان‌های نجف. شبی که به بهانهٔ یک گردش خانوادگی چند ساعتی با خانوادهٔ کاملی هم‌قدم شدیم. از همهٔ آن شب در ذهن من از آقای کاملی یک «تصویر» مانده بود و یک «توصیف»؛ تصویر مردی که هربار سرم به سمتش چرخید بچه‌هایش دورش را گرفته بودند و حتی لحظه‌‌ای از فرزندانش فارغ نبود و توصیفی که آخر شب وقتی در صحن حیدری رو به گنبد امیرالمومنین نشسته بودیم از همسرم درباره‌اش شنیدم: امشب به فلانی گفتم این باجناقت خیلی «آدم حسابی» بود و او گفت «من مطمئنم این باجناقم آخر شهید می‌شود. این را به خیلی‌ها گفته‌ام!». پرسیدم چرا؟ توضیح بیشتری نداشت. حالا بعد از یک سال و خرده‌ای روبه‌رویم، آن «تصویر»، ناقص شده بود چون بچه‌ها دیگر دور پدرشان نبودند اما درعوض آن «توصیف» به کامل‌ترین شکل خودش قاب شده بود روی دیوار. همان اول مجلس آقای سرلک ‌گفت: «شهید تحقق ایده‌های خداست. ما برای همین جمع می‌شویم در خانه‌اش. مثل آقا که می‌گفت من برای خودم به دیدار خانوادهٔ شهدا می‌روم.» این جمله دلم را سوزاند؛ دل همسر شهید را انگار بیشتر. از حرف‌هایش معلوم بود همهٔ بار غم همسرش را داغ آقا چندبرابر کرده. می‌گفت «جای خالی حرف‌های آقا خیلی اذیتمان می‌کند. شما که از دفتر ایشان آمدید به ما بگویید. الان تکلیف روی دوش ما چیست؟ آقا از خانوادهٔ شهدا چه توقعی دارد؟ به بچه‌هایم بگویید آقا از آن‌ها چه خواسته؟» هر جمله‌اش حیرت به حیرتم به اضافه می‌کرد. می‌شود مگر؟ شریک بیست سال از زندگی‌اش، پدر سه فرزندش‌اش، سایهٔ سرش و هم‌پای جهادش را از دست داده اما حالا مهم‌ترین دغدغه‌اش این است که در این موقعیت جدید ماموریت تازه‌اش چیست! همهٔ غمش این است که چرا آقا نیست فرمان بدهد... چون خودش و همسرش همیشه همهٔ زندگی‌شان را با آقا تنظیم می‌کردند. انصافا هم خوب چیده بودند! نهایت با یک روز فاصله از شهادت آقا، شهید کاملی به رهبرش پیوسته بود و حالا همسرش داشت از رمز و رازهای شهادتش می‌گفت. از این که در بیست‌سال زندگی به اندازهٔ انگشت‌های دستش هم ندیده نماز اول وقت او به تاخیر بیفتد، از این که به سبک قدیم هنوز عادت داشته هر شب جمعه به یاد اباعبدالله برای رفقایش پیامک‌های امام حسینی بفرستد، جوری که خیلی‌ها از نرسیدن پیام آخر نگرانش شدند و پی‌اش را گرفته‌اند و فهمیده‌اند که شهید شده! فکرش را بکن. یک نفر را بیشتر از هرچیز با یاد حسین بشناسی. جوری که یک بار تاخیرش در ذکر اباعبدالله انقدر غیرطبیعی باشد که سراغش را بگیری و بفهمی در دنیا نبوده که عهدش را ادا کند. و البته این عهدها فقط محدود به این پیامک‌ها نبود. خانواده‌اش می‌گفتند خیلی مقید بود به زیارت. هر سال عرفه خودش را می‌رساند کربلا، زیارتش را به جا می‌آورد و صبح عید راه می‌ا‌فتاد سمت ایران که از کارش عقب نیفتد، و هر اربعین... و این أواخر هم که ماه رمضان با تعطیلات عید یکی شده بود شب‌های قدر... نه این که راحت برود و راحت برگردد‌ ها! نه! مادر همسرش می‌گفت او هیچ وقت زیارت راحت نرفت. همیشه با سختی بود! و من در دلم می‌گفتم پس می‌رفته که حق امام را ادا کند. زائرها دو جورند؛ آن‌هایی که از زندگی دنیا خسته می‌شوند، دلشان می‌خواهد بروند در هوای امام نفسی تازه کنند، یا گره‌ای به کارش افتاده و به امید رفع حاجت در خانهٔ امام را می‌زنند. و آن‌هایی که به قول امام رضا علیه‌السلام زیارت از نظرشان «حق امام» است بر عهدهٔ شیعیانش؛ حقی که باید هرجوری شده ادایش کنی! یعنی به هر جان‌کندنی خودت را سر موقع برسانی به حرم فقط برای این که بگویی من هستم، زیر پرچمت... پای همان عهد قدیمی... این مدلی که باشی، عهدت را که درست به جا بیاوری، امام هم می‌آید پای کارت، همان‌جور که آمد پای کار شهید کاملی، تن اربا اربایش را در آغوش کشید و نگذاشت در فراق آقا خیلی بسوزد... @edraakaat
در اعمال روز اول ذی‌الحجه آمده: هرکس بیم ظلم دارد، در روز اول این ماه بخواند: حَسْبِي حَسْبِي حَسْبِي مِنْ سُؤَالِي عِلْمُكَ بِحَالِي تا خداوند او را از شر ظالمان در امان بدارد. بخوانیم به نیت رفع ظلم طاغوت از سر عالم و آدم. @edraakaat
یک مرزی وجود دارد بین نترسیدن از جنگ و سانتیمانتال‌دیدن جنگ، بین جریان‌داشتن زندگی در دل جنگ و زندگی‌کردن با انکار ماهیت جنگ، بین به‌رسمیت‌شناختن زنان در جنگ و جنسیت‌زده‌کردن قاب‌های جنگ و … برخی نهادهای‌ فرهنگی‌ برای پاسداری از زندگی‌ در میانهٔ جنگ و نمایش این که ایرانی از جنگ نمی‌ترسد، به جای بازنمایی شجاعت و سلحشوری ایرانی‌ها، نمادهای جنگ را سانتی‌مانتال می‌کنند و روح مقاومت را تخفیف می‌دهند. بله به خیابان‌آمدن خودجوش عروسی‌ها یک کنش سیاسی و مبارزه در ساحت زندگی‌ است؛ اما صورتی‌کردن جیپ جنگی و اسلحه‌، روبان و پاپیون بستن دور کلاش، اکلیل‌پاشی روی نمادهای جنگی و‌… نه‌تنها بازنمایی‌کنندهٔ سلحشوری و شجاعت عاقلانه نیست بلکه فانتزی‌سازی دور از منطق و نشان‌نگر عدم درک حقیقت جنگ است. نه برای دشمن پیام قدرت می‌فرستد و نه کمکی به افزایش روح مقاومت در مخاطب می‌کند. حواسمان باشد برای خروج از عقل‌گرایی مادی محاسبه‌گر، دچار احساس‌گرایی افراطی و رفتارهای تقلیل‌گرایانه نشویم. @edraakaat
این مادر و سه فرزندش در بمباران شهرک دیر قانون النهر در جنوب لبنان به شهادت رسیدند.‌.. از دیدن صورت‌های نورانی و لبخندهای بهشتی‌شان سیر نمی‌شوم. انگار اصلا این ترکیب، از اول برای بهشت ساخته شده بود… انگار همین عکسشان را هم در آسمان انداخته‌اند… @edraakaat
خیلی‌ها می‌گفتند رئیسی گفتار سیاسی ندارد، نمی‌تواند سرمایه اجتماعی درست کند، ضریب نمی‌گیرد، جریان‌ساز نیست. اما در نهایت همه مبهوت جریانی شدیم که خدا برایش ساخت. خدایی که حساب‌ وکتابش با ما فرق داشت، صدق و اخلاص و دویدن‌های خستگی‌نا‌پذیرش را دید و ضریب داد. @edraakaat
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهیدان را شهیدان می‌شناسند… توصیف شهید امیرعبدالهیان از زبان شهید سید حسن نصرالله @edraakaat
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود... 😭😭 محبت می‌کنید رفیقِ مجاهدِ فاضلِ پرکارِ بی‌ادعای ما را با فاتحه‌ای بدرقه کنید...
زکیه سادات عضو هیئت علمی دانشگاه بود؛ به جز خانواده‌اش که با اختلاف در صدر دل‌مشغولی‌هایش بودند بقیه جهانش را درس و بحث و کلاس‌هایش پر می‌کردند. عاشقانه درس می‌داد. طوری که وقتی تونس بودم، هر روایتی که از سفر می‌گذاشتم، پیام می‌داد که می‌شود فیلم خام این ساختمان‌ها را با جزییات بیشتر از معماری هایشان برایم بفرستی؟ برای کلاس‌های درسم می‌خواهم! چندباری هم از ایده‌هایش در رتوریک معماری گفته بود و این ‌که باید فکرهایش را به بحث بگذارد. حالا همین زن فرهیخته فاضل اهل علم، جنگ که شروع شد به زندگی‌اش فرم تازه داد. افتاد دنبال یادگرفتن هرکاری که فکر می‌کرد باعث می‌شود در جنگ آدم به دردبخوری باشد؛ از امدادگری و آموزش نظامی گرفته تا مرمت خانه‌های آسیب‌دیده. بسیجی بود به هرحال. آخرش می‌گشت دنبال تکلیفش. روز رزمایش دختران جانفدا این عکس را گذاشت داخل گروه. نوشت: اینم از عکس امروزم! اگر شهید شدم استفاده کنید... یک ماه نکشید که بچه‌ها خبر بستری شدنش را نوشتند و بعد از آن هرچه بلد بودیم از دعا و ذکر و نذر انجام دادیم که این عکس استفاده نشود. اما نشد... زکیه سادات حیف شد... خیلی حیف شد...
من همیشه گفته‌ام حاج قاسم سلیمانی، پاسدار زندگی بود. یکی از شاهد مثال‌هایش این بخش از نامه‌ای که برای دخترش فاطمه نوشته بود: اولین بار است که به این جمله اعتراف می‌کنــم؛ هرگز نمی‌خواســتم نظامی شــوم، هرگز از مدرج شــدن خوشــم نمی‌آمد. من کلمه زیبای قاسم را که از دهان پاک آن بسیجی پاسدار شهید برمی‌خاست بر [هر] منصبی ترجیح می‌دهم. دوست داشتم و دارم قاسم بدون پسوند یا پیشوند باشم. لذا وصیت کردم روی قبرم فقط بنویسید سرباز قاسم، آن هم نه قاسم سلیمانی که گنده‌گویی است و بار خورجین را سنگین می‌کند. عزیزم از خدا خواستم همه‌ شریان‌های وجودم را و همه‌ مویرگ‌هایم را مملو از عشق به خودش کند. وجودم را لبریز از عشق خودش کند. این راه را انتخاب نکردم که آدم بکشم، تو میدانی من قادر به دیدن بریدن سر مرغی هم نیستم. من اگر سلاح به دست گرفته‌ام برای ایستادن در مقابل آدمکشان است نه برای آدم کشتن. خود را سرباز در خانه هر مسلمانی می‌بینم که در معرض خطر است و دوست دارم خداوند این قدرت را به من بدهد که بتوانم از تمام مظلومان عالم دفاع کنم. نه برای اسلام عزیز جان بدهم که جانم قابل آن را ندارد، نه برای شیعه‌ مظلوم که ناقابل‌تر از آنم، نه نه... بلکه برای آن طفل وحشت‌زده بی‌پناهی که هیچ ملجئی برایش نیست، برای آن زن بچه به سینه چسبانده هراسان و برای آن آواره در حال فرار و تعقیب، که خطی خون پشت سر خود بر جای گذاشته است می‌جنگم. عزیزم من متعلق به آن سپاهی هستم که نمی‌خوابد و نباید بخوابد. تا دیگران در آرامش بخوابند. بگذار آرامش من فدای آرامش آنان بشود و بخوابند. دختر عزیزم، شما در خانه من در امان و با عزت و افتخار زندگی می‌کنید. چه کنم برای آن دختر بی‌پناهی که هیچ فریادرسی ندارد و آن طفل گریان که هیچ چیز... که هیچ چیز ندارد و همه چیز خود را از دست داده است. پس شما مرا نذر خود کنید و به او واگذار نمایید. بگذارید بروم، بروم و بروم. چگونه می‌توانم بمانم در حالی که همه قافله من رفته است و من جا مانده‌ام. دخترم خیلی خسته‌ام. سی سال است نخوابیده‌ام اما دیگر نمی‌خواهم بخوابم. من در چشمان خود نمک می‌ریزم که پلک‌هایم جرأت بر هم آمدن نداشته باشــد تا نکند در غفلت من آن طفل بی‌پناه را سر ببرند. وقتی فکر می‌کنم آن دختر هراسان تویی، نرجس اســت، زینب است و آن نوجوان و جوان در مسلخ خوابانده که در حال سر بریده شدن است حسینم و رضایم است از من چه توقعی دارید؟ نظاره‌گر باشم؟ بی‌خیال باشم؟ تاجر باشم؟ نه من نمی‌توانم اینگونه زندگی بکنم. @edraakaat
ادراکات | فاطمه رایگانی
یک مرزی وجود دارد بین نترسیدن از جنگ و سانتیمانتال‌دیدن جنگ، بین جریان‌داشتن زندگی در دل جنگ و زندگی
امشب حوالی ساعت ۲۳ در برنامه زمانه دربارهٔ خطر سانتی‌مانتالیسم در جنگ صحبت می‌کنم. پذیرای نقد و نظرتون هستم.
المستغاث بک یا صاحب‌الزمان (عج) دو رکعت نماز لیلة‌الدفن هدیه کنیم به روح عزیز درگذشته خانم دکتر زکیه سادات طباطبایی لطفی فرزند سید احمد رکعت اول سوره حمد و آیة الکرسی رکعت دوم سوره حمد و ده مرتبه سوره قدر بعد از نماز اللهمّ صَل علی محمّدٍ و آل محمّد وَ ابْعَثْ ثوابَها إلی قَبر فُلان بنت فُلانْ (به جای "فلان بنت فلان" نام میّت و پدرش)